پروفایل اشتراکی avaliha

جنس پارچه دیزل غواصی فروشگاه اینترنتی شانی کالا. فروشگاه اینترنتی شانی کالا ... | فراموش نکنید کـه زبان دری لهجه نیست زبان آفرینشگر فارسی است | سونگ ایل گوک " جومونگ " و همسر واقعی و پسران سه قلواش + عکس | آهنگ پیشواز همراه اول حمـید علیمـی / تمام کدها | سریـال اکیـا عشق بی پایـان خلاصه و قسمت آخر فیلم اُکیـا + عکس | خوراندن ادرار و مدفوع بـه 19 ساله توسط خانواده اش + عکس | کتک زدن و زن درون خیـابان توسط همسران ... | آهنگ پیشواز همراه اول حامد همایون / تمام کد ها | آهنگ پیشواز همراه اول محمد علیزاده / تمام کد ها |

جنس پارچه دیزل غواصی

فروشگاه اینترنتی شانی کالا. فروشگاه اینترنتی شانی کالا ...

مرتب سازی بر اساس

نمایش در هر صفحه

زی استایل

زی استایل

زی استایل

زی استایل

زی استایل

زی استایل

زی استایل

شانی کالا

عطا شال

عطا شال

عطا شال

عطا شال

عطا شال

عطا شال

عطا شال

عطا شال

عطا شال

عطا شال

عطا شال

عطا شال

عطا شال

عطا شال

عطا شال

عطا شال

عطا شال

عطا شال

عطا شال

عطا شال

عطا شال

عطا شال

عطا شال

عطا شال

3,853,000 تومان 4,189,000 تومان

دارای گارانتی , ضد اب , ضدضربه , ضد خش , مقاوم دربرابر گرد و غبار, مقاوم درون برابر فشار مقاوم دربرابر سرمای شدید , مقاوم درون برابرلرزش های شدید , دستبند ضد حساسیت

افزودن بـه سبد خرید

گلامورا

گلامورا

عطا شال

عطا شال

عطا شال

عطا شال

عطا شال

عطا شال

عطا شال

عطا شال

عطا شال

عطا شال

عطا شال

عطا شال

عطا شال

عطا شال

عطا شال

عطا شال

گلامورا

گلامورا

کردی پوش

دینا چرم

دینا چرم

دینا چرم

دینا چرم

مـیس نایس

زی استایل

زی استایل

58,000 تومان

Happy Socks For Men -کیفیت بی نظیر-پک جعبه ای شیک -فیری سایز -زنانـه -5عدد-5رنگ درون یک بسته

زی استایل

زی استایل

شانی کالا

شانی کالا

عطا شال

2,079,000 تومان 2,260,000 تومان

دارای گارانتی , ضد اب , ضدضربه , ضد خش , مقاوم دربرابر گرد و غبار , مقاوم درون برابر فشار مقاوم دربرابر سرمای شدید , مقاوم درون برابرلرزش های شدید , دستبند ضد حساسیت مناسب به منظور مردان و بانوان

افزودن بـه سبد خرید

گلامورا

مـیس نایس

مـیس نایس

مـیس نایس

مـیس نایس

مـیس نایس

مـیس نایس

مـیس نایس

مـیس نایس

مـیس نایس

مـیس نایس

مـیس نایس

مـیس نایس

مـیس نایس

مـیس نایس

مـیس نایس

مـیس نایس

مـیس نایس

مـیس نایس

مـیس نایس

مـیس نایس

مـیس نایس

مـیس نایس

مـیس نایس

مـیس نایس

مـیس نایس

دینا چرم

دینا چرم

دینا چرم

کمترین قیمت روز بازار، جنس پارچه دیزل غواصی تماس بگیرید

02144495886 - 09100970356

ابعاد : جنس پارچه دیزل غواصی ۱۸ * ۱۶ * ۹ سانتی متر , تهیـه شده از چرم طبیعیی , دارای یک سال گارانتی چرم و دوخت , دارای آستر چرم اشبالت و ساتن مرغوب , مجهز بـه یراق آلات فلزی با کیفیت , دارای بند دوشی چرمـی نواری و جاموبایلی داخلی از جنس اشبالت , دارای ۲ فولدر جداکننده داخلی , جیب زیپ دار جلو مجهز بـه قفل و یک زیپ درون پشت کیف , مجهز بـه دسته کوتاه چرمـی جداشونده , قابل استفاده بـه صورت دستی و دوشی , وزن : ۴۵۰ گرم

دینا چرم

زی استایل

شانی کالا

عطا شال

2,079,000 تومان 2,260,000 تومان

دارای گارانتی , مقاوم درون برابر مـیدان مغناطیسی , مقاوم درون برابر ضربه , شیشـه معدنی مقاومت درون برابر آب که تا عمق 200 متری , چراغ LED , کلید روشنایی خودکار , مدت روشنایی قابل انتخاب , تایمر شمارش مع, مناسب به منظور مردان

افزودن بـه سبد خرید

گلامورا

5,601,880 تومان 6,089,000 تومان

مجهز بـه GPS و GLONASS , قابليت استفاده از Siri , مقاومت درون برابر آب (تا فشار 50 متر) , بهره‌مندي از سنسورهاي كارآمد از جمله سنسور ضربان قلب , پردازنده‌ي قدرتمند و دقت بالاي حسگرها , شيشـه‌ي ضد خش سافاير ,

افزودن بـه سبد خرید

گلامورا

. جنس پارچه دیزل غواصی . جنس پارچه دیزل غواصی




[فروشگاه اینترنتی شانی کالا. فروشگاه اینترنتی شانی کالا ... جنس پارچه دیزل غواصی]

نویسنده و منبع |



چرا زبان انگلیسی زبان بین المللی است

فراموش نکنید کـه زبان دری لهجه نیست زبان آفرینشگر فارسی است

٢ ثور (اردیبهشت) ١٣٩٠

مدتهاست کـه  متوجه مـیشوم  رسانـه ها ، چرا زبان انگلیسی زبان بین المللی است نویسنده گان ، شاعران و قلم بدستان ما کـه خود را  نخبه های زبان  دری و نویسنده ها و  سخن سرایـان دری قلمداد مـیکنند چیز های مـینویسند کـه با زبان اصیل مادری من کـه دری است  فرق دارد  فاجعه بار تر این هست که درون طول سال هاست این زبان کهن از چندین جانب مورد تهاجم وستم قرارمـیگیرد انـهایی هم کـه در داخل کشور اند این زبان کهن و تاریخی را زبان دوم مـیدانند و چنان بر جانش چسپیده اند کـه مـیخواهند سرنوشت چندین قرن اش را بـه دست فاجعه بسپارند و درد آور تر از همـه این هست که فرزندان اصیل این زبان کهن  نادانسته و یـا هم با مدرن پسندی هایشان تاریخ چندین هزار ساله اش را بـه دست بازی گرفته اند و چنان وانمود مـیکنند کـه گویـا زبان دری لهجه هست نـه یک  زبان مستقل.

 گرچه من زبان شناس نیستم که تا نوشته  عالمانـه درون باره زبان شناسی بنویسم  ولی قرار یـاداشت هایم از دوران کودکی کـه از والدین و بزرگان سخن دان  دور وبرم بیـاد دارم  و هم قرار برداشت هایم از منابع معتبر و انتشارات کـه در معرفی زبان فارسی از منابع خارجی  خواندم  چنین دریـافتم کـه حتی منابع خارجی هم بـه این  باور دارند  که زبان دری  لهجه نـه  بلکه  زبان فارسی قدیم  هست حتی یـاد آور شده اند کـه این زبان درون زمان قبل از اسلام درون همـین سرزمـین کـه امروز افغانستانش مـینامند و قبلا خراسان و ماورالنـهرش مـیگفتند مروج بوده است  طبق کـه در تاریخ مـینویسند زبان دری یـا فارسی امروزی  که تا  قرن چهارم هجری زبان  منحصر بـه خراسان و ماورالنـهر و یـا افغانستان کنونی بوده هست این زبان درون آنوقت درون ایران معمول نبود حتی یک شعر هم درون همـین زمان درون زبان فارسی حال دیده نمـیشود کـه بعد ها زبان دری  به غرب یـا ایران امروز انتشار کرده است.

 اما اينکه چرا عرب‌ها به‌صورت عام زبان دری را  فارسی خوانده‌اند دليلش اولين روياروئ آن‌ها با قوم فارس بود ه و از سوی ديگر فارس‌ها دارای امپراتوری بزرگ بودند و شـهرت بيشتر داشتند، بدين‌سان بود کـه عرب‌ها همـه آريايی‌تباران را بـه ملاحظه منطقه پارس پارسيان، فارس و  زبان هایشان را  فارسی ناميدند. چرا زبان انگلیسی زبان بین المللی است  پارسی  دراصل خودش یک لهجه بوده هست که موبدان و علما  بـه ان سخن مـیگفتند   . چرا زبان انگلیسی زبان بین المللی است زبان فارسی 1500 سال قبل زبان رسمـی ایران شد درون حالیکه زبان دری درون قرن چهارم هجری زبان رسمـی مردمان خراسان و بلخ و بدخشان و ماورالنـهر یـا افغانستان کنونی بوده هست .  زبان مردم ایران کهن  زبان خوزی بازمانده ی زبان عیلامـی یـا ایلامـی بوده هست که درون دوران هخا ها و ساسانی ها و داریوش بزرگ  به این زبان حرف مـیزدند .  ایرانیـان  هم بـه این باور کـه که خوزستانی ها نگاهدارنده فرهنگ و آیین اصیل ایران کهن اند    بعدها بعد از هجوم اعراب بـه فارس مردم محلی هم بـه پيروی از نويسندگان عرب خود را فارس و زبان خود را فارسی مـی‌خواندند و حتی رسم الخط زبان ها هم تغییر کرد کـه  اين اشتباه که تا امروز هم همـه‌جا متداول است

 

ولی درون این زمان سخنسرایـان دری و  انـهایی کـه مـیخواهند خود را بـه زبان فارسی ایرانی نزدیک کنند حتما فراموش نکنند کـه زبان دری درون اصل آفرینشگر زبان فارسی هست و این زبان درون اصل از کنار دریـای آموی امروزی یـا بلخ و بدخشان افغانستان سرچشمـه گرفته است.

برای همـین هست که وقتی با انـهایی کـه خود را نخبه گان زبان فارسی مـیدانند همسخن مـیشوم حیران مـیشوم انـها چگونـه  بیگانـه  سخن مـیگویند گاهی  بـه خودم مـیگویم  این همـه واژه های جدید را از کجا بـه این زبان  پیوند مـیدهند  من کـه برخاسته از یک خارزمـین  هستم کـه همـه نیـاکانم دری زبان بودند چرا  حالا بـه زبان و اصطلاح سخن سرایـان دری نابلدم؟

 آن زبان را کـه درزادگاهم بدخشان که  مـهد ادیب پروران دری وزادگاه  زبان دری هست آموخته بودم چیزی دیگری بود چرا من نمـیدانم کـه اینـها چی مـیگویند؟  واژه های کـه من به منظور خارج دیده ها ی کشورم استفاده مـیکنم ان را لهجه بدخشانی مـیدانند درون حالیکه چنین نیست درون لهجه تنـها ادای واژه ها تغییر مـیکند نـه اینکه واژه  کاملا تغییر کند . من باور دارم  این همان واژه های اصل دری هست که درون بدخشان گویش دارد .  چرا ما بدخشانی ها  از گفتن واژه های چون کشتل ـ یخن و یـا کلوش یـا کفش و یـا هم از کرته  یـا پیراهن و یـا هم تاقین  یـا کلاه  خجالت بکشیم اینـها کـه واژه های اصل دری اند  درون  بدخشان کوچک را خورد و بزرگ را کلان مـیگویند بـه برادر دادر بـه پول ـ پیسه  بـه ثروتمند ـ بای  بـه فقیر ـ  غریب و یـا کم بغل به  سیب زمـینی  کچالو و به گوجه فرنگی بادنجان رومـی و یـا هم بـه شـهرستان دهکده یـا قشلاق مـیگوییم  . چرا ما مانند سابق بـه جاده سرک نمـیگوییم مگر چرا به  کودکان خود بچه هایمان بگوییم . دربدخشان بـه پسر بچه مـیگویند.

 متاثر کننده تر از این است  سخنسرایـان دری کـه  که خودشان  را هسته گذاران بنیـاد های دفاع از زبان  دری مـینامند وقتی بـه سروده هایشان متوجه مـیشوم بسیـاری  واژه هایشان  درون نظرم نا آشنا  مـیایند . شعر از کاظم کاظمـی را اینجا بخوانید و خود قضاوت کنید.

روحم و روی ابر مـی خوابم

خسته‌ام ، توی قبر مـی‌خوابم!

توی یک قبر تنک و بن بستم

مثل یک مرده درون خودم هستم

عطر بالش یواش مـیاید

بوی سیب از صداش مـیاید

 

من  در زبان دری واژه بنام ( توی ) را نمـیشناسم  ما درون زبان دری بـه توی یـا طوی  ازدواج را مـیگوییم . ولی  چیزی کـه از شعر دریـافتم شاید هدف شاعر داخل یـا بین قبر بوده هست که  بعد در زبان دری بـه این واژه  درون مـیگوییم. و یـا هم به منظور یواش درون زبان دری آهسته  مـیگویند کـه برای من و انـهایی کـه ایران نرفته اند یواش واژه نا اشنا هست و حتی درون کتاب ها و اشعار قدیم فارسی هم کمتر از این واژه ها  خوانده ام

این کـه در روی کاغذ هست  هر چه هست مـیگذریم ولی ای کاش گوشی نمـیبود کـه این سخنسرایـان بزرگ را درون هنگام سخنرانی نمـیشندیم که تا اینقدر رنج نمـیبردیم  از مـیان صد واژه فارسی ایرانی یک واژه دری را هم ذکر نمـیکنند  بعضا مـیبینم انی کـه پای شان را چند قدمـی دور تر از مرز کشور گذاشتند واژه های را استفاده مـیکنند که  حیران مـیشوم  دراوایل فکرمـیکردم. شاید  نیـاکان من  و یـا والدینم درون آموختن زبان  بـه من اشتباه  دولی بعد از اینکه بـه ریشـه مساله پی بردم بسیـار متاثر شدم دیدم که  .. نـه والدینم  همان اصل دری سچه و درست گپ مـیزدند ولی  انچه حالا مـیشنوم فقط یک تقلید بیش نیست و اینـها بنام سخنسرایـان دری  در حال تاراج زبان  اصیل دری اند .

 

 گرچه با مسرت این را مـیدانم شمار زیـادی از  ازبک تباران و ترک تباران افغانستان امروز هم خود را سخن سرایـان دری مـیدانند و از برکت این زبان شـهرت و پول یـافتند و به جایی رسیدند  ولی   انـها هم  حتما متوجه باشند کـه به حال این زبان کهن جفا نکنند  اگر مـیخواهند دری بسرایند نباید حا شیـه روی کنند  و از دیگران تقلید نمایند .  

 زبان دری  زبان شـهرنشينان بود، ودر دربار با آن سخن مـی‌گفتند و منسوب بـه درباریـان  پادشاهی  وقت  بوده هست . این زبان لهجه گویش مردمان خراسان و مشرق، زبان مردمان بلخ  و بدخشان درون آن بيشتر است.

این لهجه بـه نسبت واژه  های ادیبانـه و تشریفاتی اش   بیشتر مورد توجه و علاقه درباریـان آن وقت بودو زبان مورد پسند  پادشاهان بوده هست  و حتی درون آن زمان بـه نسبت خوش خوانی اش پرنده گان خوش آواز را هم بـه نام دری نام نـهاده بودند مانند کبک دری .

در زبان پر باردری بهترین و اصیل ترین واژه های اصیل زبان فارسی  را مـیتوان یـافت  و حتی بیشترین هایش هم درون کتب عربی استفاده  شده هست  زبان دری زبان  علمـی و ادبی و زبان سرایش شعر و نثر بوده هست آثار بزرگترین شاعران و نویسندگان فارسی  بـه همـین زبان نشر شده هست طبق کـه حافظ مـیسراید

 

ز شعر دلکش حافظی بود آگاه

که لطف طبع و سخن گفتن دری داند

 

ولی متاسفانـه درون این اواخر درون رسانـه های فارسی دری زبانان افغانستان  دیده مـیشود کـه اکثرا افغانـهای ما زبان دری مادری خود را کـه روزگاریبهترین و شایسته ترین  بود فراموش کرده و کوشش مـیکنند اصطلاحات فارسی ایرانی را درون گویش روزمره و حتی درون نوشته های  خود استفاده کنند واژه  های کـه در زبان فارسی ایرانی هم  جنبه تاریخی ادبی آن  بسیـار ضعیف بوده و هیچ بنیـاد تاریخی با زبان فارسی هم  ندارد.

به دیگران بفرستید

دیدگاه ها درون بارۀ این نوشتهخاضع 01.11.2018 - 04:14
 من هم قبول دارم: چرا زبان انگلیسی زبان بین المللی است «زبان "آریـانیِ دری" (نـه دریِ افغانستان) لهجه نیست؛ زبان آفرینشگر فارسی است.» زبانِ "دریِ افغانستان" خود گویشی از زبان "آریـانی دری" است.

فرید 06.10.2018 - 12:54
  فکر مـیکنم کـه خانم سلیمـی عزیز آگاهی کافی نسبت بـه سیر تاریخی زبان شیرین فارسی دری ندارند و از همـین رو (توی ) را بهانـه گرفته اند و زبان را محدود درون چنبر محل پیدایش و زیست خود کرده اند درون حالیکه زبان فرا تر از محیط پیدایش و پرورش خود جولان مـیکند و از همـینجاست کـه گویندگان زبان مصطلحات و منفردات فرهنگی و اجتماعی خود را وارد زبان کرده و زبان را بارور مـی را باور مـیسازند خانم سلیمـی از واژه ای یواش کـه ترکی هست عبور کرده اند و به واژه ای( توی) کـه فارسی هست توقف کرده اند و اگر ما بـه آثار ادبی چکامـه سرایـان پیشین زبان فارسی نگاهی ژرف و پژوهشگرانـه باندازیم واژه ای تو را بـه کرات درون اشعار آنـها مـیبینیم مانند پزشک کـه سنایی غزنوی درون اشعار ناب خود از آن استفاده کرده هست و همـینگونـه واژه های دیگر کـه امروز درون گویش فارسی دری کار برد ندارند و دلیل آن کاملا روشن هست و همـه مـیدانیم کـه زبان فارسی دری درون افغانستان بـه شدت زیری فشار سیـاست هایی تمامـیت خواهانـه و فاشیستی ای فرمانروایـان یک قوم خاص قرار داشت و هنوز هم دارد و در جهان زبان های بسیـاری وجود دارند ، درون حالیکه یک زبان واحد استند اما مصطلحات و منفردات خود را دارند مانند زبان انگلیسی کـه در کشور های گوناگون اصطلاحات خود را دارد بگونـه ای نمونـه درون انگلیس Biscuit مـیگویند درون آمریکا و کانادا cookie و همـینطور صد ها واژه ای دیگر هست که درون آمریکا و کانادا کار برد دارد ولی درون انگلیس و آسترالیـا ندارد و بر عبه هر روی بهتر هست زبان و تاریخ زبان را با دقت و بصورت علمـی مطالعه کنیم و بعد نظر بدهیم

حفیظ باغبان 19.09.2018 - 19:44
  دوستان، اجازه دهید این گفته را با یک داستان ملا ننصر الدین آغاز کنم:ی از ملا نصرالدین پرسید، "مر کز زمـین کجا است؟" خر ملا بـه پهلویش ایستاده بود. ملا عصای خود را بـه زیر شکم خر خود بـه زمـین زد و گفت، "مرکز زمـین اینحا زیر ناف خرمن است." مخاطب ملا پرسید، "مـیتوانی ثبوت کنی کـه مرکز زمـین زیر ناف خر ئو است؟" ملا جواب داد، "تو مـیتوانی ثبوت کنی کـه مرکز زمـین زیر ناف خر من نیست؟" ملا نصرالدین، درون یک ادعای پا بـه هوا مـیگوید کـه زمـین زیر ناف خر اوست، و مخاطبش از او سند مـیطلبد. ملا سوال را معمـیکند و با یک سوال پا بـه هوا بار ثبوت را بـه دوش مخاطب خود مـی اندازد. مگر خر ملا ناف ندارد کـه مرکز زمـین زیر نافش باشد و اگر ناف هم داشته باشد ادعای ملا محض یک ادعا است. ادعای کـه زبان دری بکجا سرزده و زبان فارسی بکجا یک ادعای بی سند است. مقالۀ داکتر سلیمـی و عالعملها بـه مقا لۀ او هردو مثالهای زنده از چنین ادعاها مـیباشند. نـه داکتر سلیمـی و نـه حامـیان و مخالفان او بـه انجه مـینویسند مثال و سندی مـیدهند. قبول این ادعاها مثل عقیده بـه غیب است: "آمنت باالله و ملئکته و کتبه و رسله..." قسمـی کـه ما بـه خدا و ملائکه های خدا و رسولان خدا" بدون دیدن آنـها عقیده داریم حتما به گفته های داکتر سلیمـی و دیگر شریکان این بحث بدون سند عقیده داشته باشیم و یـا این گفته ها صحت نداردند. بـه کمال احترام بـه همـه حفیظ باغبان

عطاازایران 15.09.2018 - 06:51
 سلام برهمگی، بانو سلیمـی، زبان "فارسیِ دری" هم کنون، زبان رسمـی سه کشور تاجیکستان، افغانستان و ایران است، البته با سه گویشِ معیـاریِ تاجیکی، دری و فارسی. صرف نظر از مبدأِ پیدایش آن، این زبان بـه طور یکسان بـه همـهء باشندگانِ این سه کشور تعلق دارد و قدمتِ رواجِ آن درون این سه کشور حداقل، بـه "قریبِ هزار سال" مـیرسد.زبان فارسیِ دری ای کـه در افغانستان بکارمـیرود، گویشِ دری(=خراسانی) و متعلّق بـه همـهء افغانستانی ها ست نـه لهجه ای از فارسیِ "ایرانِ کنونی".واژه هایی مثل دانشگاه،دانشجو و... به منظور افغانستانی ها پیش ازآنکه واژه هایی "فارسی" باشند، واژه های اصیلِ "دَری" اند.بنابراین گویشِ"دَری یـا خراسانی" خود گویشی اصیل از زبانِ یگانـهء "فارسیِ دری" هست که درون افغانستان رواج دارد.

سید مجید 25.07.2018 - 19:04
  با سلام و احترام . شکی نیست اگر با نگاه کلان بـه ایران و افغانستان نگاه کنیم و آینده نگر باشیم بهتر هست زبانشناسان ایران و افغانستان مشترکا جلسانی ترتیب دهند و با وام گرفتن واژه از دو طرف درون احیـا و تقویت زبان فارسی تلاش کنند. من بـه عنوان ایرانی افغانستان را مثل ایران سرزمـین خودم مـی دانم

دیـار غرب ، غرب ایران 24.07.2018 - 21:02
 همـه سنگ زبان نداشته خود را مـی زنند و یـا زبانی کـه دیگر وجود ندارد ، کمـی تلاش کنید لغات عربی رایج درون زبان از بین نرود. یکی معادل سازی مـی کند یکی لغتی از لهجه اش را مـی خواهد. لغات عربی را دریـابید. قلیل بـه معنای کم یـا کثیر بـه معنای زیـاد دیگر استفاده نمـی شود و صدها لغت بیچاره عربی کـه با وجود مروج بودنش درون فارسی دری ، درون حذف قرار گرفته اند. ثقیل ننوشته ام و اگر ثقل قول و کلام دارم عفواً.

کاوه پ کارگر 29.04.2018 - 05:08
 نام و خاستگاه این زبان ره حتما موضوع این همـه بگومگو قرار داد نـه این کـه ایـا ان چیزی کـه در افغانستان ، تاجکستان و یـا ایران گپ زده مـیشود یکیست یـا نـه ...چون واقعیت اینست کـه هر سه همان زبان دری هستند کـه با لهجه های گوناگون گپ زده مـیشوند و خواه مخواه درون هریک از این سه کشور واژه هایی از زبان های پیرامونش درون ان ، نظر بـه عوامل و فاکتور هایی تاریخی ای خاص هریک از این کشور ها ، راه پیدا کرده اند ...به گونـه ای نمونـه افغانستان یـا همان خراسان قدیم درون پهلویی مردمان اریـه محل بود و باش مردمان مغول و ترک مغولی کـه پسانترک درون ان جای بجا شده اند هم بوده هست ...تماس و با هندی های شمالی هم چیزیست کـه در تاریخ منطقه اشکارا پیداست ...بنا براین از واژه هایی دری درون زبان هندی و یـا از ان درون زبان دری هم کم و بیش بـه چشم مـیخورد ...در مورد پیوند دری با پاسی ای مـیانـه و باستان بـه این اکتفا مـیشود کـه زبان شناسان و زبان دانان ایرانی ای هم بوده و هم هستند کـه بدان باور نداشته و با هم مسلکان افغانستانیی شان هم نظرند کـه خاستگاه این زبان همان اسیـای مرکزی ، پیرامون رود خانـه ای امو ، مـیباشد .... محمد تقی بهار ، ملک الشعرا، یکی ازین هاست ....

علی مشکات 18.04.2018 - 16:06
  با سلام بـه مدیران محترم سایت تعجب مـی کنم از فرهیختگان و ادیبان و اهل آگاهی و استادان و شاعران زبان شیرین فارسی دری کـه اجازه مـی دهند چنین نوشته ی سانتی مانتال و احساسی و بی ریشـه و غیرعلمـی و متاسفانـه صریحا حتما گفت "بی سوادانـه ای" را اجازه ی نشر مـی دهند. این نوشته، آنچنان بی ربط و از سر جهل و تحت تاثیرِ ناخودآگاه( شاید هم آگاهانـه) فاشیست ها و تفرقه افکنانی هست که مابین فارسی زبانان اختلاف مـی افکنند کـه اساسا نیـازی بـه نقد علمـی ندارد. چیزی کـه علمـی و از سر دانش تاریخی و ادبی و زبانشناسانـه نیست را چطور مـی شود نقد علمـی کرد. لبخندی به منظور نویسنده ی آن کافیست لبخندی از سر دلسوزی به منظور جهلش( اگر غرض ورزی نبوده باشد).ی کـه دری را زبانی غیر از فارسی مـی داند یـا کاملا جاهل و بی تقصیر هست یـا غرض ورزی کـه خود را بـه خواب زده است. لذا جای بحث بیشتر ندارد. با تاسف. و باز هم گلایـه از مدیران سایت.

رقیب عتید 14.04.2018 - 14:35
  باعرض سلام خیلی عالی اما بحث درون برابر جدای فارسی ودری الحال بیشتر درون افغانستان موج مـیزند مشتی از فاشیست ها دارند درون برابر فرهنگ وزبان ما جدای مـیا ورند وگرنـه یک شـهروند افغانستان درون کشوری ایران وتاجیکستان مشکل درون گفتگو ندارد .

ابراهیم 04.04.2018 - 10:49
 احساسات شما و علاقه شما بـه افغانستان قابل درک و احترام است. ولی حقیقت این هست که تفاوت های بین لهجعه های موجود درون افغانستان بیشتر از تفاوت بین فارسی معیـار درون ایران و دری معیـار درون افغانستان است. امروز ایران و افغانستان دو کشور هستند ولی زبانی واحد دارند همچنان کـه آلمان و اطریش کـه دو کشور هستند بـه یک زبان سخن مـی گویند. و آمریکا و انگلستان و استرالیـا و کانادا کشورهای مجزایی هستند ولی همزبان هستند. استقلال افغانستان یـا استقلال ایران یـا استقلال تاجیکستان الزاما نباید بـه معنای جدایی زبان های باشد.

انجیلا عمر. 03.03.2018 - 05:40
 عرض ادب پیشگاه تمام شمااندیشمندان ارجمند!! زبان دری. فارسی. و فارسی دری هیج تفاوتی نداردو هیج احدی نمـیتواند جلو پشرفتش را درون افغانستان بگیرد.

براغوش 13.02.2018 - 15:50
  خانم دکتر جلیله سلیمـی من با نظر شما کاملا موافقم خوارزمشاهیـان و سلجوقیـان به منظور گسترش امپراطوری خود اقدام بـه توسعه زبان دری ( فارسی رایج درون ایران) و زبان ترکی کـه ۳۰۰ ۴۰۰ سال طول کشید که تا زبان فارسی درون نواحی مرکزی ایران رواج پیدا کند کـه فاصله رودکی و حافظ بیـانگر انست

اجمل آرین 31.12.2017 - 07:28
  از دیدگاه بنده هیچ فرقی درون زبان دری وفارسی وجود ندارد صرف تفرقه اندازی هست دری صفت هست صرف درون لهجه تفاوت دارد کـه آن هم به منظور و ورود از کلمات انگلیسی فرهنگیـان ایران فارسی مـیسازند بس اگر فرق دارد درون کدام جای من کـه از مطالب شما هیچ چیزی بدست نیـاوردم .

صادق 03.12.2017 - 09:01
 افرین بـه شماکه حقایق را فاش نمودید

ادل آمایـه از ایتالیـا 30.11.2017 - 22:06
 از دیگاه یک زبان شناس هیجگونـه دوگانگی درون مـیان یک زبان رسمـی با یک گویش نیست. یک گویش بـه زبان رسمـی ملتی دگرگونـه مـیشود بـه سبب دینی و یـا ادبی و یـا سیـاسی و یـا نظامـی و ..... بسیـاری از گویشـها هستند کـه هیچگاه بـه نوشتار درون نیـامده اند. و یـا اینکه زبانی با همـه پویندگی زبان رسمـی هیچ ملتی نگشته . مانند ربان لاتین. فارسی و یـا بهتر پارسی گویشی بوده از خانواده گسترده زبانـهای ایرانی کـه در تند پیچ تاریخ آرام آرام بـه زبان رسمـی دگرگونـه گشته. اگر سامانیـان و یـا اینکه بعقوب لیث نبودند شاید امروزه همـه ما عربی سخن مـیگفتیم همچنان مراکشی ها و یـا لیبیـایـها و..... مادر همـه زبانـهای ایرانی همانا سانسکریت مـیباشد.

مجید 17.10.2017 - 05:24
  خوشبختانـه نوشته های بسیـار از پهلوی بر جا مانده کـه اگر بخواهید مـی توانید بخوانید. همچنین نوشته های نخستین بعد از اسلام هم داریم کـه نزدیکی پارسی و پهلوی را نشان مـیدهد مانند ارداویرافنامـه کـه پهلوی و پارسی آن هر دو برجاست. زبان خوزی هم درون کنار آرامـی و پارسی درون پادشاهی هخا رسمـی بوده است. بعد ار آن 860 سال زبان پهلوی بکار رفته. مردم ایران درون از خود دانستن این زبان بر حق اند. نمونـه های نخستین نثر پارسی هم از درون ایران کنونی بوده گرچه شاعران از تاجیکستان و افغانستان. 860 سال پهلوی همـه زبانـهای ایرانی را یکی کرد. بـه جز زبان خوارزمـی کـه 8 حالت صرفی داشته بـه مانند اوستایی. و پس از اسلام از آن نشانی نیست.

Ali 08.10.2017 - 00:14
 دری یک صفت هست و یک صفت را نمـیتوان بدون اسم بـه کار برد. حتما گفت فارسی دری یـا پارسی دری

Milad 12.09.2017 - 16:35
  با عرض سلام شما کـه مـیگید فارسی برگرفته از دری یعنی زبان اصلیـه شماست بعد چرا بـه فارسی ننوشتی این متن رو؟؟؟ شما خودت داری فارسی مـینویسی بعد مـیگی فارسی از دری گرفته شده؟؟؟ درون ضمن شما خودت فرمودی کـه من زبان شناس نیستم و بهترهی کـه درمورد چیزی سررشته نداره حرف نزنـه... مثه خیلی های دیگه کـه مـیگن ایران از افغانستان جدا شده و ما(افغانستان)اصل آریـایی هستیم و پارس؟؟؟ کوروش رو همتون مـیشناسید و تو همـه دنیـا PERSIAN رو از کوروش مـیدونن و کوروش هم درون شیراز هست خداروشکر کـه این خودش خیلی چیزها رو روشن مـیکنـه... لطفا بجای اینکارها یکم فرهنگ کتاب خوانی رو تو کون تبلیغ کنید که تا کی قوم و زبان پرستی؟؟؟ موفق باشید

مانی عارف 31.08.2017 - 04:32
 با درود بـه خانم جلیله سلیمـی کـه مطمئنا دکتر بودنشان درون نوشتن این مقاله مناسبتی ندارد. مطرح موضوع زبان دری و اصرار کـه زبانی مستقل است(‌که واقعا هم درون دنیـا رسما زبان مستقل شناخته مـیشود) چه هدفی را فرد رشنفکری مثل خانم داکتر جلیله سلیمـی (اینجا مطمعنا دکتر یـا داکتر نشانـه روشنفکری ارزیـابی مـیشود)دنبال مـیکند؟ آیـا واقعا این مسئله یکی ازمشکلات اصلی درون افغانستان و ایران و در منطقه است، آیـا موضوع زنان، گرسنگی کودکان،مشکلات کبود پزشکان و مسئله مشکلات تحصیلی و ... از مشکلات اصلی افغانستان، ایران و منطقه نیست(که البته بـه دانش خانم داکتر جلیله سلیمـی نزیکتر است)؟شما کارهای خیلی خوبی به منظور مردم افغاستان درون حال انجام هستید موفق بوده اید وآرزو دارم کـه بیشتر هم موفق بشوید و کارهای حساس و تخصصی را بـه متخصصان واگذارید. موفق و شاد باشید.

مانی عارف 31.08.2017 - 04:32
 با درود بـه خانم جلیله سلیمـی کـه مطمئنا دکتر بودنشان درون نوشتن این مقاله مناسبتی ندارد. مطرح موضوع زبان دری و اصرار کـه زبانی مستقل است(‌که واقعا هم درون دنیـا رسما زبان مستقل شناخته مـیشود) چه هدفی را فرد رشنفکری مثل خانم داکتر جلیله سلیمـی (اینجا مطمعنا دکتر یـا داکتر نشانـه روشنفکری ارزیـابی مـیشود)دنبال مـیکند؟ آیـا واقعا این مسئله یکی ازمشکلات اصلی درون افغانستان و ایران و در منطقه است، آیـا موضوع زنان، گرسنگی کودکان،مشکلات کبود پزشکان و مسئله مشکلات تحصیلی و ... از مشکلات اصلی افغانستان، ایران و منطقه نیست(که البته بـه دانش خانم داکتر جلیله سلیمـی نزیکتر است)؟شما کارهای خیلی خوبی به منظور مردم افغاستان درون حال انجام هستید موفق بوده اید وآرزو دارم کـه بیشتر هم موفق بشوید و کارهای حساس و تخصصی را بـه متخصصان واگذارید. موفق و شاد باشید.

ارمان 17.08.2017 - 08:23
 زبانـهاى ايرانى کـه زبان پارسى يکى از بزرگترين زبان هايش هست سه مرحله زبانى دارد 1- پارسى پيش از تاريخ (Old Persian) ڀيش از هخامنشيان که تا سرنگونى هخامنشيان . از اين زبان کـه به دبيره ميخانى يا خط ميخى نوشته مى شد تنـها هشت سرودهاى گاهتا وسخنان کورش و دارا و منشور (ساختار هندسه )در سنگنبشته هاى کورش هست . 2- پارسى ميانـه کـه تا زمان بهرام گور با خط آرامى و کوفى نوشته مى شد خط کوفى نزديکى با خط آرمنى آرامينش دارد انتقال يک زبان بـه زبان ديگر دريک سال پايان نيافت بلکه قرنـها زبان پارسى درى از زمان بهرام گور گفته شده: فرمان بهرام گور توماس هايد ١٧٠٠ ميلادى درى زبان مردم زردشتى يزد هم ناميده شده 3- پارسى نو بـه پارسى نو همين شاعران از فردوسى که تا حافظ درى هم گفته اند بغير از مولوى رومى

ایرج 08.08.2017 - 14:09
  پارسی باستان هیچ ارتباطی با دری ندارد دو زبان مختلف هستند

ایرج 08.08.2017 - 14:09
  پارسی باستان هیچ ارتباطی با دری ندارد دو زبان مختلف هستند

علی 10.07.2017 - 21:25
 با سلام درون پاسخ بـه آقای فرهاد بگویم کـه هیچ شکی نیست کـه این مقاله دارای اشکالاتی هم هست ولی درون مورد اینکه ما ایرانیـان نام فارسی را از اعراب گرفته ایم درست است. اعراب فقط بـه ایرانیـها عجم نمـیگفتند کلا بیگانـه ها یـا غیر عرب را عجم یـا اعجم مـینامـیدند ولی چون بیشتر برخوردشان (آن هم بخاطر نزدیکی) با ایرانیـان بود بیشتر نام "عجم" یـا "اعجم" را بـه ایرانیـها نسبت مـیدادند کـه منظورشان "بیگانـه-غیرخودی" بود ولی نام قوم ایرانی نزد اعراب همان فارس بود و نـه عجم. ای کاش بـه تلفظ پارس(فارس) توجه مـیکردید کـه دلیلش این هست که از زبان عربی وارد زبان ما شده(با تلفظ عربی) و ادعای شما کـه این نام از آن یونانیـها است، این مسئله بـه قبل اسلام بازمـیگردد و مربوط بـه نام بین المللی ایران و مردم ایران هست ولی درون اینجا بحث درباره خود مردم ایران هست که از چه زمانی از نام فارس و فارسی به منظور خود و زبانشان استفاده د. به منظور اثبات این مسئله هم مـی توانید بـه کتابهای تاریخی عربی مراجعه ید کـه بیشتر از نام فارس و فارسی و فُرس استفاده مـید ولی از واژه عجمـی یـا اعجمـی بـه ندرت استفاده مـیشد. فردوسی هم اولین پارسی گو نبود اولین پارسی گوی رودکی بود. نویسندگان و شاعران ایرانی زیـادی بودند کـه هم بـه فارسی و هم بـه عربی کتاب مـینوشتند و در کتابهای فارسی اشان از واژه "دری" و در کتابهای عربی اشان از واژه "فارسی" استفاده مـیکرند واین دلیل قاطعی هست که درون ایران اعراب بودند کـه به زبان دری "فارسی" مـیگفتند و فردوسی بـه دلیل علاقه و تعصبی کـه به ایران باستان داشت نام "فارسی" مورد قبول و پسندش قرار گرفت و اولینی بود کـه از نام فارسی بجای نام دری درون کتاب فارسی(شاهنامـه) استفاده کرد.

ارمان 10.07.2017 - 13:58
  "یواش" از نگاه ريشـه شناسى زبانشناختى يک واژه تورانى وآلتاى تورکى کـه در زبان فارسى بـه وام گرفته شده است. وام واژه ها درون هرزبان وجود دارد. حتى درون زبان پشتو کـه پشتونـهاخود راو زبان خود را اصيل ودست ناخورده مى پندارد واژه ها و لقب هاى تورانى وآلتايى تورکى بکار مى شود: 1: لقب "خان" مغولى آلتايى تورکى اين لقب را پشتون درون پيش وپشت نام خود آويزان مى کند 2- "جرگه" از نگاه ريشـه شناسى زبانشناختى يک واژه تورانى وآلتاى تورکى و معنى چادر حلقه اى (خيمـه , غژدى) کـه چنگيز خان بـه عنوان خان کبير انتصاب شد. همانگونـه واژه هاى پارسى بـه زبانـهاى خارجى بـه وام گرفته شده.پسته, بازار, پردوس درون زبانـهاى اروپايى درون ارتش امروزه پشتونيزه افغان ستان هنوز واژه هاى تورکى استفاده مى شود: "قول", "اردو" "فرقه", "کندک" , "قره وانـه" , "عسکر", "قشله" کاکا و ماما ٙواژه هاى فارسى نيست. کاکا از "چاچه" و يا "چاچا" بـه وام گرفته شده است. نامـهاى ماه هاى خورشيدى يا صورت فلکى حيوانى بـه فارسى نيستند. ماه هاى خورشيدى فروردين و ارديبهشت, مـهر و اسپند ..شاعرن پارسيگوى پش از يکهزار سال درون بلخ و غزنـه .... چنين مى گفتند. درى صفت فارسى است.شوربختانـه ما انسانـها مى کوشيم نقل قولهاى را بياورم کـه جايگاه و ديدگاه (نظر) خود را تغير ندهيم: تغير جايگاه و ديدگاه حرکت و تکامل درون بردارد: حافظ » غزلیـات » غزل شمارهٔ ۱۷۷ ز شعر دلکش حافظی بود آگاه کـه لطف طبع و سخن گفتن دری داند غزل شمارهٔ ۳۹۹ چو عندلیب فصاحت فروشد ای حافظ تو قدر او بـه سخن گفتن دری بحافظ: 6 بار توران٬ 9بار پارسى و دو 2 بار درى حافظ » غزلیـات » غزل شمارهٔ ۵ که تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا خوبان (ترکان) پارسی گو بخشندگان عمرند حافظ » غزلیـات » غزل شمارهٔ ۲۲۵ شکرشوند همـه طوطیـان هند زین قند پارسی کـه به بنگاله مـی‌رود حافظ » غزلیـات » غزل شمارهٔ ۴۷۲ بعد منزل نبود درون سفر روحانی از گل پارسیم غنچه عیشی نشکفت حبذا دجله بغداد و مـی ریحانی

سیـاوش 07.07.2017 - 07:18
 بیچاره دکتر طب! بجای اینکه خود را تحقیر کنید بهتر بود کمـی درون رشته خود تحقیق مـیکردید یـا ببخشید اهل تحقیق کـه نیستید آنچه را کـه در طب خوانده بودید مقاله مـی نوشتید. افسوس بـه مدیران سایت خراسان زمـین کـه چنین مزخرف ها را نشر مـیکنند. یـا کـه اصلا نمـیخوانند و نشر مـیکنند و یـا هم مدیریت این وبسایت دست بیگانگان است.

ارمان 28.06.2017 - 14:17
 دلايل گفتن لقب درى براى زبان پارسى ازنگاه توماس هايد توماس هايد (ايرانشناس, پارسى شناس, و زردشتى شناس و خاورشناس انگلیسی بود) بزرگترین کار او تاریخ دین کهن ایرانی وزبان پارسى بود کـه به سال ۱۷۰۰ مـیلادی پيشينـه زبان پارسى را نگارش کرد. و درهمين سال چاپ کرد توماس هايد درون مورد پارسى و مخف ها يا کوتاه واژه ها براى ويژه گى هاى پارسى استدلال نموده اين چاپ و نشر دوم اين کتاب درسال 1767 ميلادى بـه زبان لاتين هست خاورشناس اوکسفرود مى نويسد: “Deri, hoc est dicere, Persica. Ideó autem vocata est Deri, quia Behrâm- Ghûr decretum faciebat, ut in Aulâ suâ omnes loquerentur Persica omnidque Decreta Epistolae Persice Scriberentur. A quo tempore factum est ut Linguà Persica vocaretur Deri. Loquitur nempe de Linguâ quae hodie vocatur Persica, in quâ درون Der est Ostium, Porta, &, درگاه Derghah اشک Ashak Limen seu Vestibulum Porta atque Palatium, Aula Regis: hinc دري Deri quod primà fronte videtur Denominativum à Der, revera est Denominativum a Derghah, ut abbreviari solent talia; eoque significatur Aulica, seu Curialis. Cumque illo tempore multi uterentur veteri Lingua Pehlavi, aquae a Rege Behram Ghur non fuit amata, ipse jussit ut omnes in ejus Aula Regiâ uterentur Linguà Perso-Medciâ [...] https://books.google.de/books?id=qp5BAAAAcAAJ&q=Pharhang#v=onepage&q=Deri&f=true برگ 430 کتاب توماس هايد برگردان پارسى از لاتين بـه فارسى آغاز نقل قول "دری، کـه فارسی نام دارد . بهرام گور بعد از یک تصمـیم يابى فرمان داد کـه نامـه ها و مکاتبات پرسشـها و پاسخها درون دربار با کليه نـهادهاى منطقوى گوناگون با زبان پارسى دربارى گفته ونوشته شود. درآن هنگام زبان (پارسى ميانـه) "دری" نامـیده مـی شد. زبان فارسی دری از "در" بـه معنی دروازه و یـا دربار و درگاه يا حولى (حیـاط و یـا قلعه یـا قصر) بـه دست آمده است. اینجا دري درون نگاه اول بـه نظر مـی رسد کـه از درگاه مشتق شده هست که درون آن درى مخففى از دربار و درگاه و يا حولى شاهى مى باشد" پايان نقل قول

ارمان 31.05.2017 - 09:01
 هومن بزرگوار سپاس از پيگار و گله سازنده تان درون نقطه گذارى بـه پژوهش کـه به انجام رسيده بزرگان ما مانند رودکى: 1 بار ايران و 6 بارخراسان فرخی سیستانی: 16 بار ايران,1 بار توران٬10 بار خراسان,1 بارپهلوى يا پارسى ميانـه٬15 بار پارسى؛ ابو سعيد ابوالخير: 1 بار ايران٬2 بار خراسان؛ فردوسی: 800 بار ايران٬150 بار توران٬25 بار خراسان٬25 بار پهلوى يا پارسى ميانـه٬بيشتر از 100 بار پارسى٬2 بار درى؛ اسدی طوسی :51 بار ايران٬5 بار توران٬1 بار پارسى٬1 بار درى؛ مسعود سعد سلمان: 23 بار ايران٬2 بار توران,13 بار خراسان٬19 بار پارسى ٬1 بار درى؛ منوچهری دامغانی: 5 بار ايران٬3 بار توران,4 بار پارسى؛ فخرالدین گرگانی: 15 بار ايران٬10 بار توران٬28 بار خراسان٬3 بار پهلوى يا پارسى ميانـه٬12بار پارسى 1 بار درى٬2 بارفارسى؛ ناصرخسرو: 1 بار ايران٬1 بار توران٬79 بار خراسان٬2 بار پهلوى يا پارسى ميانـه٬19 بار پارسى ٬2 بار درى؛ سنایی :11 بار ايران٬1 بار توران٬13 بار خراسان٬14 بار پارسى؛ مـهستی گنجوی: 1 بار پارسى٬1 بار خراسان؛ انوری: 13 بار ايران٬3 بار توران٬20 بار خراسان٬2 بار پارسى ٬1 بار درى؛ خاقانی: 2 بار ايران٬1 بار توران٬40 بار خراسان٬180 بار پهلوى يا پارسى ميانـه٬4 بار پارسى 2 بار درى٬1 بارفارسى؛ نظامـی گنجوی: 37 بار ايران٬2 بار توران٬25 بار خراسان٬6 بار پهلوى يا پارسى ميانـه٬12 بار پارسى ٬3 بار درى؛ امـیرخسرو دهلوی:2 بار ايران٬7 بار توران٬13 بار خراسان٬6 بار پارسى؛ سعدی: 1 بار ايران٬1 بار توران٬7 بار خراسان٬6 بار پارسى؛ مولوی: 1 بار ايران٬1 بار توران٬6 بار خراسان٬29 بار پارسى؛ حافظ: 6 بار توران٬9 بار پارسى 2 بار درى؛ عبید زاکانی:1 بار ايران٬1 بار توران٬1 بارخراسان٬4 بار پارسى؛ محتشم کاشانی:12 بار ايران٬9 بار توران٬4 بار خراسان٬3 بار پارسى؛ صائب تبریزی: 10 بار ايران٬7 بار توران٬5 بار خراسان٬3 بار پارسى؛ اقبال لاهوری: 19 بار ايران٬4 بار توران٬3 بار پارسى٬2 بار درى؛ پروین اعتصامـی: 2 بار ايران٬4 بار پارسى؛ درمجموع بزرگان ادبيات فارسى يرانزمين بر پايه آثار شان درون گنجور ايران: 1013 بار توران: 214 بار خراسان: 284 بار پهلوى يا پارسى ميانـه: 221 بار پارسى: 270 بار درى: 17 بار و فارسى: سه بار نام اند. منبع فهرست: برگ انترنيتى گنجور; فارسی دری از ویکی‌پدیـا، دانشنامـهٔ آزاد

هومن 29.05.2017 - 11:30
 روزتان بخیر خواهش مـیکنم درون نگارشتان آیین نگارش را رعایت بفرمایید. متنتان از تظر پاراگرافبندی و ساختار خوب بنظر مـی آید. اما، از نظر جمله یندی بدلیل نبودن علایم آیین نگارشی (مثل . : ، ؛ و ...) و متمایز نشدن جملات از یکدیگر کمـی ناخوانا است. با تشکر برادر همزبانتان هومن

ارمان 22.05.2017 - 14:36
 بزرگان ادبيات زبان فارسى را مـهتر پارسى ناميده وکهتر درى ويا فارسى پيرامون ناميدن درى بايد گفت کـه پيش از صفت پارسى نظم ونثر درى گفته شده هست بدين معنى کـه درى يک شويه ادبى نظمى وشعرى و نثرى بوده باشد مسعود سد سلمان, خاقانى , نظامى, حافظ و اقبال لاهورى از "نظم" ويا "نثر درى" ياد کرده ونـه از زبا ن درى بـه پژوهش کـه به انجام رسيده رودکى: 1 بار ايران و 6 بارخراسان فرخی سیستانی: 16 بار ايران,1 بار توران, 10 بار خراسان,1 بارپهلوى يا پارسى ميانـه, 15 بار پارسى ابو سعيد ابوالخير: 1 بار ايران, 2 بار خراسان فردوسی: 800 بار ايران, 150 بار توران, 25 بار خراسان, 25 بار پهلوى يا پارسى ميانـه, بيشتر از 100 بار پارسى, 2 بار درى اسدی طوسی :51 بار ايران, 5 بار توران, 1 بار پارسى, 1 بار درى مسعود سعد سلمان: 23 بار ايران, 2 بار توران,13 بار خراسان, 19 بار پارسى , 1 بار درى منوچهری دامغانی: 5 بار ايران, 3 بار توران,4 بار پارسى فخرالدین گرگانی: 15 بار ايران, 10 بار توران, 28 بار خراسان, 3 بار پهلوى يا پارسى ميانـه, 12بار پارسى 1 بار درى, 2 بارفارسى ناصرخسرو: 1 بار ايران, 1 بار توران, 79 بار خراسان, 2 بار پهلوى يا پارسى ميانـه, 19 بار پارسى , 2 بار درى سنایی :11 بار ايران, 1 بار توران, 13 بار خراسان, 14 بار پارسى مـهستی گنجوی: 1 بار پارسى, 1 بار خراسان انوری: 13 بار ايران, 3 بار توران, 20 بار خراسان, 2 بار پارسى , 1 بار درى خاقانی: 2 بار ايران, 1 بار توران, 40 بار خراسان, 180 بار پهلوى يا پارسى ميانـه, 4 بار پارسى 2 بار درى, 1 بارفارسى نظامـی گنجوی: 37 بار ايران, 2 بار توران, 25 بار خراسان, 6 بار پهلوى يا پارسى ميانـه, 12 بار پارسى , 3 بار درى امـیرخسرو دهلوی:2 بار ايران, 7 بار توران, 13 بار خراسان, 6 بار پارسى سعدی: 1 بار ايران, 1 بار توران, 7 بار خراسان, 6 بار پارسى مولوی: 1 بار ايران, 1 بار توران, 6 بار خراسان, 29 بار پارسى حافظ: 6 بار توران, 9 بار پارسى 2 بار درى عبید زاکانی:1 بار ايران, 1 بار توران, 1 بارخراسان, 4 بار پارسى محتشم کاشانی:12 بار ايران, 9 بار توران, 4 بار خراسان, 3 بار پارسى صائب تبریزی: 10 بار ايران, 7 بار توران, 5 بار خراسان, 3 بار پارسى اقبال لاهوری: 19 بار ايران, 4 بار توران, 3 بار پارسى, 2 بار درى پروین اعتصامـی: 2 بار ايران, 4 بار پارسى درمجموع بزرگان ادبيات فارسى يرانزمين

ارمان 17.05.2017 - 08:43
  نام شاعر پارسی فارسی دری خراسان رودکی 0 0 0 6 فرخی سیستانی 15 0 0 10 ابوالخیر 0 0 0 2 فردوسی 100 0 2 25 اسدی طوسی 1 0 1 0 مسعود سعد سلمان 19 0 1 13 منوچهری دامغانی 4 0 0 0 اسعد گرگانی 12 2 1 24 ناصرخسرو 19 0 2 79 سنایی 14 0 0 13 مـهستی گنجوی 1 0 0 1 انوری 2 0 1 20 خاقانی 4 1 2 40 نظامـی گنجوی 12 0 2 25 امـیرخسرو دهلوی 6 0 0 13 سعدی 6 0 0 7 مولوی 29 0 0 6 حافظ 9 0 2 0 عبید زاکانی 4 0 0 1 محتشم کاشانی 3 0 0 4 صائب تبریزی 3 0 0 5 اقبال لاهوری 3 0 1 0 درون مورد درى زيادتر از نظم درى گفته شده کـه بيشتر بـه شيوه ادبى نسبت داده شده ونظم اراکى وعراقى کـه آنرا اراک وعراق عجم گويند. اين پژوهش را من بنام ارمان انجام داده ام. سرشمارى و حساب والجبر با با ميتودهاى فرهنگى چارگونـه مانند جمع و تقسيم و ضرب ومنفى انترگرال و ديفرنسيال الگوريةم واعداد هندوايرانى مى توانند روشنگرى نمايد. درون هر چار شاهکار اش مثنوی معنوی, دیوان شمس, فیـه ما فیـه, مجالس سبعه مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشـهور بـه مولوی شاعر بزرگ قرن 14 زاده بلخ شد نـه فارسى گفته نـه درى بلکه 29 بار پارسى گفته. فردوسی 100 + بار پارسى گفته و دوبار درى کـه در آن ده هاهزار پهلوى!

حاجی قیس 19.05.2017 - 15:01
 بسیـار با احساسات نوشته بودید منطقی نبود

محمد ناوری 20.05.2017 - 06:01
 خانم محترم نظریـات شما فوق العاده بود ولی آگاهی تان خیلی خیلی عالی نبود

مطهرشاه اخگر 24.03.2017 - 13:17
  دوست عزیز، درون بدخشان مادد را "جیـه" مـیگویند، ماما را "تغه" مـیگویند، پیشانی را "قواق" و ده‌ها واژه دیگر نـه فارسز زبان هرات مـیداند و نـه فارسی زبان کابل و نـه هم پنجشیر و غور... بعد به اساس گفته شما حتما نام آن را زبان بدخشانی بگذاریم؛ درون حالی کـه یکی از لهجه های زبان فارسی دری است. شما درون بخشی از نوشته تان گفته اید کـه "در لهجه صرف طرز تلفظ کلمات تغییر مـی‌خورد، نـه تمام کلمـه" این طرز تفکرتان نادرست است؛ درون لهجه های مختلف یک زبان شما کلمات مختلف را بـه سادگی مـی‌توانید دریـابید و این ویژگی مختص بـه زبان فارسی دری نیست،بلکه درون تمام زبان دنیـا اینچنین است؛ همانگونـه ا۰ا

دوست 15.12.2016 - 18:39
  من يك فارسى زبان اهل ايران هستم، امروز درون اروپا براى مـهاجرين افغانى ترجمـه ميكنم، بسيارى از اين افراد که تا ميفهمند كه من ايرانى هستم ميگويند ما درى گپ ميزنيم و فارسى گپ زدن نميتوانيم، ولى وقتى فقط لهجه خودم را شبيه بـه لهجه دوستان افغانى ميكنم و همان كلمات را كه درون فارسى روز مره استفاده ميكنم همـه كاملا متوجه ميشوند و مشكلى نيز وجود ندارد، قبول دارم كه بعضى كلمات با هم متفاوت هستند مثل پيسه و پول، چوكى و صندلى، مدرسه و مكتب، گولى و قرص، ولى بـه حقيقت كه اين تفاوت ها زياد نيستند و بيشتر دوستان برايشان مليت مـهم هست و ايرانيان را دشمن ميبينند، اين درست نيست، امروز ايران و افغانستان هر دو يك كشور جدا و داراى مرزهاى مشخص هستند ولى از نظر تمدن، فرهنگ، زبان و اين چنين مسائل بمانند يك روح درون دو پيكرند، براى من بسيار جالب هست كه چگونـه مردم يك ملت متحد كه زمانى درون يك خانـه بوده حال كه از هم جدا شدند اينقدر با چشم بد بـه يكديگر نگاه ميكنند، مردم افغانستان از ايرانيان و ظلم و ستم انان هرروز مينالند و خود را مظلوم صدا ميكنند ولى درون هر تريبونى كه دارند از ايران و ايرانى بد ميگويند، مردم ايران هرروز از همبستگى فرهنگى با افغانـها ميگويند ولى خود را بهتر از انان ميدانند، که تا كى ميخواهيم چنين راهى را برويم و تمدن بزرگ خود را لگد مال كنيم، با دولت ها كارى ندارم ولى اى مردم وقت ان نرسيده كه حس قدرتمند نفرت را با حس قدرتمند تر عشق عوض كنيم؟ وقت آن نرسيده كه همديگر را بيگانـه نبينيم؟ ايا ما بايد قربانى حكومت هاى خود شويم كه فقط نطفه نفاق را ميكارند؟ که تا كى خود را گول زنيم و در جهل باشيم؟ بخدا كه بس است، روزگار مليت و قوميت سر اماده، دور دور اتحاد است،

باقر 07.12.2016 - 03:13
 از ابتدا که تا به انتهای این نوشته فقط مـی توان بـه یک مساله پی برد اینکه نویسنده درون مورد موضوعی کـه درباره اش نوشته هیچ اطلاعی ندارد و بر اساس تصورات و توهمات وطن پرستانـه اش چند خطی سیـاه کرده.

فرهاد 15.10.2016 - 08:06
  من نميدانم اعراب چه ربطى بـه واژه فارس يا زبان فارسى داشتند؟ اگر شما دكترا داريد كه شك دارم ميدانستيد كه اعراب ايرانيان را عجم خواندند و زبانشان را نيز عجمى و استفاده از زبانى غير از عربى درون سرتاسر ايران غيز قانونى شد كه شامل افغانستان نيز ن ميشد، اولين كسانى كه بـه ايرانيان لغب پارسى دادند يونانيان بودند نـه اعراب، و اين لغب بدليل ان بود كه درون سر که تا سر امپراتورى هخامنشى مردم زبان پارسى را ميدانستند بعد شايد زبان پارسى رسمى نبود ولى ٢٥٠٠ سال قدمت دارد، بعد از حجوم اعراب و مسلمين و كشتار مردم اولين پارسى گه فردوسيست و او نام پارسى را باز زنده ميكند، درون افغانستان نيز تام زبان که تا دهه ٤٠ فارسى بود حالا مشكل پيدا شد؟ من وميدانم چه مشكلى بسيارى از افغانـها دارند كه فقط ميخواهند بگويند فرغ است، نيست، بس كنيد، اين يك زبان واحد با گويش هاى مختلف است، ايا اينقدر دركش سخت است؟

راستین 29.06.2016 - 09:46
 ما هم دل‌مان خوش کـه سایتی داریم به‌نام "خراسان زمـین" و گاهی بـه آن سر مـی‌زدیم کـه چیزی از آن بیـاموزیم. غافل از این‌که مدیریت محترم این سایت این‌روزها دست بـه نشر چنین مقاله‌هایی نیز مـی‌زنند. بـه حال این داکتر، کـه حتم دارم یـا پزشکی هست که درون دانشگاه خصوصی طبابت را خوانده هست و یـا پزشکی معادل دامدار است، دلم مـی‌سوزد و نیز به منظور نشر این مطلب چرند درون این سایت محترم، بـه حال مدیر سایت متاسفم. امـیدوارم این نوشته از این‌جا برداشته شود و از جانب افغانستان دیدگاهی چون این، بـه گوشان درون جهان مخابره نشود کـه مایـه شرمساری است.

رحمان يوسف علي زاده 17.06.2016 - 11:46
  بسيار زيبا بود بانو لذت بردم

کیـاوش 17.06.2016 - 21:14
 وقتی یک ملت را دوپاره و تقسیم کنند نتیجه اش هم مـی شود همـین بحث ها. وگرنـه زبان پارسی از به منظور ایرانیـان بوده، مردم خراسان هم ایرانی بودند و بخش بزرگی از خطه افغانستان و ترکمنستان و تاجیکستان امروزی هم مردم ایرانی بودند. اما امروزه مرزها ما را از هم جدا کرده و به جان هم انداخته. وگرنـه فارسی، فارسی است. با پسوند و پیشوند نمـی توان تغییرش داد. حتی با شور ناسیونالیستی

حامد 12.03.2016 - 21:48
 درود خدمت شما بزرگان زبان پارسی دری تاجیکی همان زبان آریـایی هست نـه پارتی و غیره یک نیم نگاه بـه طرف کتیبه های کوشانی سرخ کوتل کنند

بدخشان شـهر 19.02.2016 - 14:42
 در ایران بـه زبان دری حرف مـی زنند و افتخار مـیکنند کـه زبانشان فارسیست و به افغان ها با دید نژاد پرستانـه مـی نگرند. درون صورتی کـه زبان و فرهنگشان را از افغانستانی ها دارند

اصفه استانزهی 06.11.2015 - 12:00
  سلام خانم سلیمـی راستش من افغانی هستم کـه بزرگ شده ایران مـیباشم دانشجوی رشته اقتصاد مـیباشم و خیلی از زبان شناسی سر درون نمـیارم ولی نظرم این هست کـه با توجه بـه موقعیت با هر کدام از زبان ها باشد صحبت کنیم چه فارسی چه دری و چه دری خالص ولی اصولا بهتر هست که اشتباه تلفظ نکنیم راستش خودم زبان معیـار صحبت را خیلی دوست دارم ممنون عالی بود

محمد شاکر افضلی 24.10.2015 - 12:33
  زبان دري، زبان فارسي دري و هم زبان فارسي. مثلا ً دراين شعر حافظ: چوعندليب فصاحت فروشد اي حافظ تو قنــــد او بـه سخن گفتن دري بدراين بيت حافظ اين زبان را دري مي گويد، اما درون جاي ديگر: شکر شوند همـه طوطيان هند زين قند پارسي کـه به بنگاله مي رود دراين بيت حافظ عين زبان را فارسي مي نامد.

خيبر 23.09.2015 - 14:55
 محترمـه جليله "سليمي" سلام و عرض ادب! بنده بـه نظريات شما كاملاً موافق و دقيق فرمودين ، اي كاش نسل امروزي از مفكوري و دانش همچو إنسان هاي با عزت استفاده كرده و سري خودره بـه گريبان خود نموده قضاوت كنند.... هميشـه صحتمند ، قامتتان استوار، گام هايتان مستحكم و قلم تان رسا باد!

وحید 11.05.2015 - 17:32
  تعصب یعنی عصبیت؛ یعنی خشک مغزی! درون شرایطی کـه بیش از دویست مـیلیون پارسی زبان درون سرزمـینـهای گوناگون زندگی مـیکنند، شماری نادانسته یـا دانسته و برای تفرقه افکنی، مـیکوشند مـیان ملتهای ایران و افغانستان و تاجیکستان جدایی بیفکنند. خانم دکتور نویسنده! شما نکرده اید بروید کمـی درباره ی زبان مشترک همـه ما پارسی زبانان پژوهش کنید و آنگاه مقاله هم مـی نویسید؟! چهی گفته سرک و چوک و قشلاق دری یـا پارسی اند؟ زبان مشترک همـه ما پارسی هست و اختلاف درون جزئیـات و گویشـها و لهجه هاست کـه امری بدیـهی و طبیعی است؛ به منظور نمونـه پارسی مشـهد و تهران و اصفهان اندک اختلافاتی با هم دارد اما هر سه شـهر پارسی حرف مـی زنند یـا اهالی کابل و هرات و بدخشان پارسی صحبت مـیکنند اما با اختلافاتی درون لهجه. درضمن چهی گفته هست ما ایرانیـها از بـه کار بردن صفت دری به منظور پارسی خوشمان نمـی آید؟؟؟؟ تنـها تحولات زبان هست که باعث شده بـه مرور این صفت درون گویش اقوام ساکن ایران کنونی از قلم بیفتد وگرنـه درون مقالات استادان ایرانی زبان پارسی بـه این قضیـه پرداخته شده مانند دکتر تقی وحیدیـان کامـیار . دری از درباری گرفته شده و زبانی بوده کـه گویـا درون دربار پادشاهان باستان مورد توجه بوده است. زبان پارسی از پارسی باستان بـه پارسی مـیانـه و و بعد پارسی دری تحول یـافته و این سرنوشت ناگزیر هر زبانی است. شوونیستها چه درون افغانستان و چه درون ایران ما بـه انسانـها نگاه نژادپرستانـه دارند؛ چیزی کـه بیگانگان استعمارگر قدیم و جدید، انگلستان و روسیـه و آمریکا و دولتهای اروپا مـیخواهند، درون حالی کـه اعراب فهمـیده اند حتما اتحادیـه عرب تشکیل دهند چرا ما درون گستره فرهنگی مشترکِ ایران بزرگ کـه خراسان بزرگ(خراسان ایران و افغانستان و تاجیکستان و بخشـهایی از پاکستان و ازبکستان) همت بـه خرج نمـی دهیم؟ یـادمان باشد کـه دشمن با تشدید اختلاف افکنیـهای قومـی و مذهبی و نژادی نمـی خواهد این گستره ی فرهنگی بـه دوران اوجش بازگردد. زنده باد ایران بزرگ یعنی ایران امروز و افغانستان امروز و تاجیکستان امروز و دیگر بخشـهای جداشده ی فلات بزرگ ایران

پارتیزان 27.04.2015 - 09:47
  واضح هست که قصد شما فقط تفرقه و.نیرنگ هست . و هیچ شناختی از زبان های فلات ایران ندارید. زبان خوزی ایرانی نبود بلکه خوزی ها پناهنده ایران بودند. زبان غرب ایران پهلوی بود کـه امروز ان را کردی مـی نامند و زبان فلات زاگروس هم کـه امروز بـه ان لوری کی گوییم یـادگار اشکانیـان هست و زبان پارسی امروز زبان شرق ایران بوده و هست یعنی زبان خراسان بزرگ کـه شامل تاجیکستان ,خراسان ایران وافغانستان امروزی مـی شود. و همـه این زبان ها دارای ریشـه مشترک هستند کـه در زبان شناسی بـه ان ها شاخه فلات ایران مـی گویند. شما با ایجاد حس نفاق سعی مـی کنید ایجاد تنفر کنید و این سه کشور را از هم جدا کنید. اما قرن بیست ویک دیگر جواب گوی سیـاست های انگلیسی نیست.

فری 31.03.2015 - 10:13
 اصیل ترین زبان زبان فارسی دری است،وسلام

جمشید معینی فرد 12.03.2015 - 07:12
  سلام من یک کرد ایرانی هستم. واقعا دست مریزاد نوشتاری پر مغز و آموزده ارائه نموده اید.کاش انسانـهااز روز تولد که تا مرگ مـی توانستندبه زبان و یـا لهجه ی مادری سخن بگویند.

محب الله محبوب از سمنگان دیـار سهراب گرد 13.02.2015 - 17:12
 سلام دوستان نـهایت عزیز، بـه این شکی نیست کـه زادگاه زبان پارسی دری شرق ایران بزرگ ( بلخ ، بدخشان ، بخارا و تخار هرات وبادغیس سیستان ( زابل ،زرنج و نیمروز ) ) مـی باشد و نخستین شاعران زبان دری یـا فارسی چون حنظله بادغیسی ، وصیف سکزی ، محمود وراق هروی ، شـهید بلخی ،ردوکی سمرقندی ، ابوشکور بلخی و ... همـه از شرق ایران برخاستند . وزبان دری بـه وسیله این شاعران بـه غرب ایران ( ایران امروزی ) گسترش پیدا کرد و تا قرن چهارم درون ایران امروزی یک بیت شعر بـه زبان دری سروده نشده بوده طوریکه ناصر خسرو بلخی درون سفر نامـه خویش تصريح مي‌کند ک«در تبريز قطران نام شاعري را ديدم، شعري نيک مي‌گفت، اما زبان فارسي نيک نمي‌دانست.(گزيده سفرنامـه ناصر خسرو ص ۵) اما نظر بـه پژوهش های کـه صورت گرفته از جمله ملک الشعرا بهار درون سبک شناسی خویش تصریح مـی کند کـه بین زبان دری ، فارسی و تاجیکی هیچ تفاوت وجود ندارد همـه از یک ریشـه منشآ گرفته هست ، بدون شک چنین هست اما بـه دلایل سیـاسی مردم غرب ایران بزرگ ( ایران روی نقشـه ی امروزی ) زبان خود را فارسی مـی دانند از کار برد واژه دری ننگ مـی دانند و تمام شاعران بزرگ را بـه ایران کوچک امروزی منسوب مـی دانند، مردم شرق ایران بزرگ ( افغانستانی کنونی ) زبان خود را بدون تعصب ، دری ، فارسی و پارسی مـی دانند و مردم تاجکستان کـه نیز جزء از سرزمـین ایران بزرگ هست زبان خود را تاجیکی و فارسی دری مـی خوانند و هیچ بـه تفاوت برایشان تفاوت ندارد کـه زبان خویش دری بدانند یـا فارسی اما اکثر برادران ایران امروزی زبان فارسی اصل مـی دانند و از کار برد واژه دری خوششان نمـی آید و حتی نویسندگان بزرگ ایران چون ذبیح الله صفا ، فروزان فر ، شمـیسا ودیگران ذ=در نوشته های خود واژه دری هیچ بـه کار نمـی برند خود از تعصب شان سرچشمـه گرفته اند و مردم شرق ایران بـه دیده حقارت مـی نگرنند و منظورشان از ایران تنـها غرب ایران بزرگ هست وبس .

محب االه از دیـار تهمـینـه ی نیک منش 13.02.2015 - 18:10
  دوستان ورجااوند همـه انتفاد دارید چرا بـه جواب وحدانی عزیز نمـی گوید کـه بیـهقی، از سبزوار ایران امروزی شما نیست ، شما این اسم را پسان گذاشتید ، بیـهقی از بیـهق سبزوار هرات هست . اما ما دری زبانان نا آگاه زیر فشار حکومت وقت ، سبزواری با داشتن با پیشنـه ی تاریخی را بـه شیندند تغییر دادیم . من نمـی دانم چرا درون کتاب های نویسنده گان ایران امروزی دقیقی بلخی تبدیل بـه دقیقی طوسی مـی شود، ابن سینای بلخی تبدیل بـه همدانی . بـه همـین گونـه .

طاهر 12.01.2015 - 19:25
  و ببخشید کـه اینم یـادم رفت کـه بگم اصلا درون ایران باستان درون زمان ساسانی و حتی قبل تر اشکانی چیزی از تمدن های ایلامـی و ماد نمانده بود کـه ایران باستان بـه آن زبانـها تکلم کنند و در یک کلام درون نواری مـیان ایران شرقی و غربی، زبان ها و لهجه های متعدد تلاقی د کـه اگر با مسامحه حرف بزنیم، تمام لهجه های غربی را فارسی، و تمام لهجه های شرقی را دری مـی گفتند. با آنکه ابن مقفع از زبان های فارسی و دری بـه طور جداگانـه یـاد کرده بود، اول بار جاحظ درون البیـان و التبیین، و بار دوم مترجمان تفسیر طبری اصطلاح "فارسی دری" را عالماً و عامداً بـه کار بردند.

طاهر 12.01.2015 - 19:07
 چون زبان نگارشی هست پس لهجه ها درون آن نمود بیشتری پیدا مـیکنند اما استرس کلمات درون دری کمتر است

طاهر 12.01.2015 - 19:06
  سلام با تشکر از تحقیق شما خانم سلیمـی عزیز حتما به عرضتون برسونم کـه خیر فارسی از خراسان قدیم بـه ایران آورده نشده زبان ایران باستان کـه شامل سرزمـین خراسان هم مـیشـه درون ابتدا پهلوی اشکانی بوده و در زمان ساسانیـان زبان دربار همون زبان پارسی دری بوده(به معنای زبان دربار) و زبان مردم ایران باستان پارسی بوده کلا بـه قول جناب عبدالحی همش یکیـه یعنی پارسی مـیانـه بـه دو دسته فارسی و دری تقسیم شده و این زبان رفته رفته بعد از اینکه زبان پهلوی اشکانی از بین مـیره بـه وجود مـیاد اول از شما دوستان خراسان پرست مـی خوام کـه این لینکو ببینید یـه عمتحرک از سلسله های ایران باستان http://fararu.com/images/docs/files/000064/nf00064130-1.jpg بعد این ادعای شما کاملا رد مـیباشد کـه مـیگویید این زبان از خراسان و بلخ بـه سمت ایران رفته خیر خراسان جز ایران باستان بوده و زبان پهلوی اشکانی رفته رفته بـه پارسی مـیانـه تبدیل شده کـه به دوقسم دری و پارسی یـا فارسی تبدیل شده هست و خوشبختانـه درون ایران امروز فارسی حرف زدن اصیل کلاس شده برا مردم و کلمات لاتین و عربی مخصوصا عربی کاملا بی کلاس هستند مثلای کـه به جای کلمـه و واژه متشکر مـی گوید مرسی(فرانسوی) خیلی ساده تر ازی هست که اصل پارسی آن را بیـان مـیکند و مـی گوید سپاس از شما یـای کـه به جای سلام و احوال پرسی کـه کلمـه عربی آن یعنی سلام بـه کار مـیرودی کـه به جای سلام مـیگه درود با ادب تر و با سواد تر شخصیت خودش رو نشان مـیدهد بعد فارسی حرف زدن اصیل درون ایران کلاس شده کـه جلوی کلمات غیر ایرانی و تازی رو که تا حد زیـادی گرفته و برعدر افغانستان رو بـه نابودی هست و درون ضمن خانم سلیمـی مردم ایران بـه زبان خوزی صحبت نمـی اون بخش از ایران ممکنـه مردمش لهجه داشته بوده باشن ولی همانا زبان دربار زبان پارسی دری بوده و زبان عوام فارسی بوده کـه این دو دستگی بعدا با حمله اعراب بـه امپراطوری بزرگ ایران بیشتر جلوه داده شده و کلمات عربی زیـادی وارد بخش غربی ایران کـه ایران فعلی هست شده و بخش شرقی ایران باستان کـه شامل افغانستان و تاجیکستان و ترکمنستان و ازبکستان و ... بودن دری صحبت مـی بعد به قول دوست عزیزمون جناب عبدالحی پارسی فارسی و دری و تاجیکی نام یک زبان هست کـه فارسی نامـیده مـیشود فقط درون فارسی ایرانی لهجه بیشتر نمود پیدا مـیکنـه حرف زدن فارسی ایرانی سخت تره چون زبان

موافق 06.12.2014 - 05:14
 البته هر سرزمين به منظور خودش لهجه ی خاص خودش را دارد کـه جای بسی افتخار هست ولی اين يک واقعيت هست کـه برخی قصد دارند اين تفاوت ها را بـه حدی پررنگ کنند کـه دو ملت ديگر زبان همديگر را نفهمند. کتاب های همديگر را نتوانند بخوانند و قدرت زبانشان کم شود. پاکستان هم تلاش زيادی کرده که تا ميان زبان پشتون های خودش و افغانستان فاصله بيندازد. ادعا مـی کنند آن ها از قوم پاتان هستند و پشتون نيستند زبانشان از سانسکريت هست و اوستايی و ايرانی نيست و با پشتون های افغانستان فرق دارند. آن قدر کلمات اردو بـه پشتون تزريق کرده کـه ديگر زبان پشتون های افغانستان را نفهمند. من دقت کردم بسياری کلمات کـه در مثنوی معنوی و شاهنامـه ی فردوسی آمده امروز بـه اسم ايرانی بون و بيگانـه بودن حذف مـی شوند و جای آن را کلمات انگليسی و عربی و اردو و پشتون مـی گيرد. البته پشت اين همـه شيطنت ها بدون شک دولت انگليس و روسيه بوده کـه سودشان را هم بردند و ملت ها را بـه جان هم انداختند وگرنـه قوم پشتون و فارس از يک منشأ هستند و نبايد با هم دشمن باشند.

دفاع 25.11.2014 - 11:54
  من اگرچه زبان شناس نیستم ولی اینقدرمـیدانم کـه فرق بین فارسی ودری وجود ندارد ولی تفاوت لهجه ها وجود دارد کـه حتی این تفاوت رادریک ولایت شاهد هستیم .به طورمثال: سرک کلمـه هندی هست نـه دری ویـا هم کلمـه چوک هندی هست نـه دری یـافارسی .

ادرینا 16.11.2014 - 04:03
  خوب بود

ز 08.11.2014 - 13:58
 از نظرمن عالی بود !! !!!

فردین صلاح الدین 24.10.2014 - 10:09
 زبان های فارسی. دری. تاجیکی همـه یک زبان واحد اند، چنانچه فردوسی خیلی زیبا سروده است- بفرمود که تا پارسی دری- نوشتند و کوتاه شد داوری....

شمشیری 03.10.2014 - 11:09
  با درود من خود زبان شناش نیستم اما مـی بینم کـه شما از واژه مدرن و امپراطوری درون مقاله خود استفاده کرده اید اینـها کـه نـه فارسی بلکه اروپایی اند و همچنان دهها واژه عربی را مـیتوان درون این مقاله یـافت کـه شما از انـها براحتی بهره اید .اکنون شما خیلی نگران استفاده از واژه تو هستید کـه ان هم فارسی است.و درون گوشـه دیگری از گستره این زبان استفاده متفاوت دارد.

فردین صلاح الدین 23.09.2014 - 21:35
 زبان های فارسی دری تاجیکی همـه یک زبان واحد هستند دست از فارسی ستیزی بردارید، چرا همـیشـه مـیگویید کـه زبان فارسی مشتق از دری است، همـه یک زبان هست و هیج تفاوتی درون دستور زبان مـیان فارسی و دری دیده نمـیشود، من از افغانستان هستم و مـیگویم کـه فارسی و دری یک زبان واحد است، خانم سلیمـی بهتر هست یک کمـی مطالعه داشته باشی، من گمان مـیکنم تو هم یکی از فارسی ستیزان کشور ما هستی، اوغان ها مـیخواهند با وارد نمودن واژه های بی مفهوم خویش زبان فارسی دری را ضربه بزنند، متاسفانـه درون افغانستان بد بخت ما چنین رسم و رواج هست که اگری از واژه های انگلیسی یـا فرانسه یـا پشتو و غیره واژه های بیگانـه درون زبان فارسی دری استعمال کند همـه مـیگویند کـه این شخص کاملاً ادیب است، ولی اگری از واژه های اصیل فارسی استفاده کند ، واژه ها را بـه ریشخند مـیگیرند

حسن کبیری از ایران 10.09.2014 - 22:11
 برادران و ان عزیز، این دعواها بر سر چیست؟ من تاجیکی، فارسی و دری را از یک ریشـه مـیدانم. ما همگی چه افغانی چه تاجیکی چه ایرانی از یک ریشـه و نژاد هستیم. ما را انگلستان و روسیـه سه تکه د. نـهایت آرزوی من این هست که روزی سه کشور ایران و افغانستان و تاجیکستان یکپارچه شوند. درون این صورت رویـای فردوسی بزرگ محقق خواهد شد. من خود ایرانی ام و به شما افغانـها و تاجیکان عشق مـی ورزم. چون شما را جدای از خود نمـی دانم. من مدتی ست بطور جدی شاهنامـه مـی خوانم و مـی بینم کـه بیشتر داستانـهای آن درون افغانستان امروزی هستند ولی دوستان افغان عزیز ، درون همـین شاهنامـه ، فردوسی بزرگ، همـه ی این سرزمـین بزرگ را ایران مـی نامد. چرا ما کاری نکنیم کـه یکپارچه شویم، کـه نیرومندتر شویم؟ کـه به گفته ی این مرد بزرگ کـه من او را پدر تاجیکان ، افغانـها و ایرانیـان مـی دانم: ز نیرو بود مرد را راستی ز سستی دروغ آید و کاستی

رها 17.05.2014 - 18:10
  عالی بود خیلی استفاده کردم

منیره 04.03.2014 - 16:26
 خیلی جالب بود خانم جلیله.دست تون درد نکند.

ر 04.03.2014 - 16:18
 این چرا نوشته داکتر!!!!! بـه اسمش توجه کنید. نوشته داکتر جلیله سلیمـی

م 02.03.2014 - 15:48
  بد نبود

سپیده 27.02.2014 - 14:41
  من یک سیزده ساله هستم و کاملا با عقاید شما موافقم. امـیدوارم روزی بـه این دسته نظرات هم توجهی شود . درون زبان ما هم پارسی هست ، هم انگلیسی و هم عربی . آیـا این دیگر زبان هست ؟

احسان 06.02.2014 - 21:11
 خانم سلیمـی متاسفانـه فکر نکنم از مطالب شمای چیزی متوجه شده باشد و از دید زبانشناسی مورد تائید باشد بجز اینکه ریشـه پارس زبانان بـه افغانستان برمـیگرده .

شفیق 14.01.2014 - 06:44
  ملاک و مـیزان برتری افراد درون آئین مقدس اسلام تنـها و تنـها « تقوی » هست و درون آیـات و روایـات زیـادی این مسأله مطرح شده است، مثلاً خداوند متعال مـیفرماید: « یـاایـها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوبا و قبایل لتعارفوا ان اکرمکم عندالله اتقیکم ان الله علیم خبیر »؛ (سوره حجرات/آیـه 13) (ای مردم ما شما را از یک مرد و زن یعنی از آدم و حوا آفریده ایم و شما را درون قبایل گوناگون قرار داده ایم که تا یکدیگر را بشناسید. اینـها ملاک برتری نیست. گرامـی ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست. خداوند بسیـار دانا و بسیـار آگاه است.

خورشید 06.11.2013 - 08:08
  درون اینکه افغانستان زادگاه این زبان هست شکی نیست اما خانم خدا رو شکر کـه خود پذیرفته اید کـه زبان شناس و یـا فردی آگاه نیستید... خانم عزیز درست کـه شما درون بدخشان بـه جاده سرک و دهکده قشلاق و به فقیر غریب مـی گفتید... و اشکالی هم ندارد باز همـینطوری بگویید.. و نباید از آن شرم داشته باشید اما بد نیست کـه بدانید کـه این کلمات نـه دری اند و نـه پارسی... این واژه سرک-هندی، غریب-عربی و قشلاق ترکی است! بـه کار بردن این واژه هیچ اشکالی ندارد اما خواهشا بـه اصیل بودن آن ننازید. مجبور نیست کـه در مسائلی هیچ اطلاعی درون آن ندارید مطلب بنویسید.

قندی 24.07.2013 - 07:58
 دوستان عزیز بنده حتما در اینجا نکته ای را یـادآور شوم. زبان ایلامـی یـا خوزی تنـها زبان بخشی از فارس و خوزستان و استان ایلام امروزی بوده هست که بـه تدریج منقرض شده است. زبان هایی کـه در گستره ی فعلی ایران موجود هست یـا از شاخه ی شمال غربی(پهلوی اشکانی) زبان های ایرانیست یـا از شاخه ی جنوب غربی(پارسی- پهلوی ساسانی). مروارید دری، زبانیست درون هم آمـیخته از زبان های شرقی ایرانی نظیر سغدی با زبان پارسی. این را مـی توان با استفاده از جستجو واژگان شرقی ایرانی درون زبان دری اثبات کرد. واژگانی نظیر جغد و برخی و آژخ(زگیل) و ... از این کلمات است.

شاهینی کیـهاننما 23.05.2013 - 15:49
  سلام خدمت تان عرض مـیدارم انشاًالله قفل های زندان خواهند گشوده شد بدست شاعــران وبوی تنفر متعفن خواهد کشیده شد زمشامـی زنــــــدان

وحداني 16.05.2013 - 07:01
  اي كاش بـه جاي اين سخناني كه بوي متعفّن تنفر از آن بـه مشام مي رسد، همـه دست بـه دست هم دهيم و آن چه را داريم پاس بداريم. چاره اين هست بزرگان ادبي از افغانستان ، ايران،تاجيكستان و عزيزان هم زبان ديگر دور هم جمع شوندو آن چه را درست بـه نظر مي رسد بـه همـه ي ما ارايه دهندتا زباني مشترك ولي سره و درست داشته باشيم. من شعر مولوي را دوست دارم چه رومي چه بلخي.من از خواندن تاريخ بيهقي لذّت مي برم چه از بيهق سبزوار ايران باشد ياعمر عالمانـه ي خود را درون غزنين گذرانده باشد.من همـه ي زبان فارسي را دوست دارم .

شاهینی کیـهاننما 07.05.2013 - 20:34
  سلام م : دروغ پردازیست امروز از مردمان دری فرما و فردا هم نیز از کرام الکاتبین سما. این سراینده ای دری سرا چنان آموزان شده هست از ایرانیـان یـاوه درای آنانکه سخنانی واژه آمـیزی دلفریبی دری را درست نمـی توانند بست وآنگاهی نگریسته مـیشد با چشمانم کـه زبانی گوهرینم آنچند جان کَنان شده هست که بسی واداشته شدم زبهری زبانی مادری ام که تا یک سراینده ای دری آرا شوم و چنان دری را آرایش کنم و به زیبایی بیـارایم و نوازشش دهم وهمچنان از کاغذم گلستان بسازم برش و ازقلمم بوستان تااینکه از پژمردگی از زندان ا یرانیـان رهانیده شود همانچه اندر دهانانشان زندانی شده(دری). اینک من نیز یک زندانی یی افغان ببخشید خراسان هستم بعد بِنِگرند که تا بیآموزند کـه زبان دری چسان نگاشته مـیشود بدست یک زندانی یی زندانیـان کـه زبانش (گوهری دری) هست و من نـه کدام گذارشگر هستم نـه هم کدام زبان دان مگر آموزاننده ای هر دویشان همآنانکه ایرانیـان هند و از خویشتن دانشوران زبان مـیدانند و من ایندم درون مـیان دو راهي پایسته ام کـه برشان نفرین بفرستم یـا آفرین... مگر بیرون از این دو اگر مـیخواهندآموخت ازم زبان دری را بعد من هم نیز خواهم آموختاندیشان(32)زمان های زبان دری را همچون برابری زبان انگلیسی وبیشتر از آن و زیباتر از آن و نـه همچون ایرانیـان کـه نادرست مـیآموزانند مردمان را.پس دگر خهی بفرمایند و بگویند کـه ما ازتان مـی آموزیم و زبان دری گوهریست ازشما ومن برشان کتابی خواهم فرستاد که تا بیـاموزند و از واژگان فرانسوی وترکی وعربی دستان خویش وردارند چون بهره ای ندارد به منظور زبان مگر آنچه زیـان. والسلام کامـیاب و خوشنود باشید شاهینی کیـهاننما

شاهینی کیـهاننما 07.05.2013 - 01:30
  سلام فرستاده مـیشود زسوی یک سراینده بر مـهیندوستانم امـیدوارم کـه از تندرستان وتنومندان باشید واز این بیشتر نخواهم پرداخت بر سخن. بعد آنچه من دارم یک ارمغان هست همانچه مـیفرستم برتان که تا بدانید کـه شما هم سرایندگان دارید وهرچه اندر دیگ باشد بروی کاسه خواهد افکنده شد سپس یک دری پرداز هستم مگر نـه کدام عربی پرداز و از همگی مصادری ده گانـه ای عربی نیز آگاه هستم و من خوب پوره مـیدانم کـه ایرانیـان که تا کجا زبان مـیدانند. بسم الله من خواهـــم سرود سروادم سرانگیز برایـد برایی دری درایـــان مـهــرآمـیـــزبرآیـد بِنِــــگــر دری آرارا آرایـان هست دری را سراید زان دلی دری دل انگـــــیز بـرآید این زبان هست آن زبانی مادرو مـیـهنی مـن از خــــروشانی خراسان چه خور خیز برآید درخشـــــانده ام دری را به منظور دری گویـان هرکه بخواند سرودم شـــــکرریز بـــرآید آورده اند ارمغان را بـه مـیهنم چو یک شـب شبانگـاهانی مـیـــهنم روزانگیـــز برآید ز سروادم بیـاموزند کـه این هست پنـد آموز نثری دشمن پیشی نظـمم پاگـــریز بـرآید هر جاکه خورشید خروشد زبهرش گنـــج روشد بردار گنجینـه ای کنج را کـه زر خیز برآید درخشنـــدگی زبــانم مـیـــدمانم اینگونـه نگر نیرویی زبان بر زبـــــان ریز برآید این سرود تاهنوز بـه زیبایی سنجیده نشده و من درون سرودهایم واژگانی عربی را نمـی سرایم و آنچه مـی سرایم پاکیزه پالا دری را مگر بر واژگانی دینوی نیـازمند هستم. خوب بـه هرگونـه و نیز یک دیوانی سرودآگن خواهم سرود سپس مـی فرستم اش بر هم مـیهنانم ایرانیـان که تا بیـاموزند وپسس از مرگم بگویند کـه این هم ایرانی ما هست ....من همرایشان کاردارم باز خواهند خواند کـه در باره ایشان چه سروده شده هست در آن دیوان و از تاریخ سه هزارساله ایشان آگاه هستم ومن یک زندانی هستم درون نزدشان وهمچنان هم مـیهنانم آنانکه توده ای بیسیـاریشان خون ریخته اند ویژه بـه بهری زبانی دری و مـیگذارند که تا کوددکانی مـیهنم کور پرورانده شوند واز زبانی دری آگاه نشوند و من آنچند دری مـیدانم همچون یک زرگر کـه زر را مشناسد بعد واژگانم زر و خویشتن زرکر. خوش.دیوان ودفتری سرایندگان را غنیمت مـیدانند و نامـی آریـان را بـه ایران بر مگردانند وما...... خیر باشد. خوب. من ناآگاه درون این سایت آمدم و نمـی گویم کـه کی هستم و مـیگذارم "شاهینی کیـهاننما" نامم. شادمان و خوشگاهان باشید والله خیر حافظا

علی اسحاقی نسب دری جانی 10.03.2013 - 14:33
  زادگاه من شـهر بم دیـار پهلوانان انجایی کـه اسفدیـار بهمن درون ان دستور نشر این زبان دری راداد که تا ایرانیـان با این گویش اشنا شوند زبان من وشاید انتهای فامـیل من تنـها یـادگار اجداد زرتشتی من هست کـه به ان افتخار مـیکن از انچه کـه نوشته اید تشکر مـیکنم

عبدالحی جمشیدی 13.01.2013 - 20:40
  گرامـی بـه عقیده من دری زبان وفارسی زبان اصیل آنانی هستند کـه تلاش درون ایجاد وحدت بین این موضوع نمایند من دری وایرانی های فارسی همـه بـه حافظ؛فردوسی،شمس وسیدجمال الدین افتخار مـیکنیم اگر فارسی درستست ایران وافغانستان وتاجیکستان فارسی زبان اند واگر دری هست همچنین متن مـیهن دوست اصلا دری نیست واین خواست دوستان پشتون هست که باداخل نمودن واژه های پشتو درون زبان دری زبان مارا کـه از جمله زبان هاییست کـه بالای 200ملیون انسان درون ایران وافغانستان وتاجیکستان با این زبان صحبت مـیکنندجدا کنند وبا تجزیـه این زبان بلایی کـه روس ها بر سرتاجیک ها آورد برسردری زبان های افغانستان بیـاورند درون زبان اصیل دری کدام یک از واژه های مـیهن دوست آمده.اگر زبان تهران رافارسی بگوییم زبان مشـهد چیست چون تهرانی مـیگوید مـیرم مشـهدی مـیگوید موروم...

کیمـیا 28.12.2012 - 12:56
 خوب بود

سراج 29.01.2012 - 07:54
  با تشکر از نوشته ای زیبایت اینکه دری بـه قول خودتان فارسی کهن است.. بعد همان فارسی هست کـه فرقی ندارد.. فارسی, پارسی یـا دری همـه یکی اند. لطفن بیشتر تحقیق کنید کـه نوشته ها تان را حدثی ننویسین.. بلکه علمـی باشد

سید محمد مـیرزایی 08.07.2011 - 21:13
   محترم من هم  موافق با بعضی از نظریـا تتان هستم و با بعضی نـه اینکه شما  محترم  بیـانکردید که  زبان دری  یک زبان رسمـی هست ویک لهجه نیست کا ملا ن درست هست  من خودم  مدت ۳۰سی سال در کشور ایران زندگی کردم و اکثر لهجه های ایرانی را هم خوب مـیدانم و وقتی که  درایران بودم  از دوستان ایرانی سوال مـی کردم مـی گفتند  اصل زبان فارسی همان زبان شما یعنی دری هست از ما ایرانی ها به علت ورود دین مقدس اسلام  و بعد ها که حاکمان عرب تبار مثل عباسیـان که تا مرز های  خراسان یعنی مرو وطوس حکومت مـی  بعضی از لغت های فارسی قدیم یـا همان زبان شیرین  دری در ایران تغییر کرده است مثل  ﴿ الان﴾   که به دری مـیشود حالا یـا خود ﴿  ﴾ که به عربی ﴿ اخت﴾ مـیگویند  و به فارسی قدیم یـادری همشیره مـی گفتند در ایران   .. مثل ﴿ داداش﴾ که به برادر  مـیگویند که این کلمـه کاملان  ترکی هست  واذری هست نـه فارسی این کلمـه ها بسیـار در زبان فارسی  ایرانی امروزی مروج شده  اگر در تاریخ بیش از ۲۵۰۰ ساله ایران به بینیم که هخاان خود از  اقوام پارس که یکی از اقوام اریـایی های باستان بوده با پیشروی هایی که در قلم رو خود  نمـی شود پنداشت که تمام فرهنگ اریـا یی ها از ان ان هاست در صورتی که بلخ بیش ۱۰ هزار سال سابقه فرهنگی دارد اصل فرهنگ وکلتور یک ملت از تاریخ ان پیداست  ودر بلخ  زبان رایج دری هست و این را هم یـا داوری کنم که اکثر اداب ورسومـی که ایرانی ها به ان ها افتخارات فرهنگی وتاریخی  مـی گویند مثل نوروز  و چهار شنبه سوری یـا ایین زردشت در ایران کنونی زاده نشده همـه وهمـه در خراسان زمـین شـهر بلخ که  یکی از قدیمـی ترین شـهرهای جهان هست و بوده پدید امده از ان که بگزریم  به شاه نامـه حکییم سید ابول  قاسم فردوسی که به بینیم اصل ایران  باستان همان بلخ وکابل زابل  سیستان بامـیان وهرات بدخشان  بیشتر از شـهر های ایران کنونی نام برده شده  .....  واینکه   کاظم کاظمـی شاعر وادیب کشور ما چرا از کلماتی که حتا خود ایرانی در شعر نو شان استفاده نمـی کنند ایشان بکار برده  جای تاسف هست چتور زبان شیرین دری را رها کرده واز این کلمـه ها بکار برده  .... واما همشیره مـهربان یـا  گرامـی اینکه شما  لهجه شیرین بدخشانی را اصل زبان دری مـیدانید موافق نیستم      با عرض پوزش که درست نویشته نتوا نستم به خاطر که کیبرد فارسی نداشتم با سپاس

مـیترا 04.07.2011 - 08:05
 من کـه آخر نفهمـیدم چی شد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!1

صادق ازایران 20.05.2011 - 13:53
 درلحظه زندگی وعشق ورزیدن وساختن دنیـاوآخرت کـه پیـام اصلی ادبیـات هست راازیـادبرده ایم ومسائل تاریخی کـه هیچگاه نمـیتوان نظری قاطع داد(درابن زمـینـه)رامانندشمشیربرروی یکدیگر(ایرانی وافغانی وتاجیک و...) مـی کشیم تاکی گرفتاراین تعصبات نژادی بمانیم آیـادنیـابه مانخواهدخندیدکه بعد ازگذشت سالیـان سال از وروداسلام بـه این منطقه نژادپرستی کـه دراسلام واقعی جایی نداردمارارهانکرده است.( گرچه ازنظرنژادی نیزکل منطقه بهم نزدیکند)زبانی کـه دراین سه کشور(نوشتاری)رسمـی هست صرف نظرازاینکه درکجامتولدشده امروزه بدلیل تفاوت درمحیط جغرافیـایی وسبک زندگی این مردمان سه گونـه شده (البته آنقدرنزدیکنند کـه نمـیشودگفت گونـه)که این هم طبیعی هست اگرواژه ای درهریک ازاین سه گونـه مشکل دستوری نداشت وبردلهانشست جای تعصب نیست وهریک ازاین کشورهامـیتواننداستفاده کنند. باآرزوی سعادت...

partaw Naderi 17.05.2011 - 05:29
  زبان جغرافیـایی و جفرافیـای زبانی دو مفهومم جدا گانـه است، آن چه کـه از ایران که تا افغانستان ،تاجیکستان، ازبیکستان، کشمـیر و کاشغر و روز گاری هم درون دهلی سخن گفته مـی شد همان فارسی دری هست حماسه سرای بزرگ جهان ابوالقاسم فردوسی شاید هزار اند سال پیش از این خواسته بود که تا به این مساله سنگ تمام بگذارد: بفرمود فارسی دری نوشتند و ختم شد داوری بحث زبان شناسی بحث علم هست نـه احساسات، از لهجه که تا زبان فاصله زیـاد هست هم اکنون درون زبان فارسی دری بدخشان هزاران واژه وجود دارد کـه هراتیـان نمـی دانند و یـا هم اهل کابل و بامـیان و به همـین گونـه درون لهجهء هرات و با مـیان و غور و بادغیس و تخار و جا های دیگر ، ایـا این ها همـه زبان های جدا گانـه هستند!ایرانی استکان مـی گوید من نمـی گویم، واژهء آمده از زبان روسی، ایرانی مرسی مـی گوید من نمـی گویم واژه آمده از فرانسه، هراتی مـی گوید کلیز خمبه، بدخشانی مـی گوید لفجگی،فغلک،الغو ، اغورک، اپچی و چیز های دیگر کـه نـه تنـها ایرانی بلکه هموطنان ما درون هرات ، بامـیان ، غور و بلخ نمـی دانند . این ها سبب نمـی شوند کـه بگوییم کـه در افغانستان چند زبان فارسی دری وجود دارد. درون زبان پشتو نیز چنین هست در پشاور واژه هایی وجود دارد کـه پشتون قندهار نمـی داند و یـادر هلمند و لوگر قابل فهم نیست. اما این یک پشتو هست که درون دو سوی مرز دیورند با تفاوت های لهجه یی سخن گفته مـی شود. من هیچگاهی نخواسته ام که تا وارد بحث های پیچیدهء زبان شناسی شوم به منظور این کـه این یک عرصه ء علمـی هست و نیـاز مند بـه تخصص هست . این جا پای ذوق و سلیقه مـی لنگد و لو اگر تمایل نیکی هم وجود داشته باشد. من فکر مـی کنم ما مکلفیت داریم که تا زبانـهای کشور خود را با آفرینش های ادبی و با تحقیق و پژو هش بـه زبانـهای علم بدل کنیم ، حال چه فارسی دری باشد و چه پشتو و چه ترکی ازبیکی و یـا هم زبان های دیگر کـه عمدتاً درون زیر سابهء زبانـهای فارسی دری و پشتو بـه مشکل نفس مـی کشند.

شاهین خراسان 10.05.2011 - 21:08
 بسیـار دلم مـیشود بـه جواب این عزیز و دانشمند و نوشته زیبایشان چیزی بنویسم ولی نمـیدانم چرا فرصت مـیسر نمـیشود فقط اینجا مـینویسم حقیقتا نوشته ات مرا بـه فکر و تامل وا داشت و بسیـار هم برایم جالب بود چون بخشی از نوشته هایت معلومات جدید بود کـه تا حال نخوانده بودم کاشانی دیگری هم باشند کـه مانند شما همـینگونـه غیر جانبدارانـه و صادقانـه بنویسند . بـه وجودت این وطن نیـاز دارد خانم دوکتور . ولی یـادت باشداین نوشته ات پیروان کورکورانـه ادبیـات را خیلی عذاب مـیدهد و برای تسکین درد هایشان چیز های مـینویسند کـه ناراحتت نسازد . موفق و کامگار باشی داکتر جان

سید مقبول 06.05.2011 - 19:32
 من درون حالی کـه از احساس خانم سلیمـی نسبت بـه نگهداشت اصالت زبان فارسی دری افغانستان قدر دانی مـی کنم, مـی خواهم بگویم کـه متاسفانـه برداشت و مطالعه زبان شناسی ایشان بسیـار محدود است. نخست حتما مـیان زبان گفتاری و زبان نوشتاری تفاوت قایل شد, چه بسیـاری از واژه های کـه ایشان دری سچه مـی پندارند یـا محدود بـه لهجه گفتاری منطقۀ محدودی از جغرافیـای پهناور زبان فارسی هست ویـا بعضی از آنـها متعلق بـه زبان فارسی دری نیستند, مانند قشلاق, پیسه, سرک و تاقین .... اما چون ذهن ایشان ازکودکی با آنـها آشنا شده است, تمام آنـها را واژه های اصیل دری مـی پندارند. زبان فارسی محدود بـه بدخشان نیست. امروز ما گویش های زیـادی درون داخل افغانستان داریم. شاید تفاوت بین گویش محلی مردم هرات و مردم بدخشان بیشتر از تفاوت مـیان گویش کابل و تهران باشد و یـا لهجه هزارگی با لهجه مردم شمال کابل بسیـار تفاوت دارد, اما وقتی کتاب حافظ, سنایی و مولانا را مـی خوانند همـه فارسی زبانان آنانرا یکسان درک مـی کنند و از آن یکسان لذت مـی برند. من موافقم کـه دری یک لهجه نیست اما یک زبان جدا از فارسی نبوده و تنـها محدود بـه افغانستان هم نیست. بـه برداشت من فارسی دری زبان نوشتاری و زبان سرۀ فارسیست کـه در تمام گسترۀ جغرافیـایی زبان فارسی کاربرد قریب یکسان دارد. شما مـی توانید تفاوت صحبت مـیان یک بدخشانی و یک کابلی را بـه آسانی دریـابید, اما نمـی توانید تفاوت زبانی را با خواندن شعر رهی معیری , سیمـین بهبهانی , سهراب سپهری , و شاملو با واصف باختری, لطیف ناظمـی , و یـا قهار عاصی دریـابید. بـه باور من اگر واژه های از زبان گفتاری فارسی وارد زبان نوشتاری مـی شوند, جای نگرانی نیست,به شرطی کـه واژۀ اصیل فارسی باشند. زمانی حتما نگران بود کـه واژه های مانند چکن سوپ, بزنس سنتر, کلتور, پروسیجر, پروکیورمنت و غیره درون دفاتر رسمـی ما کاربرد پیدا مـی کنند و در بیـانیـه های رسمـی اراکین بلند پایـه دولتی شنیده مـی شوند. و یـا زمانی حتما نگران بود کـه نوشتن واژه های اصیل فارسی مانند دانشگاه, فرهنگ, ورزشگاه, نگارستان و...جرم پنداشته شود. و یـا زمانی حتما به زبان فارسی گریست کـه واژه های مانند پیژنتون, پوهنتون, پوهنزی, شاغلی, وات, برشنا, زیژنتون, سارنوالی و ....به رسم سیـاست های متداول پشتون سازی درون افغانستان بنام واژه های اصیل دری بالامردم تحمـیل شوند و مردم کم سواد و بی سواد ما هم آنرا بپذیرند.

خلیل شیبان 02.05.2011 - 23:26
 خانم سلیمـی، بهتر بود، قبل از قلم بـه دست گرفتن و نوشتن این مقال، اندکی تحقیق و مداقه مـیکردید، که تا حقایق بر شما روشن مـیگردید. این نوشتۀ شما هیچگونـه مبنای علمـی و تحقیقی نداشته و بیـانگر عدم آگاهی شما از ابتدایی ترین مفاهیم زبان شناسی و زبان درون کلیت آن است. بـه خاطر داشته باشید، کـه با نوشتن اینگونـه مطالب و گذاشتن آنـها درون وبلاگ های خصوصی، حتی اگر منظور دیگری بـه جز ازب شـهرت هم داشته باشید،که بـه احتمال قرین بـه یقین چنین نخواهد بود؛ بـه جز از وارد لطمـه بـه اعتبار شخص خودتان و اهانت بـه تاریخ پر افتخار زبان فارسی دری، دستاوردی نخواهید داشت.

اسدالله بلخی 28.04.2011 - 16:38
 آقای مـیهن دوست ! خوشحالم کـه مـیهن دوست مـیباشید ، بعد نباید داشته های سر زمـین تان را فدای تلقینات شوونیستی همسایـه های مغرض بسازید . شما بدبختانـه از نام زبان ( دری )برداشت خیلی غیر منصفانـه و غیر علمـی دارید . کی گفته و نوشته هست که آوردن کلمات پشتو ویـا انگلیسی وغیره زبان (دری ) هست . برع، زبان دری زبان فردوسی ، زبان بیـهقی و زبان بلعمـیست . بیـایید ما هم بـه پیروی از نیـاکان خود فردوسی وار بنویسیم و فردوسی وار سخن بگوییم . کی دست تان را مـیتواند ببندد ؟ چرا ضعف خود را بـه دوش دیگران بیـاندازیم . با معذرت مـیگویم این خیلی برداشت عوامفریبانـه هست که شما و برخی از دوستان ما دارند . این مـیهن بـه خودش مـیبالد کـه دری گویی و دری نوشتن را بار اول بـه ایرانیـان امروز کـه خود را صاحب همـه چیز ما مـیدانند ، آموخته هست . کمـی خود را از تاریخ تان آگاه سازید آنگاه سر خود بـه جوش آیید . بـه پاسخ دوست دیگرم آقای بیژن آبید مـیگویم کـه من استحالۀ واکۀ ت را بـه س درون هیج واژۀ کهن ندیده ام اگر شما یـافتید مرا هم آگاه سازید . کـه از پارتی ، پارسی یـا فارسی بـه وجود آمده باشد . این کشف مرا هم شادمان خواهد ساخت و دست بسیـاری از مغرضان را از قلب تاریخ ما کوتاه خواهد ساخت و لی چه کنیم کـه جنین نیست . کج بحثی نکنیم آقای آبید . من بـه نظرات استاد گرامـی آقای یمـین احترام مـیگذارم ولی هر گفته یی را نمـیتوانم بدون دلایل علمـی بپذیرم ولو آنکه نزدیکترین دوستم باشد . منکه از مقاله استاد رویین یـاد آوری کرده بودم علتش آن بود کـه استدلالهای ایشان را علمـی یـافته ام . از َشما خواستم که تا آنرا مطالعه کرده دلایل پذیرش یـا عدم پذیرش تان را بعد از مطالعه بیـان نمایید که تا سر یک گفتمان علمـی باز گردد .نـه آنکه شِق کنیم و روا و نا روا را نثار همدگر نماییم .اینکه نام فارسی جهانی شده و دری نشده چه ارتباطی بـه موضوع دارد . جهانی شدن نام فارسی از عرب گرفته که تا غرب دلیلش کار دستگاه شـهنشاهی ایران و قبل از آن چنانکه خود نوشته اید کار اعراب بوده هست . کـه اگر قبیله پرستان حاکم درکشور هم فرهنگ بومـی این کشور را بیگانـه نمـی پنداشتند و آنرا گسترش مـیدادند ، نام ( دری ) نیز جهانی مـیگشت . درون پایـان از شما معذرت مـیخواهم اگر نوشته ام بـه گفته شما ( حمله آور ) بوده باشد . کامگار باشید .

بیژن آبید 28.04.2011 - 12:50
  فردوسی بفرمود که تا پارسی دری نوشتند و کوتا شد داوری گرانقدر آقای اسداله بلخی درود فراوان خدمت تان مـیفرستم. نبشته حمله آور تان را خواندم , نمـیدانم اینقدر عصبانیت چرا ؟ شما بـه این باور هستید کـه صفت همـیشـه با اسم مـیاید. اندیشـه من اینست کـه صفت همـیشـه همراه اسم نمـی آید, بلکه گاهی جانشین اسم مـیشود یعنی اسم را از جمله حذف مـی كنیم و تنـها صفت را مـی آوریم كه جای اسم را هم مـیگیرد. حذف اسم ونوشتن صفت بـه جای آن به منظور پرهیز از تكرار است. درون گفتار اگر یك بار اسم و صفت آمده باشد, درون جمله های بعد دیگر بـه نوشتن اسم حاجت نیست زبان فارسی نیز مانند دیگر زبان ها مراحل تكاملی دارد فارسی باستان / فارسی مـیانـه / فارسی نو ناگفته نباید گذاشت كه زبان پارسی یـا فارسی دری كه امروز بـه نام فارسی جهانی شده, بـه مردم و آستان فارس ارتباط ندارد !! زبان مشترك امروزی ما درون پیشینـه دور بـه نام پارتی بوده, بعداً پارسی دری. با آمدن تازی ها بـه فارسی دری تبدیل شده, زیراكه درون زبان تازی حرف های ویژه فارسی ( چ پ گ ژ ) وجود ندارد. نمـیدانم كه آقای بلخی نبشته پژوهشی گرانقدر دكتر محمد حسین یمـین, استاد دانشكده ادبیـات دانشگاه كابل را خوانده اند یـا نـه. گذری بر تاریخچه زبان پارسی دری ( فارسی دری) درون بخش پایـان نبشته شان چنین ذكر شده : خلاصه اینكه اساساً نام این زبان پارسی هست و آن ارتباط مـیگیرد بـه زبان پارتی كه ریشـه آن هست و پارت ها هم بلخی و باختری بودند و خواستگاه این زبان هم باختر و بلخ بوده از آنرو این زبان را پارسی . یـا فارسی دری گفتن درست است. زیرا ریشـه زبان مـیرساند و آنرا بی ریشـه نمـی سازد نمـیدانم كه آقای بلخی بـه اساس چی ایجانب را مـهر ایرانی و افعانستانی كرده اند !! آیـا درون دوره مكتب به منظور شان از سه مملكت فارسی زبان درس داده نشده !!! بیژن آبید شـهر دوشنبه ۲۹ / اپریل ۲۰۱۱

عبدالحی 27.04.2011 - 19:53
 خانم سلیمـی و آنانیکه طرفدار نوشته ی ایشان استید، لطفا نوشته ی آقای مـیهندوست را بخوانید. خدا کند با خواندن آن دل تان یخ کند. آیـا حالا متوجه مـیشوید کـه برخورد ناسنجیده ی شما چگونـه آب درون آسیـاب اوغان ملت مـیریزد؟ آیـا نوشته ی آغای مـیهندوست همان دری هست که شما ها ادعا دارید؟ آیـا همـین واقعا زبان مادری شما هاست؟ اگر چهار که تا ایرانی خودخواه ادعا های بیخردانـه مـیکنند و یـا چهارتا هموطن از دنیـا بیخبر ما از ایرانی ها تقلید مـیکنند، بدین معنی نیست کـه ما کارد را برداریم و زبان خودمان را چند پارچه کنیم. اگر زبان ما دری است، بعد زبان هریکه اشعار حافظ و فروغ فارسی، بیدل هندی، رودکی تاجیک، نظامـی آذربایجانی، مولانا جلال الدین خراسانی و... را مـیخواند و مـیفهمد، نیز دری است.

مـیهن دوست 27.04.2011 - 11:39
  خانم سلیمـی سلامت باشی زبان دری راستی با فارسی فرق دارد زبان فارسی از ایران هست زبان تاجیکی از تاجیتان ودری زبا افغان ها من یک متن دری بـه زبان سوچه ی دری مـی نویسم باور ندارمـی پیدا شود وبگوید کـه ای ن همان زبان فارسیست با خواندن این متن همـه دوستان باور خواهند کرد کـه زبان دری غیر زبان فارسیست. بسم الله من توریـالی ولد ننگیـالی مسکونـه ی خوشحال مـینـه موتروان درون ملالی ژیزنتون دو روز قبل رفتم بـه پیژنتون لوای معه اردو اوغانستان آنجا با بن و دگروال و دگرمن ها معرفی شدم آنـها برا ی تجلیل از روز استقلال پشتونستان مشق داشتند . و از رادیو وتلویزیون ملی ژورنالست ها حضور داشتند.چند م حصیل از پوهنحی پوهنتون حربی به منظور پراکتیک آمده بودند .در شروع شاغلی وردک قومنده داد کـه همـه بـه جمنازیو م مرش کینگرس شاه گرس چپرزای زانگون گیش و پروت کنان ونستان وات بـه طرف نادرخان غندی استقامت داده شدند چند طالب انتحاری منفلق شد و نطامـیان عموم فرار نمودند .من الا کرده طرف بریشنا ریـاست رفتم مجروح ین ومقتولین بـه شفاخانـه وزیر اکبر خان انتقال داده شدند با احترام دری زبان نوت: حالای اگر این متن ر ا فارسی مـی گوید دستش که تا لندن الا

اسدالله بلخی 26.04.2011 - 14:06
 آقای بیژن آبید ! آیـای معنی صفت را مـیدانید ؟ صفت همـیشـه با اسم مـی آید . اگر واژه یی بـه تنـهایی بـه کار برود ولو آنکه بـه ظاهر صفت بـه نظر بیـاید آن اسم هست . مثال ساده : وقتی (قشنگ )مـیگوییم ، تنـها یک اسم را بـه کار ایم . ولی وقتی بگوییم قشنگ یـا گل قشنگ آنگاه این کلمـه یعنی( قشنگ ) صفت هست . ما وقتی دری مـیگوییم منظور افاده یک اسم هست ( نام قدیم زبان ما ) وقتی دُر دری مـیگوییم آنگاه به منظور دری یک صفت آورده ایم که( دُر ) هست . چنانکه ناصر خسرو به منظور زبانش صفت دُر را بـه کار هست که مـیگوید : من آنم کـه در پای خوکان نریزم مرین قیمتی دُر لفظ دری را . شما دیگران را بـه پارسی ستیزی متهم مـیکنید .حق دارید (اگر ایرانی استید منظورم از کشور ایران امروز )ولی خود متوجه نیستید کـه زبانی را کـه درهمـین سرزمـین پروده شده ویکی از نامـهای بومـی و سرزمـینی اش دری هست متعصبانـه بـه پارس انتقال مـیدهید .این را مـیگویند خود کش بیگانـه پرور ( اگر افغانستانی استید ). من شما را بـه مقاله پر محتوای استاد دکتور رویین مراجعه مـیدهم زیر عنوان « دری ، فارسی تاجیکی دُری درون سه گنج ». کـه در سایت تاجیک مـیدیـا و خراسانزمـین منتشر شده هست .لطفاٌ آنرا بخوانید . دری نام پر افنخار زبان ماست نـه صفتی به منظور فارسی .ما نباید این نام ارزشمند را از دست دهیم و نامـی را کـه ایرانیـان مـی پسندند ، بـه کار ببریم . این از خود بیگانگی ما را نشان مـیدهد . با احترام .

بیژن آبید 24.04.2011 - 11:27
  با درود فراون واژه دری صفت است. نام زبان ما پارسی دری هست که امروز بـه نام فارسی جهانی شده از برکت ت ازی ها،زیراکه درون زبان شان حرف پ وجود ندارد. ناگفته نباید گذاشت کـه زبان فارسی مانند دیگر زبان ها گویش های گوناگون دارد، اما زبان نوشتاری فارسی درون تمام جهان یک زبان هست . محدودیت نوشتن واژه ها کار درست نیست !از تعصب حتما کار نگرفت، بهتر هست که درمقابل پارسی ستیزی مبارزه کنیم!!! بیژن آبید

نجیب شیبانی 23.04.2011 - 06:31
 عده یی درون کمـین نشتسته اند که تا ببینند کی (فارسی ) مـینویسد و کی (دری ). نمـیدانم چرا یک عده گرد واژۀ زیبای دری را سیم خار دار کشیده اند و اجازه نمـیدهند که تا هممـیهنان ما سخن خود را بدون پیگرد های باز دارنده بیـان کنند . آقای عبدالحی کـه از نوشتن نام خود هم خود داری کرده اند ، ندانستیم خود چی کاره استند و از کدام صلاحیت علمـی درون زمـینـه برخوردارند که تا نادانان دم درون نمـی کشیدند و مـیگفتند الحق چنین اشخاصی درون ین قلمرو حرف جدی دارند . بد بختانـه ابراز نظر ها غالبا غرض ورزانـه ، از روی عقده کشایی و تخریب و یـا برعبلند نشاندن این یـا آن شخصتیست کـه با او پیوند های عاطفی داریم . ما جامعه بیماری بیش نیستیم . وقتیی (دری) نوشت فورا نافش را با افغان ملت گره مـیزنیم و اگری تنـها (فارسی )نوشت او را از عمال ایرانی وانمود مـیکنیم بی آنک ببینیم درین گفتمانـها چه حقیقتی و یـا ضد حقیقتی وجود دارد . ما درون پی آبادی نیستیم بلکه آماده خراب یم . یکی با خود فیصله کرده هست که فلان سر آمد روزگار هست بی آنکه بداند و بتواند بگوید کـه این سر آمد روزگار به منظور این کشور ویران چه آباد کرده هست ؟دستاورد او کدام هست و پیـامش چیست ؟ دیگری بر هر کنشی و کارکردی حتما لجن بپاشد که تا درین خاک نـهالی سبز نگردد و مـیوه یی بـه بار نیـاید . من سخنان دانشمند محترم جلیله سلیمـی را مـیهنپرستانـه و جدا از دنباله رویـهای کورکورانـه شایع ، مـیدانم و آنرا ارج مـیگزارم .

تاجک خراسانی 23.04.2011 - 08:24
 سلام گرامـی داکتر صاحب سلیمـی . تحلیل عالمانـه و اندیشمندانـه شما را ستایش مـیکنم شما از جمله گوهران کمـیاب این سرزمـین بیچاره و مظلوم هستید . من فکر مـیکنم تذکر شما از زبان شناس نیستم گفتن تان یک نوع شکسته نفسی های عالمانـه و دانشمندانـه تان هست که این هم یک نوع بزرگی شما را بیـان مـیکند . ولی من برایتان لقب پژوهشکر و زبان شناس دانشمند و با استعداد را مـیدهم . نوشته شما بسیـار مفید و بجا و تاریخی هست من حتی از ادبیـات شناسان و دانشمندان کـه لاف از زبان شناسی مـیگویند کمتر اینگونـه نوشته دارای جوانب اموزنده و مفید خواندم . کشور و مردم و تاریخ ما بـه وجود اشخاص صادق چون شما شدیدا نیـاز دارند . مـیخواستم بـه جواب عبدلحی چیزی بنویسم دیدم کـه نوشته هایش بی مفهوم اش از یک عقده منشا مـیگیرد و ازنظرش درون مقابل این نوشته دانشمندانـه شما چیزی قابل درک را جز ریختن یک مشت عقده را نیـافتم . بـه یقین کـه این کشور و مرزبوم بـه وجود فرزندان چون شما افتخار مـیکند . هر نکته از نوشته شما به منظور هر فرد این کشور قابل اموزش هست و به منظور انـهایی کـه شما درون باره شان نوشتید حتما گفته شود کـه چند روزی نزد این بیـاموزید و وجدان خود را بیدار بسازید . بـه امـید موفقیت های بیشتر شما گرامـی

راستگو 23.04.2011 - 12:03
 سلام بخ خراسان زمـین و سلام بـه خانم داکتر سلیمـی. نوشته تان واقعا مفید، مـیهن پرستانـه و قابل ستایش است. حیف صد حیف کـه عده ای درک و احساس درست ندارندو مسایل مـهم را با دیده باز نمـینگرندو از این نوشته سراپا مفید و دانشمندانـه کـه تاریخ زبان دری و مردمان دری زبان این کشور را فرزندان اصیل و وارثین اصلی این کشور مـیداندو این حقیقت را با اسناد و شواهد بیـان کرده حتما هزاران تقدیر حتما نوشت . بجای ستایش و قدر دانی از این نوشته کـه چون کوه استوار درون مقابل زبان دری مـیاستد و برای دشمنان و حسودان این زبان کهن بزرگی و تاریخ باستانی اش را معرفی کرده هست باید اینگونـه برخورد کرد؟انی کـه اینجا درون مورد این نوشته مفید و سراپا مـیهن پرستانـه نظریـات مخالف نوشتند لطفا دقیق بخوانید کـه چی نوشته هست . هدف این نویسنده فقط و فقط یـاد آوری از تاریخ کهن و باستانی و مردمان اصیل این مرز بوم است. از سایت خراسان زمـین بخاطر صادق بودنش و احساس نیکش درون نشر این نوشته مفید و وطنپرستانـه یک دنیـا سپاسگذار.موفق باشید

عبدالحی 22.04.2011 - 22:56
 خانم داکتر جلیله سلیمـی سلام، خودتان نوشته اید که: "گرچه من زبان شناس نیستم که تا نوشته عالمانـه درون باره زبان شناسی بنویسم...". وقتی شما خود بـه خوبی از این موضوع آگاهی دارید، بعد چرا باز هم مـیخواهید این کار را ید؟ چون دانسته کار نادرستی را عیب خیلی بزرگ تری هست نسبت بـه این کـه آدم ندانسته بـه چنین کاری دست بزند. شما لقب داکتر را بـه کار مـیبرید، مـیشود توضیح بفرمایید آیـا طبیب هستید یـا داکتر علوم درون ر شته ی مشخصی؟ چون اگر خود تان هم یـادآور نمـیشدید، از محتوا و انشاء نوشته ی تان پیدا بود داکتر زبانشناسی یـا ادبیـات نیستید. نوشته اید: "سرزمـین کـه امروز افغانستانش مـینامند و قبلا خراسان و ماورالنـهرش مـیگفتند..." مـیدانید ماورالنـهر یعنی چی؟ یعنی آنطرف نـهر یـا فرای نـهر! و نـهر هم منظور همـین دریـای آمو است. بعد یعنی ادعا دارید کـه کشور ما درون قدیم درون آنطرف دریـای آمو بود و بعد ها پرواز نمود و به اینطرف دریـای آمو آمد؟ کشور ما درون هیچ زمانی ماورالنـهر نامـیده نشده است! بر شعر کاظم کاظمـی ایراد گرفته اید. خوب مـیدانید کـه این مرد یکی از مطرح ترین چهره ها درون عرصه ی ادبیـات معاصر کشور ماست. پسی کـه ادعای نقد بر شعر او را مـیکند نمـیتواند نوشته اش را با جملاتی چون "گرچه من زبان شناس نیستم" و یـا گرچه من شعر شناس نیستم، آغاز کند. وقتی نیستی بعد نباش! یـا سخن دانسته گو ای مرد دانا یـا خموش. و قبل از این کـه او را بـه ایران گرایی متهم کنید حد اقل شعر "پیـاده آمده بودم..." او را بخوانید. افغان افغان زیـاد مـینویسید و فارسی و دری را دو زبان جدا مـیدانید، نکند درخت تان ریشـه درون آب اوغان ملت دارد. بدخشان یقینا یکی از ولایـات بـه قول شما "ادیب پرور" کشور ما بوده و است، اما شما یکی از آن ادیبانش نیستید. به منظور این کـه گپ بـه درازا نکشد از نقد بخش های دیگر نوشته ی تان مـیگذرم و در آخر بـه شما یک پیشنـهاد برادانـه مـیکنم کـه لطفا بـه هر چیز دست دراز نکنید و کوشش کنید حواس و انرژی تان را بیشتر روی همان رشته ی کـه در آن داکتر هستید تمرکز دهید. شاید درآنصورت بتوانید حد اقل مصدر خدمتی بـه همان بدخشان تان شوید. پارسی، دری، فارسی و تاجیکی چهار نام بر یک زبانند والسلام

عزیرالله آشوب 22.04.2011 - 22:53
 من از خودآگاهی دانشمندانـه شما دکتر جلیله سلیمـی و درک تاریخی تان شادمانم . این خوشبختی نصیب هری ؛ پیر یـا جوان نمـیگردد مگر آنکه خاستگاه آگاهیش را پیگیری درون کار مطالعه و بررسیـهای مستقلانـه درون بر داشته باشد . ولی بنده متعجب شدم وقتی درون پیشانی این مقاله درون سایت خاوران این عنوان را کـه با ادعای شما همسانی نداشت خواندم کـه آمده هست « فارسی شکر هست » این عبارت از یک مقاله جناب محمد علی جمالزاده نویسنده مشـهور ایران بر گرفته شده هست . حتما این عبارت کـه با مقاله شما همخوانی داشت مـی آمد کـه : « دری دُر قدیم هست » اگر زحمتی ندارد لطفاَدرین مورد توضیح دهید .




[فراموش نکنید کـه زبان دری لهجه نیست زبان آفرینشگر فارسی است چرا زبان انگلیسی زبان بین المللی است]

نویسنده و منبع | تاریخ انتشار: Sun, 04 Nov 2018 12:22:00 +0000



کاریابی فردا بروجرد

فراموش نکنید کـه زبان دری لهجه نیست زبان آفرینشگر فارسی است

٢ ثور (اردیبهشت) ١٣٩٠

مدتهاست کـه  متوجه مـیشوم  رسانـه ها ، کاریابی فردا بروجرد چرا زبان انگلیسی زبان بین المللی هست نویسنده گان ، شاعران و قلم بدستان ما کـه خود را  نخبه های زبان  دری و نویسنده ها و  سخن سرایـان دری قلمداد مـیکنند چیز های مـینویسند کـه با زبان اصیل مادری من کـه دری است  فرق دارد  فاجعه بار تر این هست کـه درون طول سال هاست این زبان کهن از چندین جانب مورد تهاجم وستم قرارمـیگیرد انـهایی هم کـه درون داخل کشور اند این زبان کهن و تاریخی را زبان دوم مـیدانند و چنان بر جانش چسپیده اند کـه مـیخواهند سرنوشت چندین قرن اش را بـه دست فاجعه بسپارند و درد آور تر از همـه این هست کـه فرزندان اصیل این زبان کهن  نادانسته و یـا هم با مدرن پسندی هایشان تاریخ چندین هزار ساله اش را بـه دست بازی گرفته اند و چنان وانمود مـیکنند کـه گویـا زبان دری لهجه هست نـه یک  زبان مستقل.

 گرچه من زبان شناس نیستم کـه تا نوشته  عالمانـه درون باره زبان شناسی بنویسم  ولی قرار یـاداشت هایم از دوران کودکی کـه از والدین و بزرگان سخن دان  دور وبرم بیـاد دارم  و هم قرار برداشت هایم از منابع معتبر و انتشارات کـه درون معرفی زبان فارسی از منابع خارجی  خواندم  چنین دریـافتم کـه حتی منابع خارجی هم بـه این  باور دارند  که زبان دری  لهجه نـه  بلکه  زبان فارسی قدیم  هست حتی یـاد آور شده اند کـه این زبان درون زمان قبل از اسلام درون همـین سرزمـین کـه امروز افغانستانش مـینامند و قبلا خراسان و ماورالنـهرش مـیگفتند مروج بوده است  طبق کـه درون تاریخ مـینویسند زبان دری یـا فارسی امروزی  کـه تا  قرن چهارم هجری زبان  منحصر بـه خراسان و ماورالنـهر و یـا افغانستان کنونی بوده هست این زبان درون آنوقت درون ایران معمول نبود حتی یک شعر هم درون همـین زمان درون زبان فارسی حال دیده نمـیشود کـه بعد ها زبان دری  به غرب یـا ایران امروز انتشار کرده است.

 اما اينکه چرا عرب‌ها به‌صورت عام زبان دری را  فارسی خوانده‌اند دليلش اولين روياروئ آن‌ها با قوم فارس بود ه و از سوی ديگر فارس‌ها دارای امپراتوری بزرگ بودند و شـهرت بيشتر داشتند، بدين‌سان بود کـه عرب‌ها همـه آريايی‌تباران را بـه ملاحظه منطقه پارس پارسيان، فارس و  زبان هایشان را  فارسی ناميدند. کاریابی فردا بروجرد چرا زبان انگلیسی زبان بین المللی هست  پارسی  دراصل خودش یک لهجه بوده هست کـه موبدان و علما  بـه ان سخن مـیگفتند   . کاریابی فردا بروجرد چرا زبان انگلیسی زبان بین المللی هست زبان فارسی 1500 سال قبل زبان رسمـی ایران شد درون حالیکه زبان دری درون قرن چهارم هجری زبان رسمـی مردمان خراسان و بلخ و بدخشان و ماورالنـهر یـا افغانستان کنونی بوده هست .  زبان مردم ایران کهن  زبان خوزی بازمانده ی زبان عیلامـی یـا ایلامـی بوده هست کـه درون دوران هخا ها و ساسانی ها و داریوش بزرگ  به این زبان حرف مـیزدند .  ایرانیـان  هم بـه این باور کـه کـه خوزستانی ها نگاهدارنده فرهنگ و آیین اصیل ایران کهن اند    بعدها بعد از هجوم اعراب بـه فارس مردم محلی هم بـه پيروی از نويسندگان عرب خود را فارس و زبان خود را فارسی مـی‌خواندند و حتی رسم الخط زبان ها هم تغییر کرد کـه  اين اشتباه کـه تا امروز هم همـه‌جا متداول است

 

ولی درون این زمان سخنسرایـان دری و  انـهایی کـه مـیخواهند خود را بـه زبان فارسی ایرانی نزدیک کنند حتما فراموش نکنند کـه زبان دری درون اصل آفرینشگر زبان فارسی هست و این زبان درون اصل از کنار دریـای آموی امروزی یـا بلخ و بدخشان افغانستان سرچشمـه گرفته است.

برای همـین هست کـه وقتی با انـهایی کـه خود را نخبه گان زبان فارسی مـیدانند همسخن مـیشوم حیران مـیشوم انـها چگونـه  بیگانـه  سخن مـیگویند گاهی  بـه خودم مـیگویم  این همـه واژه های جدید را از کجا بـه این زبان  پیوند مـیدهند  من کـه برخاسته از یک خارزمـین  هستم کـه همـه نیـاکانم دری زبان بودند چرا  حالا بـه زبان و اصطلاح سخن سرایـان دری نابلدم؟

 آن زبان را کـه درزادگاهم بدخشان که  مـهد ادیب پروران دری وزادگاه  زبان دری هست آموخته بودم چیزی دیگری بود چرا من نمـیدانم کـه اینـها چی مـیگویند؟  واژه های کـه من بـه منظور خارج دیده ها ی کشورم استفاده مـیکنم ان را لهجه بدخشانی مـیدانند درون حالیکه چنین نیست درون لهجه تنـها ادای واژه ها تغییر مـیکند نـه اینکه واژه  کاملا تغییر کند . من باور دارم  این همان واژه های اصل دری هست کـه درون بدخشان گویش دارد .  چرا ما بدخشانی ها  از گفتن واژه های چون کشتل ـ یخن و یـا کلوش یـا کفش و یـا هم از کرته  یـا پیراهن و یـا هم تاقین  یـا کلاه  خجالت بکشیم اینـها کـه واژه های اصل دری اند  درون  بدخشان کوچک را خورد و بزرگ را کلان مـیگویند بـه برادر دادر بـه پول ـ پیسه  بـه ثروتمند ـ بای  بـه فقیر ـ  غریب و یـا کم بغل به  سیب زمـینی  کچالو و بـه گوجه فرنگی بادنجان رومـی و یـا هم بـه شـهرستان دهکده یـا قشلاق مـیگوییم  . چرا ما مانند سابق بـه جاده سرک نمـیگوییم مگر چرا به  کودکان خود بچه هایمان بگوییم . دربدخشان بـه پسر بچه مـیگویند.

 متاثر کننده تر از این است  سخنسرایـان دری کـه  که خودشان  را هسته گذاران بنیـاد های دفاع از زبان  دری مـینامند وقتی بـه سروده هایشان متوجه مـیشوم بسیـاری  واژه هایشان  درون نظرم نا آشنا  مـیـایند . شعر از کاظم کاظمـی را اینجا بخوانید و خود قضاوت کنید.

روحم و روی ابر مـی خوابم

خسته‌ام ، توی قبر مـی‌خوابم!

توی یک قبر تنک و بن بستم

مثل یک مرده درون خودم هستم

عطر بالش یواش مـیـاید

بوی سیب از صداش مـیـاید

 

من  در زبان دری واژه بنام ( توی ) را نمـیشناسم  ما درون زبان دری بـه توی یـا طوی  ازدواج را مـیگوییم . ولی  چیزی کـه از شعر دریـافتم شاید هدف شاعر داخل یـا بین قبر بوده هست که  بعد درون زبان دری بـه این واژه  درون مـیگوییم. و یـا هم بـه منظور یواش درون زبان دری آهسته  مـیگویند کـه به منظور من و انـهایی کـه ایران نرفته اند یواش واژه نا اشنا هست و حتی درون کتاب ها و اشعار قدیم فارسی هم کمتر از این واژه ها  خوانده ام

این کـه درون روی کاغذ هست  هر چه هست مـیگذریم ولی ای کاش گوشی نمـیبود کـه این سخنسرایـان بزرگ را درون هنگام سخنرانی نمـیشندیم کـه تا اینقدر رنج نمـیبردیم  از مـیـان صد واژه فارسی ایرانی یک واژه دری را هم ذکر نمـیکنند  بعضا مـیبینم انی کـه پای شان را چند قدمـی دور تر از مرز کشور گذاشتند واژه های را استفاده مـیکنند که  حیران مـیشوم  دراوایل فکرمـیکردم. شاید  نیـاکان من  و یـا والدینم درون آموختن زبان  بـه من اشتباه  دولی بعد از اینکه بـه ریشـه مساله پی بردم بسیـار متاثر شدم دیدم که  .. نـه والدینم  همان اصل دری سچه و درست گپ مـیزدند ولی  انچه حالا مـیشنوم فقط یک تقلید بیش نیست و اینـها بنام سخنسرایـان دری  در حال تاراج زبان  اصیل دری اند .

 

 گرچه با مسرت این را مـیدانم شمار زیـادی از  ازبک تباران و ترک تباران افغانستان امروز هم خود را سخن سرایـان دری مـیدانند و از برکت این زبان شـهرت و پول یـافتند و بـه جایی رسیدند  ولی   انـها هم  حتما متوجه باشند کـه بـه حال این زبان کهن جفا نکنند  اگر مـیخواهند دری بسرایند نباید حا شیـه روی کنند  و از دیگران تقلید نمایند .  

 زبان دری  زبان شـهرنشينان بود، ودر دربار با آن سخن مـی‌گفتند و منسوب بـه درباریـان  پادشاهی  وقت  بوده هست . این زبان لهجه گویش مردمان خراسان و مشرق، زبان مردمان بلخ  و بدخشان درون آن بيشتر است.

این لهجه بـه نسبت واژه  های ادیبانـه و تشریفاتی اش   بیشتر مورد توجه و علاقه درباریـان آن وقت بودو زبان مورد پسند  پادشاهان بوده هست  و حتی درون آن زمان بـه نسبت خوش خوانی اش پرنده گان خوش آواز را هم بـه نام دری نام نـهاده بودند مانند کبک دری .

در زبان پر باردری بهترین و اصیل ترین واژه های اصیل زبان فارسی  را مـیتوان یـافت  و حتی بیشترین هایش هم درون کتب عربی استفاده  شده هست  زبان دری زبان  علمـی و ادبی و زبان سرایش شعر و نثر بوده هست آثار بزرگترین شاعران و نویسندگان فارسی  بـه همـین زبان نشر شده هست طبق کـه حافظ مـیسراید

 

ز شعر دلکش حافظی بود آگاه

که لطف طبع و سخن گفتن دری داند

 

ولی متاسفانـه درون این اواخر درون رسانـه های فارسی دری زبانان افغانستان  دیده مـیشود کـه اکثرا افغانـهای ما زبان دری مادری خود را کـه روزگاریبهترین و شایسته ترین  بود فراموش کرده و کوشش مـیکنند اصطلاحات فارسی ایرانی را درون گویش روزمره و حتی درون نوشته های  خود استفاده کنند واژه  های کـه درون زبان فارسی ایرانی هم  جنبه تاریخی ادبی آن  بسیـار ضعیف بوده و هیچ بنیـاد تاریخی با زبان فارسی هم  ندارد.

به دیگران بفرستید

دیدگاه ها درون بارۀ این نوشتهخاضع 01.11.2018 - 04:14
 من هم قبول دارم: کاریابی فردا بروجرد چرا زبان انگلیسی زبان بین المللی هست «زبان "آریـانیِ دری" (نـه دریِ افغانستان) لهجه نیست؛ زبان آفرینشگر فارسی است.» زبانِ "دریِ افغانستان" خود گویشی از زبان "آریـانی دری" است.

فرید 06.10.2018 - 12:54
  فکر مـیکنم کـه خانم سلیمـی عزیز آگاهی کافی نسبت بـه سیر تاریخی زبان شیرین فارسی دری ندارند و از همـین رو (توی ) را بهانـه گرفته اند و زبان را محدود درون چنبر محل پیدایش و زیست خود کرده اند درون حالیکه زبان فرا تر از محیط پیدایش و پرورش خود جولان مـیکند و از همـینجاست کـه گویندگان زبان مصطلحات و منفردات فرهنگی و اجتماعی خود را وارد زبان کرده و زبان را بارور مـی را باور مـیسازند خانم سلیمـی از واژه ای یواش کـه ترکی هست عبور کرده اند و بـه واژه ای( توی) کـه فارسی هست توقف کرده اند و اگر ما بـه آثار ادبی چکامـه سرایـان پیشین زبان فارسی نگاهی ژرف و پژوهشگرانـه باندازیم واژه ای تو را بـه کرات درون اشعار آنـها مـیبینیم مانند پزشک کـه سنایی غزنوی درون اشعار ناب خود از آن استفاده کرده هست و همـینگونـه واژه های دیگر کـه امروز درون گویش فارسی دری کار برد ندارند و دلیل آن کاملا روشن هست و همـه مـیدانیم کـه زبان فارسی دری درون افغانستان بـه شدت زیری فشار سیـاست هایی تمامـیت خواهانـه و فاشیستی ای فرمانروایـان یک قوم خاص قرار داشت و هنوز هم دارد و درون جهان زبان های بسیـاری وجود دارند ، درون حالیکه یک زبان واحد استند اما مصطلحات و منفردات خود را دارند مانند زبان انگلیسی کـه درون کشور های گوناگون اصطلاحات خود را دارد بگونـه ای نمونـه درون انگلیس Biscuit مـیگویند درون آمریکا و کانادا cookie و همـینطور صد ها واژه ای دیگر هست کـه درون آمریکا و کانادا کار برد دارد ولی درون انگلیس و آسترالیـا ندارد و بر عبه هر روی بهتر هست زبان و تاریخ زبان را با دقت و بصورت علمـی مطالعه کنیم و بعد نظر بدهیم

حفیظ باغبان 19.09.2018 - 19:44
  دوستان، اجازه دهید این گفته را با یک داستان ملا ننصر الدین آغاز کنم:ی از ملا نصرالدین پرسید، "مر کز زمـین کجا است؟" خر ملا بـه پهلویش ایستاده بود. ملا عصای خود را بـه زیر شکم خر خود بـه زمـین زد و گفت، "مرکز زمـین اینحا زیر ناف خرمن است." مخاطب ملا پرسید، "مـیتوانی ثبوت کنی کـه مرکز زمـین زیر ناف خر ئو است؟" ملا جواب داد، "تو مـیتوانی ثبوت کنی کـه مرکز زمـین زیر ناف خر من نیست؟" ملا نصرالدین، درون یک ادعای پا بـه هوا مـیگوید کـه زمـین زیر ناف خر اوست، و مخاطبش از او سند مـیطلبد. ملا سوال را معمـیکند و با یک سوال پا بـه هوا بار ثبوت را بـه دوش مخاطب خود مـی اندازد. مگر خر ملا ناف ندارد کـه مرکز زمـین زیر نافش باشد و اگر ناف هم داشته باشد ادعای ملا محض یک ادعا است. ادعای کـه زبان دری بکجا سرزده و زبان فارسی بکجا یک ادعای بی سند است. مقالۀ داکتر سلیمـی و عالعملها بـه مقا لۀ او هردو مثالهای زنده از چنین ادعاها مـیباشند. نـه داکتر سلیمـی و نـه حامـیـان و مخالفان او بـه انجه مـینویسند مثال و سندی مـیدهند. قبول این ادعاها مثل عقیده بـه غیب است: "آمنت باالله و ملئکته و کتبه و رسله..." قسمـی کـه ما بـه خدا و ملائکه های خدا و رسولان خدا" بدون دیدن آنـها عقیده داریم حتما بـه گفته های داکتر سلیمـی و دیگر شریکان این بحث بدون سند عقیده داشته باشیم و یـا این گفته ها صحت نداردند. بـه کمال احترام بـه همـه حفیظ باغبان

عطاازایران 15.09.2018 - 06:51
 سلام برهمگی، بانو سلیمـی، زبان "فارسیِ دری" هم کنون، زبان رسمـی سه کشور تاجیکستان، افغانستان و ایران است، البته با سه گویشِ معیـاریِ تاجیکی، دری و فارسی. صرف نظر از مبدأِ پیدایش آن، این زبان بـه طور یکسان بـه همـهء باشندگانِ این سه کشور تعلق دارد و قدمتِ رواجِ آن درون این سه کشور حداقل، بـه "قریبِ هزار سال" مـیرسد.زبان فارسیِ دری ای کـه درون افغانستان بکارمـیرود، گویشِ دری(=خراسانی) و متعلّق بـه همـهء افغانستانی ها ست نـه لهجه ای از فارسیِ "ایرانِ کنونی".واژه هایی مثل دانشگاه،دانشجو و... بـه منظور افغانستانی ها پیش ازآنکه واژه هایی "فارسی" باشند، واژه های اصیلِ "دَری" اند.بنابراین گویشِ"دَری یـا خراسانی" خود گویشی اصیل از زبانِ یگانـهء "فارسیِ دری" هست کـه درون افغانستان رواج دارد.

سید مجید 25.07.2018 - 19:04
  با سلام و احترام . شکی نیست اگر با نگاه کلان بـه ایران و افغانستان نگاه کنیم و آینده نگر باشیم بهتر هست زبانشناسان ایران و افغانستان مشترکا جلسانی ترتیب دهند و با وام گرفتن واژه از دو طرف درون احیـا و تقویت زبان فارسی تلاش کنند. من بـه عنوان ایرانی افغانستان را مثل ایران سرزمـین خودم مـی دانم

دیـار غرب ، غرب ایران 24.07.2018 - 21:02
 همـه سنگ زبان نداشته خود را مـی زنند و یـا زبانی کـه دیگر وجود ندارد ، کمـی تلاش کنید لغات عربی رایج درون زبان از بین نرود. یکی معادل سازی مـی کند یکی لغتی از لهجه اش را مـی خواهد. لغات عربی را دریـابید. قلیل بـه معنای کم یـا کثیر بـه معنای زیـاد دیگر استفاده نمـی شود و صدها لغت بیچاره عربی کـه با وجود مروج بودنش درون فارسی دری ، درون حذف قرار گرفته اند. ثقیل ننوشته ام و اگر ثقل قول و کلام دارم عفواً.

کاوه پ کارگر 29.04.2018 - 05:08
 نام و خاستگاه این زبان ره حتما موضوع این همـه بگومگو قرار داد نـه این کـه ایـا ان چیزی کـه درون افغانستان ، تاجکستان و یـا ایران گپ زده مـیشود یکیست یـا نـه ...چون واقعیت اینست کـه هر سه همان زبان دری هستند کـه با لهجه های گوناگون گپ زده مـیشوند و خواه مخواه درون هریک از این سه کشور واژه هایی از زبان های پیرامونش درون ان ، نظر بـه عوامل و فاکتور هایی تاریخی ای خاص هریک از این کشور ها ، راه پیدا کرده اند ...به گونـه ای نمونـه افغانستان یـا همان خراسان قدیم درون پهلویی مردمان اریـه محل بود و باش مردمان مغول و ترک مغولی کـه پسانترک درون ان جای بجا شده اند هم بوده هست ...تماس و با هندی های شمالی هم چیزیست کـه درون تاریخ منطقه اشکارا پیداست ...بنا براین از واژه هایی دری درون زبان هندی و یـا از ان درون زبان دری هم کم و بیش بـه چشم مـیخورد ...در مورد پیوند دری با پاسی ای مـیـانـه و باستان بـه این اکتفا مـیشود کـه زبان شناسان و زبان دانان ایرانی ای هم بوده و هم هستند کـه بدان باور نداشته و با هم مسلکان افغانستانیی شان هم نظرند کـه خاستگاه این زبان همان اسیـای مرکزی ، پیرامون رود خانـه ای امو ، مـیباشد .... محمد تقی بهار ، ملک الشعرا، یکی ازین هاست ....

علی مشکات 18.04.2018 - 16:06
  با سلام بـه مدیران محترم سایت تعجب مـی کنم از فرهیختگان و ادیبان و اهل آگاهی و استادان و شاعران زبان شیرین فارسی دری کـه اجازه مـی دهند چنین نوشته ی سانتی مانتال و احساسی و بی ریشـه و غیرعلمـی و متاسفانـه صریحا حتما گفت "بی سوادانـه ای" را اجازه ی نشر مـی دهند. این نوشته، آنچنان بی ربط و از سر جهل و تحت تاثیرِ ناخودآگاه( شاید هم آگاهانـه) فاشیست ها و تفرقه افکنانی هست کـه مابین فارسی زبانان اختلاف مـی افکنند کـه اساسا نیـازی بـه نقد علمـی ندارد. چیزی کـه علمـی و از سر دانش تاریخی و ادبی و زبانشناسانـه نیست را چطور مـی شود نقد علمـی کرد. لبخندی بـه منظور نویسنده ی آن کافیست لبخندی از سر دلسوزی بـه منظور جهلش( اگر غرض ورزی نبوده باشد).ی کـه دری را زبانی غیر از فارسی مـی داند یـا کاملا جاهل و بی تقصیر هست یـا غرض ورزی کـه خود را بـه خواب زده است. لذا جای بحث بیشتر ندارد. با تاسف. و باز هم گلایـه از مدیران سایت.

رقیب عتید 14.04.2018 - 14:35
  باعرض سلام خیلی عالی اما بحث درون برابر جدای فارسی ودری الحال بیشتر درون افغانستان موج مـیزند مشتی از فاشیست ها دارند درون برابر فرهنگ وزبان ما جدای مـیـا ورند وگرنـه یک شـهروند افغانستان درون کشوری ایران وتاجیکستان مشکل درون گفتگو ندارد .

ابراهیم 04.04.2018 - 10:49
 احساسات شما و علاقه شما بـه افغانستان قابل درک و احترام است. ولی حقیقت این هست کـه تفاوت های بین لهجعه های موجود درون افغانستان بیشتر از تفاوت بین فارسی معیـار درون ایران و دری معیـار درون افغانستان است. امروز ایران و افغانستان دو کشور هستند ولی زبانی واحد دارند همچنان کـه آلمان و اطریش کـه دو کشور هستند بـه یک زبان سخن مـی گویند. و آمریکا و انگلستان و استرالیـا و کانادا کشورهای مجزایی هستند ولی همزبان هستند. استقلال افغانستان یـا استقلال ایران یـا استقلال تاجیکستان الزاما نباید بـه معنای جدایی زبان های باشد.

انجیلا عمر. 03.03.2018 - 05:40
 عرض ادب پیشگاه تمام شمااندیشمندان ارجمند!! زبان دری. فارسی. و فارسی دری هیج تفاوتی نداردو هیج احدی نمـیتواند جلو پشرفتش را درون افغانستان بگیرد.

براغوش 13.02.2018 - 15:50
  خانم دکتر جلیله سلیمـی من با نظر شما کاملا موافقم خوارزمشاهیـان و سلجوقیـان بـه منظور گسترش امپراطوری خود اقدام بـه توسعه زبان دری ( فارسی رایج درون ایران) و زبان ترکی کـه ۳۰۰ ۴۰۰ سال طول کشید کـه تا زبان فارسی درون نواحی مرکزی ایران رواج پیدا کند کـه فاصله رودکی و حافظ بیـانگر انست

اجمل آرین 31.12.2017 - 07:28
  از دیدگاه بنده هیچ فرقی درون زبان دری وفارسی وجود ندارد صرف تفرقه اندازی هست دری صفت هست صرف درون لهجه تفاوت دارد کـه آن هم بـه منظور و ورود از کلمات انگلیسی فرهنگیـان ایران فارسی مـیسازند بس اگر فرق دارد درون کدام جای من کـه از مطالب شما هیچ چیزی بدست نیـاوردم .

صادق 03.12.2017 - 09:01
 افرین بـه شماکه حقایق را فاش نمودید

ادل آمایـه از ایتالیـا 30.11.2017 - 22:06
 از دیگاه یک زبان شناس هیجگونـه دوگانگی درون مـیـان یک زبان رسمـی با یک گویش نیست. یک گویش بـه زبان رسمـی ملتی دگرگونـه مـیشود بـه سبب دینی و یـا ادبی و یـا سیـاسی و یـا نظامـی و ..... بسیـاری از گویشـها هستند کـه هیچگاه بـه نوشتار درون نیـامده اند. و یـا اینکه زبانی با همـه پویندگی زبان رسمـی هیچ ملتی نگشته . مانند ربان لاتین. فارسی و یـا بهتر پارسی گویشی بوده از خانواده گسترده زبانـهای ایرانی کـه درون تند پیچ تاریخ آرام آرام بـه زبان رسمـی دگرگونـه گشته. اگر سامانیـان و یـا اینکه بعقوب لیث نبودند شاید امروزه همـه ما عربی سخن مـیگفتیم همچنان مراکشی ها و یـا لیبیـایـها و..... مادر همـه زبانـهای ایرانی همانا سانسکریت مـیباشد.

مجید 17.10.2017 - 05:24
  خوشبختانـه نوشته های بسیـار از پهلوی بر جا مانده کـه اگر بخواهید مـی توانید بخوانید. همچنین نوشته های نخستین بعد از اسلام هم داریم کـه نزدیکی پارسی و پهلوی را نشان مـیدهد مانند ارداویرافنامـه کـه پهلوی و پارسی آن هر دو برجاست. زبان خوزی هم درون کنار آرامـی و پارسی درون پادشاهی هخا رسمـی بوده است. بعد ار آن 860 سال زبان پهلوی بکار رفته. مردم ایران درون از خود دانستن این زبان بر حق اند. نمونـه های نخستین نثر پارسی هم از درون ایران کنونی بوده گرچه شاعران از تاجیکستان و افغانستان. 860 سال پهلوی همـه زبانـهای ایرانی را یکی کرد. بـه جز زبان خوارزمـی کـه 8 حالت صرفی داشته بـه مانند اوستایی. و بعد از اسلام از آن نشانی نیست.

Ali 08.10.2017 - 00:14
 دری یک صفت هست و یک صفت را نمـیتوان بدون اسم بـه کار برد. حتما گفت فارسی دری یـا پارسی دری

Milad 12.09.2017 - 16:35
  با عرض سلام شما کـه مـیگید فارسی برگرفته از دری یعنی زبان اصلیـه شماست بعد چرا بـه فارسی ننوشتی این متن رو؟؟؟ شما خودت داری فارسی مـینویسی بعد مـیگی فارسی از دری گرفته شده؟؟؟ درون ضمن شما خودت فرمودی کـه من زبان شناس نیستم و بهترهی کـه درمورد چیزی سررشته نداره حرف نزنـه... مثه خیلی های دیگه کـه مـیگن ایران از افغانستان جدا شده و ما(افغانستان)اصل آریـایی هستیم و پارس؟؟؟ کوروش رو همتون مـیشناسید و تو همـه دنیـا PERSIAN رو از کوروش مـیدونن و کوروش هم درون شیراز هست خداروشکر کـه این خودش خیلی چیزها رو روشن مـیکنـه... لطفا بجای اینکارها یکم فرهنگ کتاب خوانی رو تو کون تبلیغ کنید کـه تا کی قوم و زبان پرستی؟؟؟ موفق باشید

مانی عارف 31.08.2017 - 04:32
 با درود بـه خانم جلیله سلیمـی کـه مطمئنا دکتر بودنشان درون نوشتن این مقاله مناسبتی ندارد. مطرح موضوع زبان دری و اصرار کـه زبانی مستقل است(‌که واقعا هم درون دنیـا رسما زبان مستقل شناخته مـیشود) چه هدفی را فرد رشنفکری مثل خانم داکتر جلیله سلیمـی (اینجا مطمعنا دکتر یـا داکتر نشانـه روشنفکری ارزیـابی مـیشود)دنبال مـیکند؟ آیـا واقعا این مسئله یکی ازمشکلات اصلی درون افغانستان و ایران و درون منطقه است، آیـا موضوع زنان، گرسنگی کودکان،مشکلات کبود پزشکان و مسئله مشکلات تحصیلی و ... از مشکلات اصلی افغانستان، ایران و منطقه نیست(که البته بـه دانش خانم داکتر جلیله سلیمـی نزیکتر است)؟شما کارهای خیلی خوبی بـه منظور مردم افغاستان درون حال انجام هستید موفق بوده اید وآرزو دارم کـه بیشتر هم موفق بشوید و کارهای حساس و تخصصی را بـه متخصصان واگذارید. موفق و شاد باشید.

مانی عارف 31.08.2017 - 04:32
 با درود بـه خانم جلیله سلیمـی کـه مطمئنا دکتر بودنشان درون نوشتن این مقاله مناسبتی ندارد. مطرح موضوع زبان دری و اصرار کـه زبانی مستقل است(‌که واقعا هم درون دنیـا رسما زبان مستقل شناخته مـیشود) چه هدفی را فرد رشنفکری مثل خانم داکتر جلیله سلیمـی (اینجا مطمعنا دکتر یـا داکتر نشانـه روشنفکری ارزیـابی مـیشود)دنبال مـیکند؟ آیـا واقعا این مسئله یکی ازمشکلات اصلی درون افغانستان و ایران و درون منطقه است، آیـا موضوع زنان، گرسنگی کودکان،مشکلات کبود پزشکان و مسئله مشکلات تحصیلی و ... از مشکلات اصلی افغانستان، ایران و منطقه نیست(که البته بـه دانش خانم داکتر جلیله سلیمـی نزیکتر است)؟شما کارهای خیلی خوبی بـه منظور مردم افغاستان درون حال انجام هستید موفق بوده اید وآرزو دارم کـه بیشتر هم موفق بشوید و کارهای حساس و تخصصی را بـه متخصصان واگذارید. موفق و شاد باشید.

ارمان 17.08.2017 - 08:23
 زبانـهاى ايرانى کـه زبان پارسى يکى از بزرگترين زبان هايش هست سه مرحله زبانى دارد 1- پارسى پيش از تاريخ (Old Persian) ڀيش از هخامنشيان کـه تا سرنگونى هخامنشيان . از اين زبان کـه بـه دبيره ميخانى يا خط ميخى نوشته مى شد تنـها هشت سرودهاى گاهتا وسخنان کورش و دارا و منشور (ساختار هندسه )در سنگنبشته هاى کورش هست . 2- پارسى ميانـه کـه که تا زمان بهرام گور با خط آرامى و کوفى نوشته مى شد خط کوفى نزديکى با خط آرمنى آرامينش دارد انتقال يک زبان بـه زبان ديگر دريک سال پايان نيافت بلکه قرنـها زبان پارسى درى از زمان بهرام گور گفته شده: فرمان بهرام گور توماس هايد ١٧٠٠ ميلادى درى زبان مردم زردشتى يزد هم ناميده شده 3- پارسى نو بـه پارسى نو همين شاعران از فردوسى کـه تا حافظ درى هم گفته اند بغير از مولوى رومى

ایرج 08.08.2017 - 14:09
  پارسی باستان هیچ ارتباطی با دری ندارد دو زبان مختلف هستند

ایرج 08.08.2017 - 14:09
  پارسی باستان هیچ ارتباطی با دری ندارد دو زبان مختلف هستند

علی 10.07.2017 - 21:25
 با سلام درون پاسخ بـه آقای فرهاد بگویم کـه هیچ شکی نیست کـه این مقاله دارای اشکالاتی هم هست ولی درون مورد اینکه ما ایرانیـان نام فارسی را از اعراب گرفته ایم درست است. اعراب فقط بـه ایرانیـها عجم نمـیگفتند کلا بیگانـه ها یـا غیر عرب را عجم یـا اعجم مـینامـیدند ولی چون بیشتر برخوردشان (آن هم بخاطر نزدیکی) با ایرانیـان بود بیشتر نام "عجم" یـا "اعجم" را بـه ایرانیـها نسبت مـیدادند کـه منظورشان "بیگانـه-غیرخودی" بود ولی نام قوم ایرانی نزد اعراب همان فارس بود و نـه عجم. ای کاش بـه تلفظ پارس(فارس) توجه مـیکردید کـه دلیلش این هست کـه از زبان عربی وارد زبان ما شده(با تلفظ عربی) و ادعای شما کـه این نام از آن یونانیـها است، این مسئله بـه قبل اسلام بازمـیگردد و مربوط بـه نام بین المللی ایران و مردم ایران هست ولی درون اینجا بحث درباره خود مردم ایران هست کـه از چه زمانی از نام فارس و فارسی بـه منظور خود و زبانشان استفاده د. بـه منظور اثبات این مسئله هم مـی توانید بـه کتابهای تاریخی عربی مراجعه ید کـه بیشتر از نام فارس و فارسی و فُرس استفاده مـید ولی از واژه عجمـی یـا اعجمـی بـه ندرت استفاده مـیشد. فردوسی هم اولین پارسی گو نبود اولین پارسی گوی رودکی بود. نویسندگان و شاعران ایرانی زیـادی بودند کـه هم بـه فارسی و هم بـه عربی کتاب مـینوشتند و درون کتابهای فارسی اشان از واژه "دری" و درون کتابهای عربی اشان از واژه "فارسی" استفاده مـیکرند واین دلیل قاطعی هست کـه درون ایران اعراب بودند کـه بـه زبان دری "فارسی" مـیگفتند و فردوسی بـه دلیل علاقه و تعصبی کـه بـه ایران باستان داشت نام "فارسی" مورد قبول و پسندش قرار گرفت و اولینی بود کـه از نام فارسی بجای نام دری درون کتاب فارسی(شاهنامـه) استفاده کرد.

ارمان 10.07.2017 - 13:58
  "یواش" از نگاه ريشـه شناسى زبانشناختى يک واژه تورانى وآلتاى تورکى کـه درون زبان فارسى بـه وام گرفته شده است. وام واژه ها درون هرزبان وجود دارد. حتى درون زبان پشتو کـه پشتونـهاخود راو زبان خود را اصيل ودست ناخورده مى پندارد واژه ها و لقب هاى تورانى وآلتايى تورکى بکار مى شود: 1: لقب "خان" مغولى آلتايى تورکى اين لقب را پشتون درون پيش وپشت نام خود آويزان مى کند 2- "جرگه" از نگاه ريشـه شناسى زبانشناختى يک واژه تورانى وآلتاى تورکى و معنى چادر حلقه اى (خيمـه , غژدى) کـه چنگيز خان بـه عنوان خان کبير انتصاب شد. همانگونـه واژه هاى پارسى بـه زبانـهاى خارجى بـه وام گرفته شده.پسته, بازار, پردوس درون زبانـهاى اروپايى درون ارتش امروزه پشتونيزه افغان ستان هنوز واژه هاى تورکى استفاده مى شود: "قول", "اردو" "فرقه", "کندک" , "قره وانـه" , "عسکر", "قشله" کاکا و ماما ٙواژه هاى فارسى نيست. کاکا از "چاچه" و يا "چاچا" بـه وام گرفته شده است. نامـهاى ماه هاى خورشيدى يا صورت فلکى حيوانى بـه فارسى نيستند. ماه هاى خورشيدى فروردين و ارديبهشت, مـهر و اسپند ..شاعرن پارسيگوى پش از يکهزار سال درون بلخ و غزنـه .... چنين مى گفتند. درى صفت فارسى است.شوربختانـه ما انسانـها مى کوشيم نقل قولهاى را بياورم کـه جايگاه و ديدگاه (نظر) خود را تغير ندهيم: تغير جايگاه و ديدگاه حرکت و تکامل درون بردارد: حافظ » غزلیـات » غزل شمارهٔ ۱۷۷ ز شعر دلکش حافظی بود آگاه کـه لطف طبع و سخن گفتن دری داند غزل شمارهٔ ۳۹۹ چو عندلیب فصاحت فروشد ای حافظ تو قدر او بـه سخن گفتن دری بحافظ: 6 بار توران٬ 9بار پارسى و دو 2 بار درى حافظ » غزلیـات » غزل شمارهٔ ۵ کـه تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا خوبان (ترکان) پارسی گو بخشندگان عمرند حافظ » غزلیـات » غزل شمارهٔ ۲۲۵ شکرشوند همـه طوطیـان هند زین قند پارسی کـه بـه بنگاله مـی‌رود حافظ » غزلیـات » غزل شمارهٔ ۴۷۲ بعد منزل نبود درون سفر روحانی از گل پارسیم غنچه عیشی نشکفت حبذا دجله بغداد و مـی ریحانی

سیـاوش 07.07.2017 - 07:18
 بیچاره دکتر طب! بجای اینکه خود را تحقیر کنید بهتر بود کمـی درون رشته خود تحقیق مـیکردید یـا ببخشید اهل تحقیق کـه نیستید آنچه را کـه درون طب خوانده بودید مقاله مـی نوشتید. افسوس بـه مدیران سایت خراسان زمـین کـه چنین مزخرف ها را نشر مـیکنند. یـا کـه اصلا نمـیخوانند و نشر مـیکنند و یـا هم مدیریت این وبسایت دست بیگانگان است.

ارمان 28.06.2017 - 14:17
 دلايل گفتن لقب درى براى زبان پارسى ازنگاه توماس هايد توماس هايد (ايرانشناس, پارسى شناس, و زردشتى شناس و خاورشناس انگلیسی بود) بزرگترین کار او تاریخ دین کهن ایرانی وزبان پارسى بود کـه بـه سال ۱۷۰۰ مـیلادی پيشينـه زبان پارسى را نگارش کرد. و درهمين سال چاپ کرد توماس هايد درون مورد پارسى و مخف ها يا کوتاه واژه ها براى ويژه گى هاى پارسى استدلال نموده اين چاپ و نشر دوم اين کتاب درسال 1767 ميلادى بـه زبان لاتين هست خاورشناس اوکسفرود مى نويسد: “Deri, hoc est dicere, Persica. Ideó autem vocata est Deri, quia Behrâm- Ghûr decretum faciebat, ut in Aulâ suâ omnes loquerentur Persica omnidque Decreta Epistolae Persice Scriberentur. A quo tempore factum est ut Linguà Persica vocaretur Deri. Loquitur nempe de Linguâ quae hodie vocatur Persica, in quâ درون Der est Ostium, Porta, &, درگاه Derghah اشک Ashak Limen seu Vestibulum Porta atque Palatium, Aula Regis: hinc دري Deri quod primà fronte videtur Denominativum à Der, revera est Denominativum a Derghah, ut abbreviari solent talia; eoque significatur Aulica, seu Curialis. Cumque illo tempore multi uterentur veteri Lingua Pehlavi, aquae a Rege Behram Ghur non fuit amata, ipse jussit ut omnes in ejus Aula Regiâ uterentur Linguà Perso-Medciâ [...] https://books.google.de/books?id=qp5BAAAAcAAJ&q=Pharhang#v=onepage&q=Deri&f=true برگ 430 کتاب توماس هايد برگردان پارسى از لاتين بـه فارسى آغاز نقل قول "دری، کـه فارسی نام دارد . بهرام گور بعد از یک تصمـیم يابى فرمان داد کـه نامـه ها و مکاتبات پرسشـها و پاسخها درون دربار با کليه نـهادهاى منطقوى گوناگون با زبان پارسى دربارى گفته ونوشته شود. درآن هنگام زبان (پارسى ميانـه) "دری" نامـیده مـی شد. زبان فارسی دری از "در" بـه معنی دروازه و یـا دربار و درگاه يا حولى (حیـاط و یـا قلعه یـا قصر) بـه دست آمده است. اینجا دري درون نگاه اول بـه نظر مـی رسد کـه از درگاه مشتق شده هست کـه درون آن درى مخففى از دربار و درگاه و يا حولى شاهى مى باشد" پايان نقل قول

ارمان 31.05.2017 - 09:01
 هومن بزرگوار سپاس از پيگار و گله سازنده تان درون نقطه گذارى بـه پژوهش کـه بـه انجام رسيده بزرگان ما مانند رودکى: 1 بار ايران و 6 بارخراسان فرخی سیستانی: 16 بار ايران,1 بار توران٬10 بار خراسان,1 بارپهلوى يا پارسى ميانـه٬15 بار پارسى؛ ابو سعيد ابوالخير: 1 بار ايران٬2 بار خراسان؛ فردوسی: 800 بار ايران٬150 بار توران٬25 بار خراسان٬25 بار پهلوى يا پارسى ميانـه٬بيشتر از 100 بار پارسى٬2 بار درى؛ اسدی طوسی :51 بار ايران٬5 بار توران٬1 بار پارسى٬1 بار درى؛ مسعود سعد سلمان: 23 بار ايران٬2 بار توران,13 بار خراسان٬19 بار پارسى ٬1 بار درى؛ منوچهری دامغانی: 5 بار ايران٬3 بار توران,4 بار پارسى؛ فخرالدین گرگانی: 15 بار ايران٬10 بار توران٬28 بار خراسان٬3 بار پهلوى يا پارسى ميانـه٬12بار پارسى 1 بار درى٬2 بارفارسى؛ ناصرخسرو: 1 بار ايران٬1 بار توران٬79 بار خراسان٬2 بار پهلوى يا پارسى ميانـه٬19 بار پارسى ٬2 بار درى؛ سنایی :11 بار ايران٬1 بار توران٬13 بار خراسان٬14 بار پارسى؛ مـهستی گنجوی: 1 بار پارسى٬1 بار خراسان؛ انوری: 13 بار ايران٬3 بار توران٬20 بار خراسان٬2 بار پارسى ٬1 بار درى؛ خاقانی: 2 بار ايران٬1 بار توران٬40 بار خراسان٬180 بار پهلوى يا پارسى ميانـه٬4 بار پارسى 2 بار درى٬1 بارفارسى؛ نظامـی گنجوی: 37 بار ايران٬2 بار توران٬25 بار خراسان٬6 بار پهلوى يا پارسى ميانـه٬12 بار پارسى ٬3 بار درى؛ امـیرخسرو دهلوی:2 بار ايران٬7 بار توران٬13 بار خراسان٬6 بار پارسى؛ سعدی: 1 بار ايران٬1 بار توران٬7 بار خراسان٬6 بار پارسى؛ مولوی: 1 بار ايران٬1 بار توران٬6 بار خراسان٬29 بار پارسى؛ حافظ: 6 بار توران٬9 بار پارسى 2 بار درى؛ عبید زاکانی:1 بار ايران٬1 بار توران٬1 بارخراسان٬4 بار پارسى؛ محتشم کاشانی:12 بار ايران٬9 بار توران٬4 بار خراسان٬3 بار پارسى؛ صائب تبریزی: 10 بار ايران٬7 بار توران٬5 بار خراسان٬3 بار پارسى؛ اقبال لاهوری: 19 بار ايران٬4 بار توران٬3 بار پارسى٬2 بار درى؛ پروین اعتصامـی: 2 بار ايران٬4 بار پارسى؛ درمجموع بزرگان ادبيات فارسى يرانزمين بر پايه آثار شان درون گنجور ايران: 1013 بار توران: 214 بار خراسان: 284 بار پهلوى يا پارسى ميانـه: 221 بار پارسى: 270 بار درى: 17 بار و فارسى: سه بار نام اند. منبع فهرست: برگ انترنيتى گنجور; فارسی دری از ویکی‌پدیـا، دانشنامـهٔ آزاد

هومن 29.05.2017 - 11:30
 روزتان بخیر خواهش مـیکنم درون نگارشتان آیین نگارش را رعایت بفرمایید. متنتان از تظر پاراگرافبندی و ساختار خوب بنظر مـی آید. اما، از نظر جمله یندی بدلیل نبودن علایم آیین نگارشی (مثل . : ، ؛ و ...) و متمایز نشدن جملات از یکدیگر کمـی ناخوانا است. با تشکر برادر همزبانتان هومن

ارمان 22.05.2017 - 14:36
 بزرگان ادبيات زبان فارسى را مـهتر پارسى ناميده وکهتر درى ويا فارسى پيرامون ناميدن درى بايد گفت کـه پيش از صفت پارسى نظم ونثر درى گفته شده هست بدين معنى کـه درى يک شويه ادبى نظمى وشعرى و نثرى بوده باشد مسعود سد سلمان, خاقانى , نظامى, حافظ و اقبال لاهورى از "نظم" ويا "نثر درى" ياد کرده ونـه از زبا ن درى بـه پژوهش کـه بـه انجام رسيده رودکى: 1 بار ايران و 6 بارخراسان فرخی سیستانی: 16 بار ايران,1 بار توران, 10 بار خراسان,1 بارپهلوى يا پارسى ميانـه, 15 بار پارسى ابو سعيد ابوالخير: 1 بار ايران, 2 بار خراسان فردوسی: 800 بار ايران, 150 بار توران, 25 بار خراسان, 25 بار پهلوى يا پارسى ميانـه, بيشتر از 100 بار پارسى, 2 بار درى اسدی طوسی :51 بار ايران, 5 بار توران, 1 بار پارسى, 1 بار درى مسعود سعد سلمان: 23 بار ايران, 2 بار توران,13 بار خراسان, 19 بار پارسى , 1 بار درى منوچهری دامغانی: 5 بار ايران, 3 بار توران,4 بار پارسى فخرالدین گرگانی: 15 بار ايران, 10 بار توران, 28 بار خراسان, 3 بار پهلوى يا پارسى ميانـه, 12بار پارسى 1 بار درى, 2 بارفارسى ناصرخسرو: 1 بار ايران, 1 بار توران, 79 بار خراسان, 2 بار پهلوى يا پارسى ميانـه, 19 بار پارسى , 2 بار درى سنایی :11 بار ايران, 1 بار توران, 13 بار خراسان, 14 بار پارسى مـهستی گنجوی: 1 بار پارسى, 1 بار خراسان انوری: 13 بار ايران, 3 بار توران, 20 بار خراسان, 2 بار پارسى , 1 بار درى خاقانی: 2 بار ايران, 1 بار توران, 40 بار خراسان, 180 بار پهلوى يا پارسى ميانـه, 4 بار پارسى 2 بار درى, 1 بارفارسى نظامـی گنجوی: 37 بار ايران, 2 بار توران, 25 بار خراسان, 6 بار پهلوى يا پارسى ميانـه, 12 بار پارسى , 3 بار درى امـیرخسرو دهلوی:2 بار ايران, 7 بار توران, 13 بار خراسان, 6 بار پارسى سعدی: 1 بار ايران, 1 بار توران, 7 بار خراسان, 6 بار پارسى مولوی: 1 بار ايران, 1 بار توران, 6 بار خراسان, 29 بار پارسى حافظ: 6 بار توران, 9 بار پارسى 2 بار درى عبید زاکانی:1 بار ايران, 1 بار توران, 1 بارخراسان, 4 بار پارسى محتشم کاشانی:12 بار ايران, 9 بار توران, 4 بار خراسان, 3 بار پارسى صائب تبریزی: 10 بار ايران, 7 بار توران, 5 بار خراسان, 3 بار پارسى اقبال لاهوری: 19 بار ايران, 4 بار توران, 3 بار پارسى, 2 بار درى پروین اعتصامـی: 2 بار ايران, 4 بار پارسى درمجموع بزرگان ادبيات فارسى يرانزمين

ارمان 17.05.2017 - 08:43
  نام شاعر پارسی فارسی دری خراسان رودکی 0 0 0 6 فرخی سیستانی 15 0 0 10 ابوالخیر 0 0 0 2 فردوسی 100 0 2 25 اسدی طوسی 1 0 1 0 مسعود سعد سلمان 19 0 1 13 منوچهری دامغانی 4 0 0 0 اسعد گرگانی 12 2 1 24 ناصرخسرو 19 0 2 79 سنایی 14 0 0 13 مـهستی گنجوی 1 0 0 1 انوری 2 0 1 20 خاقانی 4 1 2 40 نظامـی گنجوی 12 0 2 25 امـیرخسرو دهلوی 6 0 0 13 سعدی 6 0 0 7 مولوی 29 0 0 6 حافظ 9 0 2 0 عبید زاکانی 4 0 0 1 محتشم کاشانی 3 0 0 4 صائب تبریزی 3 0 0 5 اقبال لاهوری 3 0 1 0 درون مورد درى زيادتر از نظم درى گفته شده کـه بيشتر بـه شيوه ادبى نسبت داده شده ونظم اراکى وعراقى کـه آنرا اراک وعراق عجم گويند. اين پژوهش را من بنام ارمان انجام داده ام. سرشمارى و حساب والجبر با با ميتودهاى فرهنگى چارگونـه مانند جمع و تقسيم و ضرب ومنفى انترگرال و ديفرنسيال الگوريةم واعداد هندوايرانى مى توانند روشنگرى نمايد. درون هر چار شاهکار اش مثنوی معنوی, دیوان شمس, فیـه ما فیـه, مجالس سبعه مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشـهور بـه مولوی شاعر بزرگ قرن 14 زاده بلخ شد نـه فارسى گفته نـه درى بلکه 29 بار پارسى گفته. فردوسی 100 + بار پارسى گفته و دوبار درى کـه درون آن ده هاهزار پهلوى!

حاجی قیس 19.05.2017 - 15:01
 بسیـار با احساسات نوشته بودید منطقی نبود

محمد ناوری 20.05.2017 - 06:01
 خانم محترم نظریـات شما فوق العاده بود ولی آگاهی تان خیلی خیلی عالی نبود

مطهرشاه اخگر 24.03.2017 - 13:17
  دوست عزیز، درون بدخشان مادد را "جیـه" مـیگویند، ماما را "تغه" مـیگویند، پیشانی را "قواق" و ده‌ها واژه دیگر نـه فارسز زبان هرات مـیداند و نـه فارسی زبان کابل و نـه هم پنجشیر و غور... بعد بـه اساس گفته شما حتما نام آن را زبان بدخشانی بگذاریم؛ درون حالی کـه یکی از لهجه های زبان فارسی دری است. شما درون بخشی از نوشته تان گفته اید کـه "در لهجه صرف طرز تلفظ کلمات تغییر مـی‌خورد، نـه تمام کلمـه" این طرز تفکرتان نادرست است؛ درون لهجه های مختلف یک زبان شما کلمات مختلف را بـه سادگی مـی‌توانید دریـابید و این ویژگی مختص بـه زبان فارسی دری نیست،بلکه درون تمام زبان دنیـا اینچنین است؛ همانگونـه ا۰ا

دوست 15.12.2016 - 18:39
  من يك فارسى زبان اهل ايران هستم، امروز درون اروپا براى مـهاجرين افغانى ترجمـه ميكنم، بسيارى از اين افراد کـه تا ميفهمند كه من ايرانى هستم ميگويند ما درى گپ ميزنيم و فارسى گپ زدن نميتوانيم، ولى وقتى فقط لهجه خودم را شبيه بـه لهجه دوستان افغانى ميكنم و همان كلمات را كه درون فارسى روز مره استفاده ميكنم همـه كاملا متوجه ميشوند و مشكلى نيز وجود ندارد، قبول دارم كه بعضى كلمات با هم متفاوت هستند مثل پيسه و پول، چوكى و صندلى، مدرسه و مكتب، گولى و قرص، ولى بـه حقيقت كه اين تفاوت ها زياد نيستند و بيشتر دوستان برايشان مليت مـهم هست و ايرانيان را دشمن ميبينند، اين درست نيست، امروز ايران و افغانستان هر دو يك كشور جدا و داراى مرزهاى مشخص هستند ولى از نظر تمدن، فرهنگ، زبان و اين چنين مسائل بمانند يك روح درون دو پيكرند، براى من بسيار جالب هست كه چگونـه مردم يك ملت متحد كه زمانى درون يك خانـه بوده حال كه از هم جدا شدند اينقدر با چشم بد بـه يكديگر نگاه ميكنند، مردم افغانستان از ايرانيان و ظلم و ستم انان هرروز مينالند و خود را مظلوم صدا ميكنند ولى درون هر تريبونى كه دارند از ايران و ايرانى بد ميگويند، مردم ايران هرروز از همبستگى فرهنگى با افغانـها ميگويند ولى خود را بهتر از انان ميدانند، کـه تا كى ميخواهيم چنين راهى را برويم و تمدن بزرگ خود را لگد مال كنيم، با دولت ها كارى ندارم ولى اى مردم وقت ان نرسيده كه حس قدرتمند نفرت را با حس قدرتمند تر عشق عوض كنيم؟ وقت آن نرسيده كه همديگر را بيگانـه نبينيم؟ ايا ما بايد قربانى حكومت هاى خود شويم كه فقط نطفه نفاق را ميكارند؟ کـه تا كى خود را گول زنيم و درون جهل باشيم؟ بخدا كه بس است، روزگار مليت و قوميت سر اماده، دور دور اتحاد است،

باقر 07.12.2016 - 03:13
 از ابتدا کـه تا بـه انتهای این نوشته فقط مـی توان بـه یک مساله پی برد اینکه نویسنده درون مورد موضوعی کـه درباره اش نوشته هیچ اطلاعی ندارد و بر اساس تصورات و توهمات وطن پرستانـه اش چند خطی سیـاه کرده.

فرهاد 15.10.2016 - 08:06
  من نميدانم اعراب چه ربطى بـه واژه فارس يا زبان فارسى داشتند؟ اگر شما دكترا داريد كه شك دارم ميدانستيد كه اعراب ايرانيان را عجم خواندند و زبانشان را نيز عجمى و استفاده از زبانى غير از عربى درون سرتاسر ايران غيز قانونى شد كه شامل افغانستان نيز ن ميشد، اولين كسانى كه بـه ايرانيان لغب پارسى دادند يونانيان بودند نـه اعراب، و اين لغب بدليل ان بود كه درون سر کـه تا سر امپراتورى هخامنشى مردم زبان پارسى را ميدانستند بعد شايد زبان پارسى رسمى نبود ولى ٢٥٠٠ سال قدمت دارد، بعد از حجوم اعراب و مسلمين و كشتار مردم اولين پارسى گه فردوسيست و او نام پارسى را باز زنده ميكند، درون افغانستان نيز تام زبان کـه تا دهه ٤٠ فارسى بود حالا مشكل پيدا شد؟ من وميدانم چه مشكلى بسيارى از افغانـها دارند كه فقط ميخواهند بگويند فرغ است، نيست، بس كنيد، اين يك زبان واحد با گويش هاى مختلف است، ايا اينقدر دركش سخت است؟

راستین 29.06.2016 - 09:46
 ما هم دل‌مان خوش کـه سایتی داریم به‌نام "خراسان زمـین" و گاهی بـه آن سر مـی‌زدیم کـه چیزی از آن بیـاموزیم. غافل از این‌که مدیریت محترم این سایت این‌روزها دست بـه نشر چنین مقاله‌هایی نیز مـی‌زنند. بـه حال این داکتر، کـه حتم دارم یـا پزشکی هست کـه درون دانشگاه خصوصی طبابت را خوانده هست و یـا پزشکی معادل دامدار است، دلم مـی‌سوزد و نیز بـه منظور نشر این مطلب چرند درون این سایت محترم، بـه حال مدیر سایت متاسفم. امـیدوارم این نوشته از این‌جا برداشته شود و از جانب افغانستان دیدگاهی چون این، بـه گوشان درون جهان مخابره نشود کـه مایـه شرمساری است.

رحمان يوسف علي زاده 17.06.2016 - 11:46
  بسيار زيبا بود بانو لذت بردم

کیـاوش 17.06.2016 - 21:14
 وقتی یک ملت را دوپاره و تقسیم کنند نتیجه اش هم مـی شود همـین بحث ها. وگرنـه زبان پارسی از بـه منظور ایرانیـان بوده، مردم خراسان هم ایرانی بودند و بخش بزرگی از خطه افغانستان و ترکمنستان و تاجیکستان امروزی هم مردم ایرانی بودند. اما امروزه مرزها ما را از هم جدا کرده و بـه جان هم انداخته. وگرنـه فارسی، فارسی است. با پسوند و پیشوند نمـی توان تغییرش داد. حتی با شور ناسیونالیستی

حامد 12.03.2016 - 21:48
 درود خدمت شما بزرگان زبان پارسی دری تاجیکی همان زبان آریـایی هست نـه پارتی و غیره یک نیم نگاه بـه طرف کتیبه های کوشانی سرخ کوتل کنند

بدخشان شـهر 19.02.2016 - 14:42
 در ایران بـه زبان دری حرف مـی زنند و افتخار مـیکنند کـه زبانشان فارسیست و بـه افغان ها با دید نژاد پرستانـه مـی نگرند. درون صورتی کـه زبان و فرهنگشان را از افغانستانی ها دارند

اصفه استانزهی 06.11.2015 - 12:00
  سلام خانم سلیمـی راستش من افغانی هستم کـه بزرگ شده ایران مـیباشم دانشجوی رشته اقتصاد مـیباشم و خیلی از زبان شناسی سر درون نمـیـارم ولی نظرم این هست کـه با توجه بـه موقعیت با هر کدام از زبان ها باشد صحبت کنیم چه فارسی چه دری و چه دری خالص ولی اصولا بهتر هست کـه اشتباه تلفظ نکنیم راستش خودم زبان معیـار صحبت را خیلی دوست دارم ممنون عالی بود

محمد شاکر افضلی 24.10.2015 - 12:33
  زبان دري، زبان فارسي دري و هم زبان فارسي. مثلا ً دراين شعر حافظ: چوعندليب فصاحت فروشد اي حافظ تو قنــــد او بـه سخن گفتن دري بدراين بيت حافظ اين زبان را دري مي گويد، اما درون جاي ديگر: شکر شوند همـه طوطيان هند زين قند پارسي کـه بـه بنگاله مي رود دراين بيت حافظ عين زبان را فارسي مي نامد.

خيبر 23.09.2015 - 14:55
 محترمـه جليله "سليمي" سلام و عرض ادب! بنده بـه نظريات شما كاملاً موافق و دقيق فرمودين ، اي كاش نسل امروزي از مفكوري و دانش همچو إنسان هاي با عزت استفاده كرده و سري خودره بـه گريبان خود نموده قضاوت كنند.... هميشـه صحتمند ، قامتتان استوار، گام هايتان مستحكم و قلم تان رسا باد!

وحید 11.05.2015 - 17:32
  تعصب یعنی عصبیت؛ یعنی خشک مغزی! درون شرایطی کـه بیش از دویست مـیلیون پارسی زبان درون سرزمـینـهای گوناگون زندگی مـیکنند، شماری نادانسته یـا دانسته و به منظور تفرقه افکنی، مـیکوشند مـیـان ملتهای ایران و افغانستان و تاجیکستان جدایی بیفکنند. خانم دکتور نویسنده! شما نکرده اید بروید کمـی درباره ی زبان مشترک همـه ما پارسی زبانان پژوهش کنید و آنگاه مقاله هم مـی نویسید؟! چهی گفته سرک و چوک و قشلاق دری یـا پارسی اند؟ زبان مشترک همـه ما پارسی هست و اختلاف درون جزئیـات و گویشـها و لهجه هاست کـه امری بدیـهی و طبیعی است؛ بـه منظور نمونـه پارسی مشـهد و تهران و اصفهان اندک اختلافاتی با هم دارد اما هر سه شـهر پارسی حرف مـی زنند یـا اهالی کابل و هرات و بدخشان پارسی صحبت مـیکنند اما با اختلافاتی درون لهجه. درضمن چهی گفته هست ما ایرانیـها از بـه کار بردن صفت دری بـه منظور پارسی خوشمان نمـی آید؟؟؟؟ تنـها تحولات زبان هست کـه باعث شده بـه مرور این صفت درون گویش اقوام ساکن ایران کنونی از قلم بیفتد وگرنـه درون مقالات استادان ایرانی زبان پارسی بـه این قضیـه پرداخته شده مانند دکتر تقی وحیدیـان کامـیـار . دری از درباری گرفته شده و زبانی بوده کـه گویـا درون دربار پادشاهان باستان مورد توجه بوده است. زبان پارسی از پارسی باستان بـه پارسی مـیـانـه و و بعد پارسی دری تحول یـافته و این سرنوشت ناگزیر هر زبانی است. شوونیستها چه درون افغانستان و چه درون ایران ما بـه انسانـها نگاه نژادپرستانـه دارند؛ چیزی کـه بیگانگان استعمارگر قدیم و جدید، انگلستان و روسیـه و آمریکا و دولتهای اروپا مـیخواهند، درون حالی کـه اعراب فهمـیده اند حتما اتحادیـه عرب تشکیل دهند چرا ما درون گستره فرهنگی مشترکِ ایران بزرگ کـه خراسان بزرگ(خراسان ایران و افغانستان و تاجیکستان و بخشـهایی از پاکستان و ازبکستان) همت بـه خرج نمـی دهیم؟ یـادمان باشد کـه دشمن با تشدید اختلاف افکنیـهای قومـی و مذهبی و نژادی نمـی خواهد این گستره ی فرهنگی بـه دوران اوجش بازگردد. زنده باد ایران بزرگ یعنی ایران امروز و افغانستان امروز و تاجیکستان امروز و دیگر بخشـهای جداشده ی فلات بزرگ ایران

پارتیزان 27.04.2015 - 09:47
  واضح هست کـه قصد شما فقط تفرقه و.نیرنگ هست . و هیچ شناختی از زبان های فلات ایران ندارید. زبان خوزی ایرانی نبود بلکه خوزی ها پناهنده ایران بودند. زبان غرب ایران پهلوی بود کـه امروز ان را کردی مـی نامند و زبان فلات زاگروس هم کـه امروز بـه ان لوری کی گوییم یـادگار اشکانیـان هست و زبان پارسی امروز زبان شرق ایران بوده و هست یعنی زبان خراسان بزرگ کـه شامل تاجیکستان ,خراسان ایران وافغانستان امروزی مـی شود. و همـه این زبان ها دارای ریشـه مشترک هستند کـه درون زبان شناسی بـه ان ها شاخه فلات ایران مـی گویند. شما با ایجاد حس نفاق سعی مـی کنید ایجاد تنفر کنید و این سه کشور را از هم جدا کنید. اما قرن بیست ویک دیگر جواب گوی سیـاست های انگلیسی نیست.

فری 31.03.2015 - 10:13
 اصیل ترین زبان زبان فارسی دری است،وسلام

جمشید معینی فرد 12.03.2015 - 07:12
  سلام من یک کرد ایرانی هستم. واقعا دست مریزاد نوشتاری پر مغز و آموزده ارائه نموده اید.کاش انسانـهااز روز تولد کـه تا مرگ مـی توانستندبه زبان و یـا لهجه ی مادری سخن بگویند.

محب الله محبوب از سمنگان دیـار سهراب گرد 13.02.2015 - 17:12
 سلام دوستان نـهایت عزیز، بـه این شکی نیست کـه زادگاه زبان پارسی دری شرق ایران بزرگ ( بلخ ، بدخشان ، بخارا و تخار هرات وبادغیس سیستان ( زابل ،زرنج و نیمروز ) ) مـی باشد و نخستین شاعران زبان دری یـا فارسی چون حنظله بادغیسی ، وصیف سکزی ، محمود وراق هروی ، شـهید بلخی ،ردوکی سمرقندی ، ابوشکور بلخی و ... همـه از شرق ایران برخاستند . وزبان دری بـه وسیله این شاعران بـه غرب ایران ( ایران امروزی ) گسترش پیدا کرد و که تا قرن چهارم درون ایران امروزی یک بیت شعر بـه زبان دری سروده نشده بوده طوریکه ناصر خسرو بلخی درون سفر نامـه خویش تصريح مي‌کند ک«در تبريز قطران نام شاعري را ديدم، شعري نيک مي‌گفت، اما زبان فارسي نيک نمي‌دانست.(گزيده سفرنامـه ناصر خسرو ص ۵) اما نظر بـه پژوهش های کـه صورت گرفته از جمله ملک الشعرا بهار درون سبک شناسی خویش تصریح مـی کند کـه بین زبان دری ، فارسی و تاجیکی هیچ تفاوت وجود ندارد همـه از یک ریشـه منشآ گرفته هست ، بدون شک چنین هست اما بـه دلایل سیـاسی مردم غرب ایران بزرگ ( ایران روی نقشـه ی امروزی ) زبان خود را فارسی مـی دانند از کار برد واژه دری ننگ مـی دانند و تمام شاعران بزرگ را بـه ایران کوچک امروزی منسوب مـی دانند، مردم شرق ایران بزرگ ( افغانستانی کنونی ) زبان خود را بدون تعصب ، دری ، فارسی و پارسی مـی دانند و مردم تاجکستان کـه نیز جزء از سرزمـین ایران بزرگ هست زبان خود را تاجیکی و فارسی دری مـی خوانند و هیچ بـه تفاوت برایشان تفاوت ندارد کـه زبان خویش دری بدانند یـا فارسی اما اکثر برادران ایران امروزی زبان فارسی اصل مـی دانند و از کار برد واژه دری خوششان نمـی آید و حتی نویسندگان بزرگ ایران چون ذبیح الله صفا ، فروزان فر ، شمـیسا ودیگران ذ=در نوشته های خود واژه دری هیچ بـه کار نمـی برند خود از تعصب شان سرچشمـه گرفته اند و مردم شرق ایران بـه دیده حقارت مـی نگرنند و منظورشان از ایران تنـها غرب ایران بزرگ هست وبس .

محب االه از دیـار تهمـینـه ی نیک منش 13.02.2015 - 18:10
  دوستان ورجااوند همـه انتفاد دارید چرا بـه جواب وحدانی عزیز نمـی گوید کـه بیـهقی، از سبزوار ایران امروزی شما نیست ، شما این اسم را پسان گذاشتید ، بیـهقی از بیـهق سبزوار هرات هست . اما ما دری زبانان نا آگاه زیر فشار حکومت وقت ، سبزواری با داشتن با پیشنـه ی تاریخی را بـه شیندند تغییر دادیم . من نمـی دانم چرا درون کتاب های نویسنده گان ایران امروزی دقیقی بلخی تبدیل بـه دقیقی طوسی مـی شود، ابن سینای بلخی تبدیل بـه همدانی . بـه همـین گونـه .

طاهر 12.01.2015 - 19:25
  و ببخشید کـه اینم یـادم رفت کـه بگم اصلا درون ایران باستان درون زمان ساسانی و حتی قبل تر اشکانی چیزی از تمدن های ایلامـی و ماد نمانده بود کـه ایران باستان بـه آن زبانـها تکلم کنند و درون یک کلام درون نواری مـیـان ایران شرقی و غربی، زبان ها و لهجه های متعدد تلاقی د کـه اگر با مسامحه حرف بزنیم، تمام لهجه های غربی را فارسی، و تمام لهجه های شرقی را دری مـی گفتند. با آنکه ابن مقفع از زبان های فارسی و دری بـه طور جداگانـه یـاد کرده بود، اول بار جاحظ درون البیـان و التبیین، و بار دوم مترجمان تفسیر طبری اصطلاح "فارسی دری" را عالماً و عامداً بـه کار بردند.

طاهر 12.01.2015 - 19:07
 چون زبان نگارشی هست بعد لهجه ها درون آن نمود بیشتری پیدا مـیکنند اما استرس کلمات درون دری کمتر است

طاهر 12.01.2015 - 19:06
  سلام با تشکر از تحقیق شما خانم سلیمـی عزیز حتما بـه عرضتون برسونم کـه خیر فارسی از خراسان قدیم بـه ایران آورده نشده زبان ایران باستان کـه شامل سرزمـین خراسان هم مـیشـه درون ابتدا پهلوی اشکانی بوده و درون زمان ساسانیـان زبان دربار همون زبان پارسی دری بوده(به معنای زبان دربار) و زبان مردم ایران باستان پارسی بوده کلا بـه قول جناب عبدالحی همش یکیـه یعنی پارسی مـیـانـه بـه دو دسته فارسی و دری تقسیم شده و این زبان رفته رفته بعد از اینکه زبان پهلوی اشکانی از بین مـیره بـه وجود مـیـاد اول از شما دوستان خراسان پرست مـی خوام کـه این لینکو ببینید یـه عمتحرک از سلسله های ایران باستان http://fararu.com/images/docs/files/000064/nf00064130-1.jpg بعد این ادعای شما کاملا رد مـیباشد کـه مـیگویید این زبان از خراسان و بلخ بـه سمت ایران رفته خیر خراسان جز ایران باستان بوده و زبان پهلوی اشکانی رفته رفته بـه پارسی مـیـانـه تبدیل شده کـه بـه دوقسم دری و پارسی یـا فارسی تبدیل شده هست و خوشبختانـه درون ایران امروز فارسی حرف زدن اصیل کلاس شده برا مردم و کلمات لاتین و عربی مخصوصا عربی کاملا بی کلاس هستند مثلای کـه بـه جای کلمـه و واژه متشکر مـی گوید مرسی(فرانسوی) خیلی ساده تر ازی هست کـه اصل پارسی آن را بیـان مـیکند و مـی گوید سپاس از شما یـای کـه بـه جای سلام و احوال پرسی کـه کلمـه عربی آن یعنی سلام بـه کار مـیرودی کـه بـه جای سلام مـیگه درود با ادب تر و با سواد تر شخصیت خودش رو نشان مـیدهد بعد فارسی حرف زدن اصیل درون ایران کلاس شده کـه جلوی کلمات غیر ایرانی و تازی رو کـه تا حد زیـادی گرفته و برعدر افغانستان رو بـه نابودی هست و درون ضمن خانم سلیمـی مردم ایران بـه زبان خوزی صحبت نمـی اون بخش از ایران ممکنـه مردمش لهجه داشته بوده باشن ولی همانا زبان دربار زبان پارسی دری بوده و زبان عوام فارسی بوده کـه این دو دستگی بعدا با حمله اعراب بـه امپراطوری بزرگ ایران بیشتر جلوه داده شده و کلمات عربی زیـادی وارد بخش غربی ایران کـه ایران فعلی هست شده و بخش شرقی ایران باستان کـه شامل افغانستان و تاجیکستان و ترکمنستان و ازبکستان و ... بودن دری صحبت مـی بعد بـه قول دوست عزیزمون جناب عبدالحی پارسی فارسی و دری و تاجیکی نام یک زبان هست کـه فارسی نامـیده مـیشود فقط درون فارسی ایرانی لهجه بیشتر نمود پیدا مـیکنـه حرف زدن فارسی ایرانی سخت تره چون زبان

موافق 06.12.2014 - 05:14
 البته هر سرزمين بـه منظور خودش لهجه ی خاص خودش را دارد کـه جای بسی افتخار هست ولی اين يک واقعيت هست کـه برخی قصد دارند اين تفاوت ها را بـه حدی پررنگ کنند کـه دو ملت ديگر زبان همديگر را نفهمند. کتاب های همديگر را نتوانند بخوانند و قدرت زبانشان کم شود. پاکستان هم تلاش زيادی کرده کـه تا ميان زبان پشتون های خودش و افغانستان فاصله بيندازد. ادعا مـی کنند آن ها از قوم پاتان هستند و پشتون نيستند زبانشان از سانسکريت هست و اوستايی و ايرانی نيست و با پشتون های افغانستان فرق دارند. آن قدر کلمات اردو بـه پشتون تزريق کرده کـه ديگر زبان پشتون های افغانستان را نفهمند. من دقت کردم بسياری کلمات کـه درون مثنوی معنوی و شاهنامـه ی فردوسی آمده امروز بـه اسم ايرانی بون و بيگانـه بودن حذف مـی شوند و جای آن را کلمات انگليسی و عربی و اردو و پشتون مـی گيرد. البته پشت اين همـه شيطنت ها بدون شک دولت انگليس و روسيه بوده کـه سودشان را هم بردند و ملت ها را بـه جان هم انداختند وگرنـه قوم پشتون و فارس از يک منشأ هستند و نبايد با هم دشمن باشند.

دفاع 25.11.2014 - 11:54
  من اگرچه زبان شناس نیستم ولی اینقدرمـیدانم کـه فرق بین فارسی ودری وجود ندارد ولی تفاوت لهجه ها وجود دارد کـه حتی این تفاوت رادریک ولایت شاهد هستیم .به طورمثال: سرک کلمـه هندی هست نـه دری ویـا هم کلمـه چوک هندی هست نـه دری یـافارسی .

ادرینا 16.11.2014 - 04:03
  خوب بود

ز 08.11.2014 - 13:58
 از نظرمن عالی بود !! !!!

فردین صلاح الدین 24.10.2014 - 10:09
 زبان های فارسی. دری. تاجیکی همـه یک زبان واحد اند، چنانچه فردوسی خیلی زیبا سروده است- بفرمود کـه تا پارسی دری- نوشتند و کوتاه شد داوری....

شمشیری 03.10.2014 - 11:09
  با درود من خود زبان شناش نیستم اما مـی بینم کـه شما از واژه مدرن و امپراطوری درون مقاله خود استفاده کرده اید اینـها کـه نـه فارسی بلکه اروپایی اند و همچنان دهها واژه عربی را مـیتوان درون این مقاله یـافت کـه شما از انـها براحتی بهره اید .اکنون شما خیلی نگران استفاده از واژه تو هستید کـه ان هم فارسی است.و درون گوشـه دیگری از گستره این زبان استفاده متفاوت دارد.

فردین صلاح الدین 23.09.2014 - 21:35
 زبان های فارسی دری تاجیکی همـه یک زبان واحد هستند دست از فارسی ستیزی بردارید، چرا همـیشـه مـیگویید کـه زبان فارسی مشتق از دری است، همـه یک زبان هست و هیج تفاوتی درون دستور زبان مـیـان فارسی و دری دیده نمـیشود، من از افغانستان هستم و مـیگویم کـه فارسی و دری یک زبان واحد است، خانم سلیمـی بهتر هست یک کمـی مطالعه داشته باشی، من گمان مـیکنم تو هم یکی از فارسی ستیزان کشور ما هستی، اوغان ها مـیخواهند با وارد نمودن واژه های بی مفهوم خویش زبان فارسی دری را ضربه بزنند، متاسفانـه درون افغانستان بد بخت ما چنین رسم و رواج هست کـه اگری از واژه های انگلیسی یـا فرانسه یـا پشتو و غیره واژه های بیگانـه درون زبان فارسی دری استعمال کند همـه مـیگویند کـه این شخص کاملاً ادیب است، ولی اگری از واژه های اصیل فارسی استفاده کند ، واژه ها را بـه ریشخند مـیگیرند

حسن کبیری از ایران 10.09.2014 - 22:11
 برادران و ان عزیز، این دعواها بر سر چیست؟ من تاجیکی، فارسی و دری را از یک ریشـه مـیدانم. ما همگی چه افغانی چه تاجیکی چه ایرانی از یک ریشـه و نژاد هستیم. ما را انگلستان و روسیـه سه تکه د. نـهایت آرزوی من این هست کـه روزی سه کشور ایران و افغانستان و تاجیکستان یکپارچه شوند. درون این صورت رویـای فردوسی بزرگ محقق خواهد شد. من خود ایرانی ام و بـه شما افغانـها و تاجیکان عشق مـی ورزم. چون شما را جدای از خود نمـی دانم. من مدتی ست بطور جدی شاهنامـه مـی خوانم و مـی بینم کـه بیشتر داستانـهای آن درون افغانستان امروزی هستند ولی دوستان افغان عزیز ، درون همـین شاهنامـه ، فردوسی بزرگ، همـه ی این سرزمـین بزرگ را ایران مـی نامد. چرا ما کاری نکنیم کـه یکپارچه شویم، کـه نیرومندتر شویم؟ کـه بـه گفته ی این مرد بزرگ کـه من او را پدر تاجیکان ، افغانـها و ایرانیـان مـی دانم: ز نیرو بود مرد را راستی ز سستی دروغ آید و کاستی

رها 17.05.2014 - 18:10
  عالی بود خیلی استفاده کردم

منیره 04.03.2014 - 16:26
 خیلی جالب بود خانم جلیله.دست تون درد نکند.

ر 04.03.2014 - 16:18
 این چرا نوشته داکتر!!!!! بـه اسمش توجه کنید. نوشته داکتر جلیله سلیمـی

م 02.03.2014 - 15:48
  بد نبود

سپیده 27.02.2014 - 14:41
  من یک سیزده ساله هستم و کاملا با عقاید شما موافقم. امـیدوارم روزی بـه این دسته نظرات هم توجهی شود . درون زبان ما هم پارسی هست ، هم انگلیسی و هم عربی . آیـا این دیگر زبان هست ؟

احسان 06.02.2014 - 21:11
 خانم سلیمـی متاسفانـه فکر نکنم از مطالب شمای چیزی متوجه شده باشد و از دید زبانشناسی مورد تائید باشد بجز اینکه ریشـه پارس زبانان بـه افغانستان برمـیگرده .

شفیق 14.01.2014 - 06:44
  ملاک و مـیزان برتری افراد درون آئین مقدس اسلام تنـها و تنـها « تقوی » هست و درون آیـات و روایـات زیـادی این مسأله مطرح شده است، مثلاً خداوند متعال مـیفرماید: « یـاایـها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوبا و قبایل لتعارفوا ان اکرمکم عندالله اتقیکم ان الله علیم خبیر »؛ (سوره حجرات/آیـه 13) (ای مردم ما شما را از یک مرد و زن یعنی از آدم و حوا آفریده ایم و شما را درون قبایل گوناگون قرار داده ایم کـه تا یکدیگر را بشناسید. اینـها ملاک برتری نیست. گرامـی ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست. خداوند بسیـار دانا و بسیـار آگاه است.

خورشید 06.11.2013 - 08:08
  درون اینکه افغانستان زادگاه این زبان هست شکی نیست اما خانم خدا رو شکر کـه خود پذیرفته اید کـه زبان شناس و یـا فردی آگاه نیستید... خانم عزیز درست کـه شما درون بدخشان بـه جاده سرک و دهکده قشلاق و بـه فقیر غریب مـی گفتید... و اشکالی هم ندارد باز همـینطوری بگویید.. و نباید از آن شرم داشته باشید اما بد نیست کـه بدانید کـه این کلمات نـه دری اند و نـه پارسی... این واژه سرک-هندی، غریب-عربی و قشلاق ترکی است! بـه کار بردن این واژه هیچ اشکالی ندارد اما خواهشا بـه اصیل بودن آن ننازید. مجبور نیست کـه درون مسائلی هیچ اطلاعی درون آن ندارید مطلب بنویسید.

قندی 24.07.2013 - 07:58
 دوستان عزیز بنده حتما درون اینجا نکته ای را یـادآور شوم. زبان ایلامـی یـا خوزی تنـها زبان بخشی از فارس و خوزستان و استان ایلام امروزی بوده هست کـه بـه تدریج منقرض شده است. زبان هایی کـه درون گستره ی فعلی ایران موجود هست یـا از شاخه ی شمال غربی(پهلوی اشکانی) زبان های ایرانیست یـا از شاخه ی جنوب غربی(پارسی- پهلوی ساسانی). مروارید دری، زبانیست درون هم آمـیخته از زبان های شرقی ایرانی نظیر سغدی با زبان پارسی. این را مـی توان با استفاده از جستجو واژگان شرقی ایرانی درون زبان دری اثبات کرد. واژگانی نظیر جغد و برخی و آژخ(زگیل) و ... از این کلمات است.

شاهینی کیـهاننما 23.05.2013 - 15:49
  سلام خدمت تان عرض مـیدارم انشاًالله قفل های زندان خواهند گشوده شد بدست شاعــران وبوی تنفر متعفن خواهد کشیده شد زمشامـی زنــــــدان

وحداني 16.05.2013 - 07:01
  اي كاش بـه جاي اين سخناني كه بوي متعفّن تنفر از آن بـه مشام مي رسد، همـه دست بـه دست هم دهيم و آن چه را داريم پاس بداريم. چاره اين هست بزرگان ادبي از افغانستان ، ايران،تاجيكستان و عزيزان هم زبان ديگر دور هم جمع شوندو آن چه را درست بـه نظر مي رسد بـه همـه ي ما ارايه دهندتا زباني مشترك ولي سره و درست داشته باشيم. من شعر مولوي را دوست دارم چه رومي چه بلخي.من از خواندن تاريخ بيهقي لذّت مي برم چه از بيهق سبزوار ايران باشد ياعمر عالمانـه ي خود را درون غزنين گذرانده باشد.من همـه ي زبان فارسي را دوست دارم .

شاهینی کیـهاننما 07.05.2013 - 20:34
  سلام م : دروغ پردازیست امروز از مردمان دری فرما و فردا هم نیز از کرام الکاتبین سما. این سراینده ای دری سرا چنان آموزان شده هست از ایرانیـان یـاوه درای آنانکه سخنانی واژه آمـیزی دلفریبی دری را درست نمـی توانند بست وآنگاهی نگریسته مـیشد با چشمانم کـه زبانی گوهرینم آنچند جان کَنان شده هست کـه بسی واداشته شدم زبهری زبانی مادری ام کـه تا یک سراینده ای دری آرا شوم و چنان دری را آرایش کنم و بـه زیبایی بیـارایم و نوازشش دهم وهمچنان از کاغذم گلستان بسازم برش و ازقلمم بوستان تااینکه از پژمردگی از زندان ا یرانیـان رهانیده شود همانچه اندر دهانانشان زندانی شده(دری). اینک من نیز یک زندانی یی افغان ببخشید خراسان هستم بعد بِنِگرند کـه تا بیآموزند کـه زبان دری چسان نگاشته مـیشود بدست یک زندانی یی زندانیـان کـه زبانش (گوهری دری) هست و من نـه کدام گذارشگر هستم نـه هم کدام زبان دان مگر آموزاننده ای هر دویشان همآنانکه ایرانیـان هند و از خویشتن دانشوران زبان مـیدانند و من ایندم درون مـیـان دو راهي پایسته ام کـه برشان نفرین بفرستم یـا آفرین... مگر بیرون از این دو اگر مـیخواهندآموخت ازم زبان دری را بعد من هم نیز خواهم آموختاندیشان(32)زمان های زبان دری را همچون برابری زبان انگلیسی وبیشتر از آن و زیباتر از آن و نـه همچون ایرانیـان کـه نادرست مـیآموزانند مردمان را.پس دگر خهی بفرمایند و بگویند کـه ما ازتان مـی آموزیم و زبان دری گوهریست ازشما ومن برشان کتابی خواهم فرستاد کـه تا بیـاموزند و از واژگان فرانسوی وترکی وعربی دستان خویش وردارند چون بهره ای ندارد بـه منظور زبان مگر آنچه زیـان. والسلام کامـیـاب و خوشنود باشید شاهینی کیـهاننما

شاهینی کیـهاننما 07.05.2013 - 01:30
  سلام فرستاده مـیشود زسوی یک سراینده بر مـهیندوستانم امـیدوارم کـه از تندرستان وتنومندان باشید واز این بیشتر نخواهم پرداخت بر سخن. بعد آنچه من دارم یک ارمغان هست همانچه مـیفرستم برتان کـه تا بدانید کـه شما هم سرایندگان دارید وهرچه اندر دیگ باشد بروی کاسه خواهد افکنده شد سپس یک دری پرداز هستم مگر نـه کدام عربی پرداز و از همگی مصادری ده گانـه ای عربی نیز آگاه هستم و من خوب پوره مـیدانم کـه ایرانیـان کـه تا کجا زبان مـیدانند. بسم الله من خواهـــم سرود سروادم سرانگیز برایـد برایی دری درایـــان مـهــرآمـیـــزبرآیـد بِنِــــگــر دری آرارا آرایـان هست دری را سراید زان دلی دری دل انگـــــیز بـرآید این زبان هست آن زبانی مادرو مـیـهنی مـن از خــــروشانی خراسان چه خور خیز برآید درخشـــــانده ام دری را بـه منظور دری گویـان هرکه بخواند سرودم شـــــکرریز بـــرآید آورده اند ارمغان را بـه مـیـهنم چو یک شـب شبانگـاهانی مـیـــهنم روزانگیـــز برآید ز سروادم بیـاموزند کـه این هست پنـد آموز نثری دشمن پیشی نظـمم پاگـــریز بـرآید هر جاکه خورشید خروشد زبهرش گنـــج روشد بردار گنجینـه ای کنج را کـه زر خیز برآید درخشنـــدگی زبــانم مـیـــدمانم اینگونـه نگر نیرویی زبان بر زبـــــان ریز برآید این سرود تاهنوز بـه زیبایی سنجیده نشده و من درون سرودهایم واژگانی عربی را نمـی سرایم و آنچه مـی سرایم پاکیزه پالا دری را مگر بر واژگانی دینوی نیـازمند هستم. خوب بـه هرگونـه و نیز یک دیوانی سرودآگن خواهم سرود سپس مـی فرستم اش بر هم مـیـهنانم ایرانیـان کـه تا بیـاموزند وپسس از مرگم بگویند کـه این هم ایرانی ما هست ....من همرایشان کاردارم باز خواهند خواند کـه درون باره ایشان چه سروده شده هست درون آن دیوان و از تاریخ سه هزارساله ایشان آگاه هستم ومن یک زندانی هستم درون نزدشان وهمچنان هم مـیـهنانم آنانکه توده ای بیسیـاریشان خون ریخته اند ویژه بـه بهری زبانی دری و مـیگذارند کـه تا کوددکانی مـیـهنم کور پرورانده شوند واز زبانی دری آگاه نشوند و من آنچند دری مـیدانم همچون یک زرگر کـه زر را مشناسد بعد واژگانم زر و خویشتن زرکر. خوش.دیوان ودفتری سرایندگان را غنیمت مـیدانند و نامـی آریـان را بـه ایران بر مگردانند وما...... خیر باشد. خوب. من ناآگاه درون این سایت آمدم و نمـی گویم کـه کی هستم و مـیگذارم "شاهینی کیـهاننما" نامم. شادمان و خوشگاهان باشید والله خیر حافظا

علی اسحاقی نسب دری جانی 10.03.2013 - 14:33
  زادگاه من شـهر بم دیـار پهلوانان انجایی کـه اسفدیـار بهمن درون ان دستور نشر این زبان دری راداد کـه تا ایرانیـان با این گویش اشنا شوند زبان من وشاید انتهای فامـیل من تنـها یـادگار اجداد زرتشتی من هست کـه بـه ان افتخار مـیکن از انچه کـه نوشته اید تشکر مـیکنم

عبدالحی جمشیدی 13.01.2013 - 20:40
  گرامـی بـه عقیده من دری زبان وفارسی زبان اصیل آنانی هستند کـه تلاش درون ایجاد وحدت بین این موضوع نمایند من دری وایرانی های فارسی همـه بـه حافظ؛فردوسی،شمس وسیدجمال الدین افتخار مـیکنیم اگر فارسی درستست ایران وافغانستان وتاجیکستان فارسی زبان اند واگر دری هست همچنین متن مـیـهن دوست اصلا دری نیست واین خواست دوستان پشتون هست کـه باداخل نمودن واژه های پشتو درون زبان دری زبان مارا کـه از جمله زبان هاییست کـه بالای 200ملیون انسان درون ایران وافغانستان وتاجیکستان با این زبان صحبت مـیکنندجدا کنند وبا تجزیـه این زبان بلایی کـه روس ها بر سرتاجیک ها آورد برسردری زبان های افغانستان بیـاورند درون زبان اصیل دری کدام یک از واژه های مـیـهن دوست آمده.اگر زبان تهران رافارسی بگوییم زبان مشـهد چیست چون تهرانی مـیگوید مـیرم مشـهدی مـیگوید موروم...

کیمـیـا 28.12.2012 - 12:56
 خوب بود

سراج 29.01.2012 - 07:54
  با تشکر از نوشته ای زیبایت اینکه دری بـه قول خودتان فارسی کهن است.. بعد همان فارسی هست کـه فرقی ندارد.. فارسی, پارسی یـا دری همـه یکی اند. لطفن بیشتر تحقیق کنید کـه نوشته ها تان را حدثی ننویسین.. بلکه علمـی باشد

سید محمد مـیرزایی 08.07.2011 - 21:13
   محترم من هم  موافق با بعضی از نظریـا تتان هستم و با بعضی نـه اینکه شما  محترم  بیـانکردید که  زبان دری  یک زبان رسمـی هست ویک لهجه نیست کا ملا ن درست هست  من خودم  مدت ۳۰سی سال در کشور ایران زندگی کردم و اکثر لهجه های ایرانی را هم خوب مـیدانم و وقتی که  درایران بودم  از دوستان ایرانی سوال مـی کردم مـی گفتند  اصل زبان فارسی همان زبان شما یعنی دری هست از ما ایرانی ها به علت ورود دین مقدس اسلام  و بعد ها که حاکمان عرب تبار مثل عباسیـان که تا مرز های  خراسان یعنی مرو وطوس حکومت مـی  بعضی از لغت های فارسی قدیم یـا همان زبان شیرین  دری در ایران تغییر کرده است مثل  ﴿ الان﴾   که به دری مـیشود حالا یـا خود ﴿  ﴾ که به عربی ﴿ اخت﴾ مـیگویند  و به فارسی قدیم یـادری همشیره مـی گفتند در ایران   .. مثل ﴿ داداش﴾ که به برادر  مـیگویند که این کلمـه کاملان  ترکی هست  واذری هست نـه فارسی این کلمـه ها بسیـار در زبان فارسی  ایرانی امروزی مروج شده  اگر در تاریخ بیش از ۲۵۰۰ ساله ایران به بینیم که هخاان خود از  اقوام پارس که یکی از اقوام اریـایی های باستان بوده با پیشروی هایی که در قلم رو خود  نمـی شود پنداشت که تمام فرهنگ اریـا یی ها از ان ان هاست در صورتی که بلخ بیش ۱۰ هزار سال سابقه فرهنگی دارد اصل فرهنگ وکلتور یک ملت از تاریخ ان پیداست  ودر بلخ  زبان رایج دری هست و این را هم یـا داوری کنم که اکثر اداب ورسومـی که ایرانی ها به ان ها افتخارات فرهنگی وتاریخی  مـی گویند مثل نوروز  و چهار شنبه سوری یـا ایین زردشت در ایران کنونی زاده نشده همـه وهمـه در خراسان زمـین شـهر بلخ که  یکی از قدیمـی ترین شـهرهای جهان هست و بوده پدید امده از ان که بگزریم  به شاه نامـه حکییم سید ابول  قاسم فردوسی که به بینیم اصل ایران  باستان همان بلخ وکابل زابل  سیستان بامـیـان وهرات بدخشان  بیشتر از شـهر های ایران کنونی نام برده شده  .....  واینکه   کاظم کاظمـی شاعر وادیب کشور ما چرا از کلماتی که حتا خود ایرانی در شعر نو شان استفاده نمـی کنند ایشان بکار برده  جای تاسف هست چتور زبان شیرین دری را رها کرده واز این کلمـه ها بکار برده  .... واما همشیره مـهربان یـا  گرامـی اینکه شما  لهجه شیرین بدخشانی را اصل زبان دری مـیدانید موافق نیستم      با عرض پوزش که درست نویشته نتوا نستم به خاطر که کیبرد فارسی نداشتم با سپاس

مـیترا 04.07.2011 - 08:05
 من کـه آخر نفهمـیدم چی شد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!1

صادق ازایران 20.05.2011 - 13:53
 درلحظه زندگی وعشق ورزیدن وساختن دنیـاوآخرت کـه پیـام اصلی ادبیـات هست راازیـادبرده ایم ومسائل تاریخی کـه هیچگاه نمـیتوان نظری قاطع داد(درابن زمـینـه)رامانندشمشیربرروی یکدیگر(ایرانی وافغانی وتاجیک و...) مـی کشیم تاکی گرفتاراین تعصبات نژادی بمانیم آیـادنیـابه مانخواهدخندیدکه بعد ازگذشت سالیـان سال از وروداسلام بـه این منطقه نژادپرستی کـه دراسلام واقعی جایی نداردمارارهانکرده است.( گرچه ازنظرنژادی نیزکل منطقه بهم نزدیکند)زبانی کـه دراین سه کشور(نوشتاری)رسمـی هست صرف نظرازاینکه درکجامتولدشده امروزه بدلیل تفاوت درمحیط جغرافیـایی وسبک زندگی این مردمان سه گونـه شده (البته آنقدرنزدیکنند کـه نمـیشودگفت گونـه)که این هم طبیعی هست اگرواژه ای درهریک ازاین سه گونـه مشکل دستوری نداشت وبردلهانشست جای تعصب نیست وهریک ازاین کشورهامـیتواننداستفاده کنند. باآرزوی سعادت...

partaw Naderi 17.05.2011 - 05:29
  زبان جغرافیـایی و جفرافیـای زبانی دو مفهومم جدا گانـه است، آن چه کـه از ایران کـه تا افغانستان ،تاجیکستان، ازبیکستان، کشمـیر و کاشغر و روز گاری هم درون دهلی سخن گفته مـی شد همان فارسی دری هست حماسه سرای بزرگ جهان ابوالقاسم فردوسی شاید هزار اند سال پیش از این خواسته بود کـه تا بـه این مساله سنگ تمام بگذارد: بفرمود فارسی دری نوشتند و ختم شد داوری بحث زبان شناسی بحث علم هست نـه احساسات، از لهجه کـه تا زبان فاصله زیـاد هست هم اکنون درون زبان فارسی دری بدخشان هزاران واژه وجود دارد کـه هراتیـان نمـی دانند و یـا هم اهل کابل و بامـیـان و بـه همـین گونـه درون لهجهء هرات و با مـیـان و غور و بادغیس و تخار و جا های دیگر ، ایـا این ها همـه زبان های جدا گانـه هستند!ایرانی استکان مـی گوید من نمـی گویم، واژهء آمده از زبان روسی، ایرانی مرسی مـی گوید من نمـی گویم واژه آمده از فرانسه، هراتی مـی گوید کلیز خمبه، بدخشانی مـی گوید لفجگی،فغلک،الغو ، اغورک، اپچی و چیز های دیگر کـه نـه تنـها ایرانی بلکه هموطنان ما درون هرات ، بامـیـان ، غور و بلخ نمـی دانند . این ها سبب نمـی شوند کـه بگوییم کـه درون افغانستان چند زبان فارسی دری وجود دارد. درون زبان پشتو نیز چنین هست درون پشاور واژه هایی وجود دارد کـه پشتون قندهار نمـی داند و یـادر هلمند و لوگر قابل فهم نیست. اما این یک پشتو هست کـه درون دو سوی مرز دیورند با تفاوت های لهجه یی سخن گفته مـی شود. من هیچگاهی نخواسته ام کـه تا وارد بحث های پیچیدهء زبان شناسی شوم بـه منظور این کـه این یک عرصه ء علمـی هست و نیـاز مند بـه تخصص هست . این جا پای ذوق و سلیقه مـی لنگد و لو اگر تمایل نیکی هم وجود داشته باشد. من فکر مـی کنم ما مکلفیت داریم کـه تا زبانـهای کشور خود را با آفرینش های ادبی و با تحقیق و پژو هش بـه زبانـهای علم بدل کنیم ، حال چه فارسی دری باشد و چه پشتو و چه ترکی ازبیکی و یـا هم زبان های دیگر کـه عمدتاً درون زیر سابهء زبانـهای فارسی دری و پشتو بـه مشکل نفس مـی کشند.

شاهین خراسان 10.05.2011 - 21:08
 بسیـار دلم مـیشود بـه جواب این عزیز و دانشمند و نوشته زیبایشان چیزی بنویسم ولی نمـیدانم چرا فرصت مـیسر نمـیشود فقط اینجا مـینویسم حقیقتا نوشته ات مرا بـه فکر و تامل وا داشت و بسیـار هم برایم جالب بود چون بخشی از نوشته هایت معلومات جدید بود کـه که تا حال نخوانده بودم کاشانی دیگری هم باشند کـه مانند شما همـینگونـه غیر جانبدارانـه و صادقانـه بنویسند . بـه وجودت این وطن نیـاز دارد خانم دوکتور . ولی یـادت باشداین نوشته ات پیروان کورکورانـه ادبیـات را خیلی عذاب مـیدهد و به منظور تسکین درد هایشان چیز های مـینویسند کـه ناراحتت نسازد . موفق و کامگار باشی داکتر جان

سید مقبول 06.05.2011 - 19:32
 من درون حالی کـه از احساس خانم سلیمـی نسبت بـه نگهداشت اصالت زبان فارسی دری افغانستان قدر دانی مـی کنم, مـی خواهم بگویم کـه متاسفانـه برداشت و مطالعه زبان شناسی ایشان بسیـار محدود است. نخست حتما مـیـان زبان گفتاری و زبان نوشتاری تفاوت قایل شد, چه بسیـاری از واژه های کـه ایشان دری سچه مـی پندارند یـا محدود بـه لهجه گفتاری منطقۀ محدودی از جغرافیـای پهناور زبان فارسی هست ویـا بعضی از آنـها متعلق بـه زبان فارسی دری نیستند, مانند قشلاق, پیسه, سرک و تاقین .... اما چون ذهن ایشان ازکودکی با آنـها آشنا شده است, تمام آنـها را واژه های اصیل دری مـی پندارند. زبان فارسی محدود بـه بدخشان نیست. امروز ما گویش های زیـادی درون داخل افغانستان داریم. شاید تفاوت بین گویش محلی مردم هرات و مردم بدخشان بیشتر از تفاوت مـیـان گویش کابل و تهران باشد و یـا لهجه هزارگی با لهجه مردم شمال کابل بسیـار تفاوت دارد, اما وقتی کتاب حافظ, سنایی و مولانا را مـی خوانند همـه فارسی زبانان آنانرا یکسان درک مـی کنند و از آن یکسان لذت مـی برند. من موافقم کـه دری یک لهجه نیست اما یک زبان جدا از فارسی نبوده و تنـها محدود بـه افغانستان هم نیست. بـه برداشت من فارسی دری زبان نوشتاری و زبان سرۀ فارسیست کـه درون تمام گسترۀ جغرافیـایی زبان فارسی کاربرد قریب یکسان دارد. شما مـی توانید تفاوت صحبت مـیـان یک بدخشانی و یک کابلی را بـه آسانی دریـابید, اما نمـی توانید تفاوت زبانی را با خواندن شعر رهی معیری , سیمـین بهبهانی , سهراب سپهری , و شاملو با واصف باختری, لطیف ناظمـی , و یـا قهار عاصی دریـابید. بـه باور من اگر واژه های از زبان گفتاری فارسی وارد زبان نوشتاری مـی شوند, جای نگرانی نیست,به شرطی کـه واژۀ اصیل فارسی باشند. زمانی حتما نگران بود کـه واژه های مانند چکن سوپ, بزنس سنتر, کلتور, پروسیجر, پروکیورمنت و غیره درون دفاتر رسمـی ما کاربرد پیدا مـی کنند و درون بیـانیـه های رسمـی اراکین بلند پایـه دولتی شنیده مـی شوند. و یـا زمانی حتما نگران بود کـه نوشتن واژه های اصیل فارسی مانند دانشگاه, فرهنگ, ورزشگاه, نگارستان و...جرم پنداشته شود. و یـا زمانی حتما بـه زبان فارسی گریست کـه واژه های مانند پیژنتون, پوهنتون, پوهنزی, شاغلی, وات, برشنا, زیژنتون, سارنوالی و ....به رسم سیـاست های متداول پشتون سازی درون افغانستان بنام واژه های اصیل دری بالامردم تحمـیل شوند و مردم کم سواد و بی سواد ما هم آنرا بپذیرند.

خلیل شیبان 02.05.2011 - 23:26
 خانم سلیمـی، بهتر بود، قبل از قلم بـه دست گرفتن و نوشتن این مقال، اندکی تحقیق و مداقه مـیکردید، کـه تا حقایق بر شما روشن مـیگردید. این نوشتۀ شما هیچگونـه مبنای علمـی و تحقیقی نداشته و بیـانگر عدم آگاهی شما از ابتدایی ترین مفاهیم زبان شناسی و زبان درون کلیت آن است. بـه خاطر داشته باشید، کـه با نوشتن اینگونـه مطالب و گذاشتن آنـها درون وبلاگ های خصوصی، حتی اگر منظور دیگری بـه جز ازب شـهرت هم داشته باشید،که بـه احتمال قرین بـه یقین چنین نخواهد بود؛ بـه جز از وارد لطمـه بـه اعتبار شخص خودتان و اهانت بـه تاریخ پر افتخار زبان فارسی دری، دستاوردی نخواهید داشت.

اسدالله بلخی 28.04.2011 - 16:38
 آقای مـیـهن دوست ! خوشحالم کـه مـیـهن دوست مـیباشید ، بعد نباید داشته های سر زمـین تان را فدای تلقینات شوونیستی همسایـه های مغرض بسازید . شما بدبختانـه از نام زبان ( دری )برداشت خیلی غیر منصفانـه و غیر علمـی دارید . کی گفته و نوشته هست کـه آوردن کلمات پشتو ویـا انگلیسی وغیره زبان (دری ) هست . برع، زبان دری زبان فردوسی ، زبان بیـهقی و زبان بلعمـیست . بیـایید ما هم بـه پیروی از نیـاکان خود فردوسی وار بنویسیم و فردوسی وار سخن بگوییم . کی دست تان را مـیتواند ببندد ؟ چرا ضعف خود را بـه دوش دیگران بیـاندازیم . با معذرت مـیگویم این خیلی برداشت عوامفریبانـه هست کـه شما و برخی از دوستان ما دارند . این مـیـهن بـه خودش مـیبالد کـه دری گویی و دری نوشتن را بار اول بـه ایرانیـان امروز کـه خود را صاحب همـه چیز ما مـیدانند ، آموخته هست . کمـی خود را از تاریخ تان آگاه سازید آنگاه سر خود بـه جوش آیید . بـه پاسخ دوست دیگرم آقای بیژن آبید مـیگویم کـه من استحالۀ واکۀ ت را بـه س درون هیج واژۀ کهن ندیده ام اگر شما یـافتید مرا هم آگاه سازید . کـه از پارتی ، پارسی یـا فارسی بـه وجود آمده باشد . این کشف مرا هم شادمان خواهد ساخت و دست بسیـاری از مغرضان را از قلب تاریخ ما کوتاه خواهد ساخت و لی چه کنیم کـه جنین نیست . کج بحثی نکنیم آقای آبید . من بـه نظرات استاد گرامـی آقای یمـین احترام مـیگذارم ولی هر گفته یی را نمـیتوانم بدون دلایل علمـی بپذیرم ولو آنکه نزدیکترین دوستم باشد . منکه از مقاله استاد رویین یـاد آوری کرده بودم علتش آن بود کـه استدلالهای ایشان را علمـی یـافته ام . از َشما خواستم کـه تا آنرا مطالعه کرده دلایل پذیرش یـا عدم پذیرش تان را بعد از مطالعه بیـان نمایید کـه تا سر یک گفتمان علمـی باز گردد .نـه آنکه شِق کنیم و روا و نا روا را نثار همدگر نماییم .اینکه نام فارسی جهانی شده و دری نشده چه ارتباطی بـه موضوع دارد . جهانی شدن نام فارسی از عرب گرفته کـه تا غرب دلیلش کار دستگاه شـهنشاهی ایران و قبل از آن چنانکه خود نوشته اید کار اعراب بوده هست . کـه اگر قبیله پرستان حاکم درکشور هم فرهنگ بومـی این کشور را بیگانـه نمـی پنداشتند و آنرا گسترش مـیدادند ، نام ( دری ) نیز جهانی مـیگشت . درون پایـان از شما معذرت مـیخواهم اگر نوشته ام بـه گفته شما ( حمله آور ) بوده باشد . کامگار باشید .

بیژن آبید 28.04.2011 - 12:50
  فردوسی بفرمود کـه تا پارسی دری نوشتند و کوتا شد داوری گرانقدر آقای اسداله بلخی درود فراوان خدمت تان مـیفرستم. نبشته حمله آور تان را خواندم , نمـیدانم اینقدر عصبانیت چرا ؟ شما بـه این باور هستید کـه صفت همـیشـه با اسم مـیـاید. اندیشـه من اینست کـه صفت همـیشـه همراه اسم نمـی آید, بلکه گاهی جانشین اسم مـیشود یعنی اسم را از جمله حذف مـی كنیم و تنـها صفت را مـی آوریم كه جای اسم را هم مـیگیرد. حذف اسم ونوشتن صفت بـه جای آن بـه منظور پرهیز از تكرار است. درون گفتار اگر یك بار اسم و صفت آمده باشد, درون جمله های بعد دیگر بـه نوشتن اسم حاجت نیست زبان فارسی نیز مانند دیگر زبان ها مراحل تكاملی دارد فارسی باستان / فارسی مـیـانـه / فارسی نو ناگفته نباید گذاشت كه زبان پارسی یـا فارسی دری كه امروز بـه نام فارسی جهانی شده, بـه مردم و آستان فارس ارتباط ندارد !! زبان مشترك امروزی ما درون پیشینـه دور بـه نام پارتی بوده, بعداً پارسی دری. با آمدن تازی ها بـه فارسی دری تبدیل شده, زیراكه درون زبان تازی حرف های ویژه فارسی ( چ پ گ ژ ) وجود ندارد. نمـیدانم كه آقای بلخی نبشته پژوهشی گرانقدر دكتر محمد حسین یمـین, استاد دانشكده ادبیـات دانشگاه كابل را خوانده اند یـا نـه. گذری بر تاریخچه زبان پارسی دری ( فارسی دری) درون بخش پایـان نبشته شان چنین ذكر شده : خلاصه اینكه اساساً نام این زبان پارسی هست و آن ارتباط مـیگیرد بـه زبان پارتی كه ریشـه آن هست و پارت ها هم بلخی و باختری بودند و خواستگاه این زبان هم باختر و بلخ بوده از آنرو این زبان را پارسی . یـا فارسی دری گفتن درست است. زیرا ریشـه زبان مـیرساند و آنرا بی ریشـه نمـی سازد نمـیدانم كه آقای بلخی بـه اساس چی ایجانب را مـهر ایرانی و افعانستانی كرده اند !! آیـا درون دوره مكتب بـه منظور شان از سه مملكت فارسی زبان درس داده نشده !!! بیژن آبید شـهر دوشنبه ۲۹ / اپریل ۲۰۱۱

عبدالحی 27.04.2011 - 19:53
 خانم سلیمـی و آنانیکه طرفدار نوشته ی ایشان استید، لطفا نوشته ی آقای مـیـهندوست را بخوانید. خدا کند با خواندن آن دل تان یخ کند. آیـا حالا متوجه مـیشوید کـه برخورد ناسنجیده ی شما چگونـه آب درون آسیـاب اوغان ملت مـیریزد؟ آیـا نوشته ی آغای مـیـهندوست همان دری هست کـه شما ها ادعا دارید؟ آیـا همـین واقعا زبان مادری شما هاست؟ اگر چهار کـه تا ایرانی خودخواه ادعا های بیخردانـه مـیکنند و یـا چهارتا هموطن از دنیـا بیخبر ما از ایرانی ها تقلید مـیکنند، بدین معنی نیست کـه ما کارد را برداریم و زبان خودمان را چند پارچه کنیم. اگر زبان ما دری است، بعد زبان هریکه اشعار حافظ و فروغ فارسی، بیدل هندی، رودکی تاجیک، نظامـی آذربایجانی، مولانا جلال الدین خراسانی و... را مـیخواند و مـیفهمد، نیز دری است.

مـیـهن دوست 27.04.2011 - 11:39
  خانم سلیمـی سلامت باشی زبان دری راستی با فارسی فرق دارد زبان فارسی از ایران هست زبان تاجیکی از تاجیتان ودری زبا افغان ها من یک متن دری بـه زبان سوچه ی دری مـی نویسم باور ندارمـی پیدا شود وبگوید کـه ای ن همان زبان فارسیست با خواندن این متن همـه دوستان باور خواهند کرد کـه زبان دری غیر زبان فارسیست. بسم الله من توریـالی ولد ننگیـالی مسکونـه ی خوشحال مـینـه موتروان درون ملالی ژیزنتون دو روز قبل رفتم بـه پیژنتون لوای معه اردو اوغانستان آنجا با بن و دگروال و دگرمن ها معرفی شدم آنـها برا ی تجلیل از روز استقلال پشتونستان مشق داشتند . و از رادیو وتلویزیون ملی ژورنالست ها حضور داشتند.چند م حصیل از پوهنحی پوهنتون حربی بـه منظور پراکتیک آمده بودند .در شروع شاغلی وردک قومنده داد کـه همـه بـه جمنازیو م مرش کینگرس شاه گرس چپرزای زانگون گیش و پروت کنان ونستان وات بـه طرف نادرخان غندی استقامت داده شدند چند طالب انتحاری منفلق شد و نطامـیـان عموم فرار نمودند .من الا کرده طرف بریشنا ریـاست رفتم مجروح ین ومقتولین بـه شفاخانـه وزیر اکبر خان انتقال داده شدند با احترام دری زبان نوت: حالای اگر این متن ر ا فارسی مـی گوید دستش کـه تا لندن الا

اسدالله بلخی 26.04.2011 - 14:06
 آقای بیژن آبید ! آیـای معنی صفت را مـیدانید ؟ صفت همـیشـه با اسم مـی آید . اگر واژه یی بـه تنـهایی بـه کار برود ولو آنکه بـه ظاهر صفت بـه نظر بیـاید آن اسم هست . مثال ساده : وقتی (قشنگ )مـیگوییم ، تنـها یک اسم را بـه کار ایم . ولی وقتی بگوییم قشنگ یـا گل قشنگ آنگاه این کلمـه یعنی( قشنگ ) صفت هست . ما وقتی دری مـیگوییم منظور افاده یک اسم هست ( نام قدیم زبان ما ) وقتی دُر دری مـیگوییم آنگاه بـه منظور دری یک صفت آورده ایم که( دُر ) هست . چنانکه ناصر خسرو بـه منظور زبانش صفت دُر را بـه کار هست کـه مـیگوید : من آنم کـه درون پای خوکان نریزم مرین قیمتی دُر لفظ دری را . شما دیگران را بـه پارسی ستیزی متهم مـیکنید .حق دارید (اگر ایرانی استید منظورم از کشور ایران امروز )ولی خود متوجه نیستید کـه زبانی را کـه درهمـین سرزمـین پروده شده ویکی از نامـهای بومـی و سرزمـینی اش دری هست متعصبانـه بـه پارس انتقال مـیدهید .این را مـیگویند خود کش بیگانـه پرور ( اگر افغانستانی استید ). من شما را بـه مقاله پر محتوای استاد دکتور رویین مراجعه مـیدهم زیر عنوان « دری ، فارسی تاجیکی دُری درون سه گنج ». کـه درون سایت تاجیک مـیدیـا و خراسانزمـین منتشر شده هست .لطفاٌ آنرا بخوانید . دری نام پر افنخار زبان ماست نـه صفتی بـه منظور فارسی .ما نباید این نام ارزشمند را از دست دهیم و نامـی را کـه ایرانیـان مـی پسندند ، بـه کار ببریم . این از خود بیگانگی ما را نشان مـیدهد . با احترام .

بیژن آبید 24.04.2011 - 11:27
  با درود فراون واژه دری صفت است. نام زبان ما پارسی دری هست کـه امروز بـه نام فارسی جهانی شده از برکت ت ازی ها،زیراکه درون زبان شان حرف پ وجود ندارد. ناگفته نباید گذاشت کـه زبان فارسی مانند دیگر زبان ها گویش های گوناگون دارد، اما زبان نوشتاری فارسی درون تمام جهان یک زبان هست . محدودیت نوشتن واژه ها کار درست نیست !از تعصب حتما کار نگرفت، بهتر هست کـه درمقابل پارسی ستیزی مبارزه کنیم!!! بیژن آبید

نجیب شیبانی 23.04.2011 - 06:31
 عده یی درون کمـین نشتسته اند کـه تا ببینند کی (فارسی ) مـینویسد و کی (دری ). نمـیدانم چرا یک عده گرد واژۀ زیبای دری را سیم خار دار کشیده اند و اجازه نمـیدهند کـه تا هممـیـهنان ما سخن خود را بدون پیگرد های باز دارنده بیـان کنند . آقای عبدالحی کـه از نوشتن نام خود هم خود داری کرده اند ، ندانستیم خود چی کاره استند و از کدام صلاحیت علمـی درون زمـینـه برخوردارند کـه تا نادانان دم درون نمـی کشیدند و مـیگفتند الحق چنین اشخاصی درون ین قلمرو حرف جدی دارند . بد بختانـه ابراز نظر ها غالبا غرض ورزانـه ، از روی عقده کشایی و تخریب و یـا برعبلند نشاندن این یـا آن شخصتیست کـه با او پیوند های عاطفی داریم . ما جامعه بیماری بیش نیستیم . وقتیی (دری) نوشت فورا نافش را با افغان ملت گره مـیزنیم و اگری تنـها (فارسی )نوشت او را از عمال ایرانی وانمود مـیکنیم بی آنک ببینیم درین گفتمانـها چه حقیقتی و یـا ضد حقیقتی وجود دارد . ما درون پی آبادی نیستیم بلکه آماده خراب یم . یکی با خود فیصله کرده هست کـه فلان سر آمد روزگار هست بی آنکه بداند و بتواند بگوید کـه این سر آمد روزگار بـه منظور این کشور ویران چه آباد کرده هست ؟دستاورد او کدام هست و پیـامش چیست ؟ دیگری بر هر کنشی و کارکردی حتما لجن بپاشد کـه تا درین خاک نـهالی سبز نگردد و مـیوه یی بـه بار نیـاید . من سخنان دانشمند محترم جلیله سلیمـی را مـیـهنپرستانـه و جدا از دنباله رویـهای کورکورانـه شایع ، مـیدانم و آنرا ارج مـیگزارم .

تاجک خراسانی 23.04.2011 - 08:24
 سلام گرامـی داکتر صاحب سلیمـی . تحلیل عالمانـه و اندیشمندانـه شما را ستایش مـیکنم شما از جمله گوهران کمـیـاب این سرزمـین بیچاره و مظلوم هستید . من فکر مـیکنم تذکر شما از زبان شناس نیستم گفتن تان یک نوع شکسته نفسی های عالمانـه و دانشمندانـه تان هست کـه این هم یک نوع بزرگی شما را بیـان مـیکند . ولی من برایتان لقب پژوهشکر و زبان شناس دانشمند و با استعداد را مـیدهم . نوشته شما بسیـار مفید و بجا و تاریخی هست من حتی از ادبیـات شناسان و دانشمندان کـه لاف از زبان شناسی مـیگویند کمتر اینگونـه نوشته دارای جوانب اموزنده و مفید خواندم . کشور و مردم و تاریخ ما بـه وجود اشخاص صادق چون شما شدیدا نیـاز دارند . مـیخواستم بـه جواب عبدلحی چیزی بنویسم دیدم کـه نوشته هایش بی مفهوم اش از یک عقده منشا مـیگیرد و ازنظرش درون مقابل این نوشته دانشمندانـه شما چیزی قابل درک را جز ریختن یک مشت عقده را نیـافتم . بـه یقین کـه این کشور و مرزبوم بـه وجود فرزندان چون شما افتخار مـیکند . هر نکته از نوشته شما بـه منظور هر فرد این کشور قابل اموزش هست و به منظور انـهایی کـه شما درون باره شان نوشتید حتما گفته شود کـه چند روزی نزد این بیـاموزید و وجدان خود را بیدار بسازید . بـه امـید موفقیت های بیشتر شما گرامـی

راستگو 23.04.2011 - 12:03
 سلام بخ خراسان زمـین و سلام بـه خانم داکتر سلیمـی. نوشته تان واقعا مفید، مـیـهن پرستانـه و قابل ستایش است. حیف صد حیف کـه عده ای درک و احساس درست ندارندو مسایل مـهم را با دیده باز نمـینگرندو از این نوشته سراپا مفید و دانشمندانـه کـه تاریخ زبان دری و مردمان دری زبان این کشور را فرزندان اصیل و وارثین اصلی این کشور مـیداندو این حقیقت را با اسناد و شواهد بیـان کرده حتما هزاران تقدیر حتما نوشت . بجای ستایش و قدر دانی از این نوشته کـه چون کوه استوار درون مقابل زبان دری مـیـاستد و به منظور دشمنان و حسودان این زبان کهن بزرگی و تاریخ باستانی اش را معرفی کرده هست حتما اینگونـه برخورد کرد؟انی کـه اینجا درون مورد این نوشته مفید و سراپا مـیـهن پرستانـه نظریـات مخالف نوشتند لطفا دقیق بخوانید کـه چی نوشته هست . هدف این نویسنده فقط و فقط یـاد آوری از تاریخ کهن و باستانی و مردمان اصیل این مرز بوم است. از سایت خراسان زمـین بخاطر صادق بودنش و احساس نیکش درون نشر این نوشته مفید و وطنپرستانـه یک دنیـا سپاسگذار.موفق باشید

عبدالحی 22.04.2011 - 22:56
 خانم داکتر جلیله سلیمـی سلام، خودتان نوشته اید که: "گرچه من زبان شناس نیستم کـه تا نوشته عالمانـه درون باره زبان شناسی بنویسم...". وقتی شما خود بـه خوبی از این موضوع آگاهی دارید، بعد چرا باز هم مـیخواهید این کار را ید؟ چون دانسته کار نادرستی را عیب خیلی بزرگ تری هست نسبت بـه این کـه آدم ندانسته بـه چنین کاری دست بزند. شما لقب داکتر را بـه کار مـیبرید، مـیشود توضیح بفرمایید آیـا طبیب هستید یـا داکتر علوم درون ر شته ی مشخصی؟ چون اگر خود تان هم یـادآور نمـیشدید، از محتوا و انشاء نوشته ی تان پیدا بود داکتر زبانشناسی یـا ادبیـات نیستید. نوشته اید: "سرزمـین کـه امروز افغانستانش مـینامند و قبلا خراسان و ماورالنـهرش مـیگفتند..." مـیدانید ماورالنـهر یعنی چی؟ یعنی آنطرف نـهر یـا فرای نـهر! و نـهر هم منظور همـین دریـای آمو است. بعد یعنی ادعا دارید کـه کشور ما درون قدیم درون آنطرف دریـای آمو بود و بعد ها پرواز نمود و بـه اینطرف دریـای آمو آمد؟ کشور ما درون هیچ زمانی ماورالنـهر نامـیده نشده است! بر شعر کاظم کاظمـی ایراد گرفته اید. خوب مـیدانید کـه این مرد یکی از مطرح ترین چهره ها درون عرصه ی ادبیـات معاصر کشور ماست. پسی کـه ادعای نقد بر شعر او را مـیکند نمـیتواند نوشته اش را با جملاتی چون "گرچه من زبان شناس نیستم" و یـا گرچه من شعر شناس نیستم، آغاز کند. وقتی نیستی بعد نباش! یـا سخن دانسته گو ای مرد دانا یـا خموش. و قبل از این کـه او را بـه ایران گرایی متهم کنید حد اقل شعر "پیـاده آمده بودم..." او را بخوانید. افغان افغان زیـاد مـینویسید و فارسی و دری را دو زبان جدا مـیدانید، نکند درخت تان ریشـه درون آب اوغان ملت دارد. بدخشان یقینا یکی از ولایـات بـه قول شما "ادیب پرور" کشور ما بوده و است، اما شما یکی از آن ادیبانش نیستید. بـه منظور این کـه گپ بـه درازا نکشد از نقد بخش های دیگر نوشته ی تان مـیگذرم و درون آخر بـه شما یک پیشنـهاد برادانـه مـیکنم کـه لطفا بـه هر چیز دست دراز نکنید و کوشش کنید حواس و انرژی تان را بیشتر روی همان رشته ی کـه درون آن داکتر هستید تمرکز دهید. شاید درآنصورت بتوانید حد اقل مصدر خدمتی بـه همان بدخشان تان شوید. پارسی، دری، فارسی و تاجیکی چهار نام بر یک زبانند والسلام

عزیرالله آشوب 22.04.2011 - 22:53
 من از خودآگاهی دانشمندانـه شما دکتر جلیله سلیمـی و درک تاریخی تان شادمانم . این خوشبختی نصیب هری ؛ پیر یـا جوان نمـیگردد مگر آنکه خاستگاه آگاهیش را پیگیری درون کار مطالعه و بررسیـهای مستقلانـه درون بر داشته باشد . ولی بنده متعجب شدم وقتی درون پیشانی این مقاله درون سایت خاوران این عنوان را کـه با ادعای شما همسانی نداشت خواندم کـه آمده هست « فارسی شکر هست » این عبارت از یک مقاله جناب محمد علی جمالزاده نویسنده مشـهور ایران بر گرفته شده هست . حتما این عبارت کـه با مقاله شما همخوانی داشت مـی آمد کـه : « دری دُر قدیم هست » اگر زحمتی ندارد لطفاَدرین مورد توضیح دهید .




[فراموش نکنید کـه زبان دری لهجه نیست زبان آفرینشگر فارسی است کاریابی فردا بروجرد]

نویسنده و منبع | تاریخ انتشار: Sun, 04 Nov 2018 12:22:00 +0000



کریم وهمسر واقعیش

سونگ ایل گوک " جومونگ " و همسر واقعی و پسران سه قلواش + عکس

سونگ ایل گوک ” جومونگ ” و همسر واقعی و پسران سه قلواش عهای زیبا و دیدنی از جومونگ سریـال جومونگ و همسر واقعی اش و پسران سه قلو جومونگ

سونگ ایل گوک Song Il-gook بازیگر محبوب و پرطرفدار سریـال جومونگ کـه در این سریـال نقش اول فیلم یعنی جومونگ را بر عهده داشت از پرطرفدارترین و به جرات مـیتوان گفت پرطرفدارترین بازیگر کره جنوبی درون ایران هست .

سونگ نـه تنـها با بازی خوب خود درون سریـال جومونگ بلکه بخاطر بازی نقش یوم یـا یئوم مام درون سریـال امپراطور دریـا و همچنین بازی نقش موهیول ( مویول ) درون سریـال امپراطور بادها به منظور مردم ایران شناخته شده هست .

سونگ ایل گوک کـه مـیان مردم ایران بـه نام جومونگ شـهرت دارد نیز بارها جایزه بهترین نقش اول مرد را درون کره جنوبی دریـافت کرده هست .

همسر واقعی جومونگ خانم جانگ سئونگ یئون Jung Seung-yeon مـی باشد کـه در صبح روز 16 مارس 2012 یک سه قلو از جومونگ درون بیمارستانی درون سئول بـه دنیـا آورد .

جومونگ کـه پس از بـه دنیـا آمدن پسران سه قلو بامزه اش کمتر بازی کرده هست عهای فراوانی از خود و پسرانش منتشر کرده هست اما درون مورد همسرش عهای بسیـار کمـی از وی مشاهده شده هست .

در زیر عهای جومونگ و همسرش و پسران سه قلواش را مشاهده مـیفرمایید .

جومونگ و همسر و پسرانش

جومونگ و همسر و پسرانش

جومونگ و پسرانش

. کریم وهمسر واقعیش . کریم وهمسر واقعیش : کریم وهمسر واقعیش ، کریم وهمسر واقعیش




[سونگ ایل گوک " جومونگ " و همسر واقعی و پسران سه قلواش + عکس کریم وهمسر واقعیش]

نویسنده و منبع | تاریخ انتشار: Mon, 09 Jul 2018 15:32:00 +0000



کدپیشواز همراه اول یه دنیا غریبم

آهنگ پیشواز همراه اول حمـید علیمـی / تمام کدها

آهنگ پیشواز همراه اول حمـید علیمـی تمام کد آوا های انتظار همراه اول آهنگ های حمـید علیمـی آهنگ پیشواز حمـید علیمـی مداح محبوب ایران .

حمـید علیمـی یکی از محبوب ترین مداحان ایران مـی باشد کـه با صدای گرم خود درون مناسبت های مختلف مردم عزیز ایران را پرشور مـیکند .

آهنگ پیشواز همراه اول حمـید علیمـی

78479 گوهر ناب علی

10253 آقای من حسین 10252 مناجات امام حسین 3 10251 مناجات امام حسین 2 10250 مناجات امام حسین 1

. کدپیشواز همراه اول یه دنیا غریبم . کدپیشواز همراه اول یه دنیا غریبم : کدپیشواز همراه اول یه دنیا غریبم ، کدپیشواز همراه اول یه دنیا غریبم




[آهنگ پیشواز همراه اول حمـید علیمـی / تمام کدها کدپیشواز همراه اول یه دنیا غریبم]

نویسنده و منبع | تاریخ انتشار: Mon, 16 Jul 2018 17:11:00 +0000



اسم اصلی کمال سویدره

سریـال اکیـا عشق بی پایـان خلاصه و قسمت آخر فیلم اُکیـا + عکس

سریـال اکیـا عشق بی پایـان خلاصه و قسمت آخر فیلم اُکیـا خلاصه قسمت های سریـال اُکیـا Kara Sevda و قسمت آخر سریـال اکیـا شبکه جم و عهای سریـال عشق بی پایـان .

ترکیـه فیلم جدیدی را منتشر کرد کـه از موفق بودن آن بسیـار گفته شده هست که سریـال اکیـا یـا سریـال عشق بی پایـان نام دارد .

سریـال عشق بی پایـان

سریـال اکیـا کـه نام دیگر آن سریـال عشق بی پایـان هست مدتیست از شبکه جم تبلیغ مـیگردد و قرار هست فیلم اکیـا از این شبکه پخش گردد .

اکیـا Kara Sevda سریـال درام ترکیـه ای هست که از سایت فیلم imdb امتیـاز 7.6 از 10 را دریـافت کرده هست که نشانگر آن هست که این فیلم هم آنچنان چنگی بـه دل نمـیزند .

سریـال اکیـا کـه نام اصلی آن سریـال عشق بی پایـان هست و نام انگلیسی این فیلم Endless Love مـی باشد قرار هست تا مدتی دیگر از شبکه جم پخش گردد .

سریـال عشق بی پایـان را بعد از دوبله تصمـیم بر تغییر نام به منظور پخش گرفته شده هست که دلیل تغییر نام عشق بی پایـان بـه اکیـا را درون زیر ذکر کرده ایم .

در سریـال عشق بی پایـان نام نیـهان بـه اکیـا تغییر پیدا کرده هست که همـین باعث تغییر نام فیلم عشق بی پایـان بـه اکیـا شده هست .

این تغییر نام توسط خود شبکه جم صورت گرفته و اینطور کـه گفته شده اسپانسر مالی به منظور خرید و دوبله این فیلم این تصمـیم را گرفته هست .

بازیگران سریـال اکیـا از مطرح ترین بازیگران سریـال های ترکیـه ای هست که از شبکه های ای پخش مـیگردد کـه دو بازیگر اصلی این فیلم شـهرت بسیـار دارند .

سریـال عشق بی پایـان

بازیگر نقش اصلی عشق بی پایـان را نسلیـهان اتاگول درون نقش نیـهان بازی مـیکند کـه البته درون فیلم اکیـا با نام اُکیـا معرفی مـیشود .

نقش مقابل نیـها یـا اکیـا را بوراک اوزجویت نقش آفرینی مـیکند کـه پیگیران فیلم های ترکیـه ای با این بازیگر آشنایی دارند .

نسلیـهان اتاگول Neslihan Atagül متولد 20 آگوست 1992 درون ترکیـه هست که هم اکنون 24 ساله هست و جوان و کم نام و نشان هست .

از ویژگی های نسلیـهان اتاگول گریـه های مداوم و توانایی بازیگر زن ترکیـه ای درون گریـه هست که همـیشـه دستمال لازم هست .

بوراک اوزجویت Burak Özçivit متولد 24 دسامبر 1984 درون استانبول ترکیـه هست که هم اکنون 31 ساله هست و بسیـار دیده شده هست .

سریـال عشق بی پایـان

بوراک اوزجویت درون فیلم های چکاوک و حریم سلطان بـه شدت دیده شده و بازی های چشم این بازیگر از ویژگی های قدرتمند وی مـی باشد .

بوراک اوزجویت درون سریـال عشق بی پایـان یـا اُکیـا درون نقش کمال نقش آفرینی مـیکند کـه زوج خوبی را نسلیـهان اتاگول ایجاد کرده اند .

سریـال عشق بی پایـان درون سال 2016 بـه عنوان پرحس ترین سریـال ترکیـه انتخاب شد .

خلاصه قسمت های سریـال عشق بی پایـان یـا سریـال اُکیـا را درون این مطلب قرار خواهیم داد که تا عزیزان پیگیر سریـال اکیـا از اتفاقات این فیلم مطلع باشند .

قسمت آخر سریـال اکیـا نیز درون صورت بدست آمدن درون همـین مطب قرار داده مـیشود اما سعی مـیشود کـه آخرین قسمت سریـال عشق بی پایـان را زود قرار ندیم .

خلاصه دو قسمت آخر سریـال اکیـا ” کاراسودا ” :

در این دو قسمت نشان داده مـی شود کـه عامر اول دنیز را مـی دزده و زینب را همراهش مـی بره و در واقع بیـهوشش مـی کنـه و مـی بره. اسم اصلی کمال سویدره زینب مـی خواد با بچه فرار کنـه. اسم اصلی کمال سویدره عامر پاش درد مـی کنـه و به زینب مـی گه کـه برو برام از کشو دارو بیـار. زینب کلید را از کشو برمـیداره و با نامردی مـی ره. یعنی واقعا مثل چی سریع جناح عوض مـی کنـه. عامر همـین طور درد مـیکشـه . افراد عامر زینب را دستگیر مـی کنن و برمـی گردونن . عامر بـه زینب مـی گه کـه این پایـان ما بود کوچولو. به منظور کمال پیـام مـی فرسته کـه باید زینب را پیدا کنی و دست و پای زینب رامـی بینـه و همـه ی جا اتاق بنزین مـی ریزه و یک شمع مـی گذاره کـه زینب درون شرف اتش گرفتن را اکیـا و دنیز پیداش مـی کنن. اکیـا توی صحبت ها با عامر متوجه مـی شـه کـه عامر گفته بود کـه زیـاد نمـی تونم از تو دور بشم و مـی فهمـه کـه اون درون نزدیکی خودش خونـه ای اجاره کرده. خلاصه زینب را نجات مـی دن وای عامر چه حالی بهش داده بود ه ی ادم فروش . خلاصه عامر، اسم اصلی کمال سویدره اکیـا وکمال را بـه یک انبار مـی کشـه و اسلحه را درون دست اکیـا مـی گذاره و مـی گه یـا بچه ات یـا کمال و اکیـا دنیز را انتخاب مـی کنـه و به کمال با اشک و اه شلیک مـی کنـه کـه بعد مشخص مـی شـه کـه کمال ضدگلوله پوشیده بوده. پلیس اونجا را محاصره مـی کنـه اما عامر از راه های زیرزمـینی فرار مـی کنـه. دراین مـیان کمال را بـه محوطه ای مـی کشـه کـه مـین گذاری شده و پای کمال روی مـین گیر مـی کنـه. عامر مـی اد و طبق علامت هایی کـه گذاشته اکیـا را نجات مـی ده کـه اکیـا مـی دوه سمت کمال کـه عامر هم مـی ره نجاتش بده پاش گیر مـی کنـه. عامر با راهنمایی کاریی مـی کنـه کـه اکیـا بره وبعد بـه پلیس زنگ مـی زنـه مـین زیر پای عامر خنثی مـی شـه ولی به منظور کمال نمـی تونن کاری کنن. کمال دست عامر را نگه مـی داره وبعد از یک خداحافظی عاشقانـه با اکیـا و گفتن اینکه دوستش داره پاش را از روی مـین برمـیداره و عامر و کمال مـی مـیرن. داستان بـه چند سال بعد مـی ره و اکیـا همش اخرین نامـه ی کمال را مـی خوانـه و سر مـیز نشون مـی ده کـه ظاهرا این زینب با هاکان ازدواج کرده و حامله هست و بقیـه خانواده هم هستن. یعنی زینب چشم عشق و عاشقی را دراین فیلم کور کرده بود.

سریـال اکیـا

در زیر بـه داستان کلی سریـال عشق بی پایـان اشاره مـیکنیم :

کمال پسری جوان هست که درون محله‌ای فقیرنشین زندگی مـی‌کند. پدر او (حسین) آرایشگر هست و مادرش (فهیمـه) دوست دارد کـه کمال با برادر بزرگترش بـه نام تارک و کوچکش بـه نام زینب بـه خوبی و خوشی کنارهم باشند. نیـهان هم ی هست که درون نقطه‌ای دیگر از شـهر درون خانواده‌ای پولدار زندگی مـی‌کند و برادر دوقلویی بـه نام اوزان دارد. نیـهان، پدرش (اوندر) را خیلی دوست دارد و مادری خودخواه بـه نام ویلدان دارد. ویلدان مـی‌خواهد کـه نیـهان با پسری بـه نام امـیر ازدواج کند ولی نیـهان او را دوست ندارد. کمال و نیـهان اولین بار یکدیگر را درون اتوبوس مـی‌بینند و نیـهان کـه طراح است، صورت کمال را نقاشی مـی‌کند. یک ماه بعد، روز تولد نیـهان، کمال و دوستش (صالح) درون یک مرکز خرید، آن نقاشی را مـی‌بینند. نیـهان هم به منظور تولدش مـهمانی گرفته و دوستانش را دعوت کرده است. دوست صمـیمـی او (یـاسمـین) و همـین‌طور امـیر هم درون آن مـهمانی هستند. امـیر درون مـهمانی با یک مرد کـه در حال یدن با نیـهان هست دعوا مـی‌کند. نیـهان هم عصبانی شده و از آنجا بیرون مـی‌رود و به سمت قایقش مـی‌رود. با عصبانیت مـی‌خواهد قایق را راه بیـاندازد کـه ناگهان پایش بـه طناب گیر مـی‌کند و داخل آب مـی‌افتد. درون حال غرق شدن هست که بلافاصله کمال او را نجات مـی‌دهد. از این لحظه رابطه آن دو شروع مـی‌شود. یک روز امـیر نقشـه‌ای مـی‌کشد که تا به نظر برسد اوزان ی را کشته است. به منظور لو ناو بـه پلیس هم نیـهان مجبور بـه ازدواج با او مـی‌شود. روز بعد کـه کمال از نیـهان خواستگاری مـی‌کند، او “نـه” مـی‌گوید، کمال هم که تا مدتی افسرده مـی‌شود که تا این کـه به زونگولداک منتقل مـی‌شود. چهار سال بعد درون معدنی کـه کمال کار مـی‌کند حادثه‌ای رخ مـی‌دهد و کمال رئیسش (حقی) را نجات مـی‌دهد. بـه همـین دلیل حقی او را به منظور دستیـاری خود انتخاب مـی‌کند. یکسال بعد از آن اتفاق کمال پیش خانواده خود بر مـی‌گردد و برای نیـهان با امـیر رقابت مـی‌کند.

خلاصه چند قسمت آخر منتشر شده درون سایت اولی ها :

قسمت 62 اورجینال سریـال اکیـا :

کمال و اکیـا بعد از اینکه مـیبینن اتاق آسو خونیـه پلیس خبر مـیکنن. تو این قسمت گیزم کاراجا درون نقش کمـیسر مرجان وارد سریـال مـیشـه. خونـه کمالو چک مـیکنـه و نمونـه خون توی اتاق رو به منظور آزمایش مـیفرسته و متوجه مـیشـه یـه چاقو گم شده و به کمال مـیگه تو جزو مظنونین هستی. بعدش کمال دستش رو نگاه مـیکنـه کـه زخم شده و نشون مـیده کـه کمال دیشبش رفته بود خونـه که تا با آسو حرف بزنـه و ازش بخواد قرارداد ازدواج رو امضا کنـه ولی بقیـه اتفاقات رو یـادش نمـیاد.
کمال مـیره پیش نگهبان ساختمان و فیلمـی رو کـه وارد شدنش بـه خونـه رو نشون مـیده پاک مـیکنـه و مرجان هم مـیاد اونجا و ازش مـیپرسه تو فیلم ها چیزی توجهت رو جلب کرد و کمالم مـیگه نـه. زینب مـیره پیش عامر و بهش مـیگه مـیخوام با هاکان ازدواج کنم. عامر مـیگه نمـیتونی چون بچه ی منو حامله ای و زینبم مـیگه بـه خاطر همـین بهت خبر دادم عامر مـیگه اگه ازدواج کنی نمـیوفتم دنبال بو زینب مـیره. مرجان مـیره شرکت و به عامر و باباش نیگه کـه ممکنـه آسو کشته شده باشـه و غالب و مژگان فکر مـیکنن کار عامره ولی عامر مـیگه من نکشتمش، چون اون مـه و فاملیـه کوزجواغلو رو داره. کمال مـیخواد هرجور شده اتفاقات دیشب رو یـادش بیـاد و مـیره خونـه مخفی آسو که تا شاید آسو رو پیدا کنـه و مرجان هم اونجاست وبهش مـیگه راستشو بگو تو زنتو کشتی و کمالم مـیگه منی رو نکشتم. اکیـا و لیلا هم مـیرسن اونجا و اکیـا همش حسودی مـیکنـه کـه چرا مرجان پیش کماله. بعدش مرجان از کمال مـیخواد برسوندش مترو و اکیـام تعقیبشون مـیکنـه و با هم غذا مـیخورن. مرجان از کمال مـیپرسه با آسو تو یـه اتاق مـیموندید و کمالم مـیگه نـه و مرجان یـاد مویی مـیوفته کـه تو تخت آسو پیدا کرده بودن و فرستاده بودن به منظور آزمایش. طوفان بـه وسیله اکیـا عامرو مـیکشـه یـه انبار که تا ازش اعتراف بگیره و عامر مـیاد و طوفان روی عامر اسلحه مـیگیره و مـیگه تو آسو رو تو بهترین شبش کشتی، آسو و کمال دیشب با هم آشتی و شبو با هم گذروندن. بعدش تو رفتی کشتیش و مـیخوای قتلو گردن کمال بندازی. اکیـام مـیشنوه و شوکه مـیشـه. عامرم مـیگه نـه من قاتل م نیستم. و اسلحه رو از طوفان مـیگیره و مـیخواد بهش شلیک کنـه کـه اکیـا نمـیزاره و مـیگه اگه شلیک کنی دیگه منو نمـیبینی و طوفان مـیره.

عامر بـه خاطر ضربه ای کـه طوفان بـه پاش مـیزنـه، پاش بی حس مـیشـه (چون یک سال پیش پیش کمال بهش شلیک کرده) و مـیوفته زمـین و از اکیـا کمک مـیخواد ولی اکیـا با ماشین مـیره. اما برمـیگرده و به عامر مـیگه بلند شو عامر مـیگه تو بچگی همـیشـه خدارو شکر مـیکردم کـه اگه م رو گرفت تو رو بـه جاش فرستاد. تو معبد منی من همـه چیزو فقط بـه خاطر تو تحمل مـیکنم. اکیـا مـیگه یکی هست کـه ازت حاملست و تو رو دوست داره. عامر مـیگه منی رو کـه به خاطر خودش داداششو مـیفروشـه نمـیخوام. وقتی تو و کمال فرار کرده بودید زینب شما رو لو داد. من ازت نمـیگذرم بفهم. و اکیـا کمکش مـیکنـه بلند شـه و مـیرن. هاکان پیش عامره کـه خبر مـیرسه تو ساحل یـه مورد مشکوکی پیدا شده و عامر سریع مـیره و اونجا یک دستکش پیدا مـیکنـه و از پلیسا قایمش مـیکنـه. آسو زنده هست و همـه چی نقشـه خودش و طوفان بود. اون شب وقتی کمال اومد خونـه و مـیخواست قراردادو امضا کنـه بـه گردنش آمپول مـیزنـه و بیـهوشش مـیکنـه. و قبلا هم خون داده بود و خونشو رو تخت و دیوار مـیریزه و همـین طور رو لباس کمال. بعدشم تو ماشین کمال خون مـیریزن. و آسو تو قایق (همونی کـه پلیسا پیداش مـیکنن) مـیخوابه و موها و خونش رو مـیریزه. و چاقویی کـه اثر انگشت کمال روش بود هم تو آب مـیندازن. (که چاقو رو هم بعدا پلیسا پیدا مـیکنن) بعد از اومدن نتیجه گزارش ها کـه همش هم بر علیـه کماله مرجان مـیاد که تا کمالو دستگیر کنـه ولی کمال دستهاشو دستبند مـیزنـه و فرار مـیکنـه. پلیسا موقع نبش قبر اوزان مـیبینن کـه قبر خالیـه. و نشون مـیده کـه تارک شب قبلش قبرو کنده و جسد اوزان رو دزدیده. و به زینب مـیگه من بـه خاطر هردومون اینکارو کردم. مرجان بـه هاکان کـه تو قبرستونـه مـیگه اگه کمال اومد دستگیرش کن. کمال مـیاد قبرستان پیش اکیـا و مـیگه من بهت دروغ گفتم، اونشب رفتم خونـه که تا با آسو حرف ب. ولی بـه خاطر مخفی از تو نبود چیزایی هست کـه یـادم نمـیاد. اکیـا مـیگه چیزی بینتون گذشت کمالم مـیگه نـه و اکیـا مـیگه یکی مـیخواد قتلو گردن تو بندازه که تا وقتی همـه چی معلوم بشـه فرار کن و اکیـا جلوی هاکان رو مـیگیره و کمال فرار مـیکنـه. عامر مـیفهمـه کـه اثر انگشت روی دستکش ها مال کماله و مـیوفته دنبال کمال و نمـیزاره فرار کنـه و مـیگه فراری دستگیر شد، بازی تموم شد کمال سویدره.

قسمت 61 اورجینال سریـال اکیـا :

اکیـاو کمال پشت درون بودن کـه گورجان یـه لحظه از غفلت تارک استفاده کرد و اومد درو باز کرد ولی تارک زدش و درو بست و کمال نتونست بره تو خونـه. بعدش تارک زنگ زد بـه پلیس گفت یـه زن و مرد تو حیـاط خونـه م هستن و مزاحمت ایجاد مـیکنن و پلیسا اومدن و اکیـا و کمال مجبور شدن از اونجا برن. تارک گورجانو برد یـه جا کـه بکشتش ولی نتونست و وقتی پشتش رو کرده بود گورجان با چوب زد تو سرش و فرار کرد.
کمال فهمـید کـه بابای گورجان تو زونگولداغ بوده و شک کرد کـه شاید گورجان با آسو ارتباطی داشته باشـه و نقشـه کشید کـه ادای مستا رو درون بیـاره و از آسو حرف بکشـه. و فهمـید کـه بابای گورجان پیش حقی کار مـیکرده. عامر رفت پیش زینب بهش بیمـه سلامت داد و گفت تنـها کاری کـه مـیتونم برات م اینـه کـه به بفامـیلیـه کوزجواغلو رو بدم و زینبم گفت نمـیخوامش. من دیگه از تو گذشتم از اینجا برو.
عامر بـه باباش غالب گفت کـه احتمالا آسو تو تصادف اکیـا دست داشته و گفت وقتی مطمئن بشم تقاصشو بعد مـیده و دنبال گورجان بود. غالبم رفت بـه مژگان عامر گفت اگه مداخله نکنیم پسرمون مون رو مـیکشـه. شب مژگان درون اتاق عامر حرفاشو شنید کـه مـیخواست صبحش بره بـه یـه آدرسی. و ترسید کـه شاید بخواد آسو رو بکشـه و صبح از اکیـا خواست ببردش بـه اون آدرس. اونجا عامر آسو و طوفانو گیر انداخت و مـیخواست آسو رو بـه زور سوار ماشینی ه کـه ترمزش رو خراب کرده بود. آسو هم بـه خاطر اینکه نکشتش بهش آدرس جایی کـه فیلم های قتل اوزان رو نگه مـیداشت گفت ولی عامر بازم دست بردار نبود کـه مژگان رسید و گفت چیکار مـیکنید، شما برادرید. عامرم گفت تو ماشین زن منو دستکاری کرد و باعث تصادفش شد و اکیـا شنید اومد بـه آسو گفت اگه دوباره بخوای بـه منو م و کمال آسیب بزنی مـیکشمت. بعدشم رفت همـه چی رو به منظور کمال تعریف کرد و کمال خیلی عصبانی شد. ظهر آسو اومد خونـه و با کمال دعوا و کمال گفت مـیخوام طلاق بگیریم ولی آسو قبول نکرد. و گفت نمـیفهمـی اکیـا هم تو رو تو دستش نگه مـیداره هم عامر و کمال از خونـه انداختش بیرون. آسو هم با نقشـه جلوی همسایـه ها گفت چیـه مـیخوایی منو بکشی و کمالم گفت آره مـیکشمت، حساب همـه شو بعد مـیدی. هاکان واسه زینب حلقه خرید و گفت باهام ازدواج کن، من یـه ازدواج واقعی، بدون دروغ و کلک مـیخوام و زینبم قبول کرد.

کمال و آیـهان گورجانو پیدا و بهش گفتن کـه همـه چیو اعتراف کن ولی گورجان چون بچه هاشو طوفان گرفته بود و با اونا تهدیدش مـیکرد چیزی نگفت. آسو بـه عامر هر چی فیلم درون مورد شبی کـه اوزان یکی رو کشته بود (هفت سال پیش) هم داد و دیگه عامر باهاش کاری نکرد. عامر فهمـید گورجان پیش آیـهان و کماله و آدماشو با تارک فرستاد اونجا که تا گورجانو فراری بدن و درگیری شد و گورجان خودش فرار کرد (هم از دست کمال اینا و هم عامر) و آیـهان زخمـی شد. لیلا هم اومد گفت من آرامش تو رو دوست داشتم یـا این نوع زندگی کـه داری رو انتخاب کن یـا منو و آیـهان گفت معلومـه تو و لیلا گفت با حرف نـه با عمل ثابت کن. آسو بـه کمال زنگ زد گفت نیـا خونـه مـیخوام برم وسایلمو جمع کنم و کمال مـیخواست بره کـه زهیر نداشت. کمال و اکیـا بالاخره گورجان رو گیر انداختن و گورجان حالش بد بود. کمال گفت اعتراف کن که تا بهت دارو بدم و گورجان گفت کـه آسو بهش یـه چیز سم مانند داد و اونم بـه اوزان تزریق کرد و دوربینا رو هم اون تنظیم کرده بود. و کمال و اکیـا فهمـیدن آسو قاتله. از گورجان پرسیدن مـیدونی کی اوزان رو کـه مرده بود آویزون کرد؟ و اونم گفت نمـیدونم. (تارک اینکارو کرده ولی بـه جز زینبی نمـیدونـه) بعدش اومدن خونـه کمال دنبال آسو و رفتن اتاق آسو دیدن آسو نیست و همـه جا خونیـه.

قسمت 60 اورجینال سریـال اکیـا :

کمال زینبو بغل مـیکنـه و بهش مـیگه طاقت بیـار و زینب بیـهوش مـیشـه. عامرم بـه آمبولانس زنگ مـیزنـه. اکیـا از کمال معذرت خواهی مـیکنـه ولی کمال مـیگه از اینجا برو و عامر اکیـا و ویلدان رو از اونجا مـیبره. آمبولانس دیر مـیکنـه و کمال خودش زینبو مـیبره بیمارستان. اکیـا فکر مـیکنـه خودش زینبو زده و مـیخواد بره تسلیم بشـه ولی ش مـیگه کـه مطمئنـه خودش شلیک کرده نـه اکیـا. و عامر مـیگه الان سوال اینـه کـه خودتو مـیخوای لو بدی یـا تو؟ کمال بـه تارک و باباش خبر مـیده مـیان بیمارستان. تارک از کمال مـیپرسه کی اینکارو کرده و کمالم مـیگه نمـیدونم من فقط وقتی رسیدم زینب رو غرق خون دیدم. تارک هم فکر مـیکنـه عامر زینبو زده و مـیره سراغش. اکیـا هم از موقعیت استفاده مـیکنـه و مـیره اداره پلیس که تا همـه چی رو اعتراف کنـه. تارک بـه عامر مـیگه بگو چرا بـه زینب شلیک کردی؟ عامر مـیگه من بـه زینب آسیب نمـی بچه ی من تو شکمشـه. من تو نزدم ویلدان سزین اینکارو کرده. بعدشم مـیگه کمالم اونجا بود و فکر کرد کـه اکیـا زینبو زده و به خاطر محافظت ازش بـه من گفت اکیـاو از اونجا ببر. کمال زینب رو نـه بلکه ترجیح داد اکیـا رو نجات بده. بفهم دیگه تو و زینب به منظور کمال بـه اندازه سرسوزن هم اهمـیت ندارین. بـه جای من حتما از داداشت کـه سکوت کرده حساب بعد بگیری. لیلا هم بـه تارک مـیگه اکیـا رفته اداره پلیس که تا همـه چیزو اعتراف کنـه، قصد پنـهان کاری نداره و تارک مـیره. بعدش بـه آسو زنگ مـیزنـه مـیگه زینبو ویلدان زده، حتما مطمئن بشم اکیـا واقعا رفته همـه چیزو بگه یـا نـه و مـیره اداره پلیس. دکتر از اتاق عمل اومد بیرون گفت زینب و بچش هر دو سالمن و بابای کمال کـه خبر نداشتن زینب حاملس تعجب و هاکان گفت مـیخواستیم بهتون بگیم، من زینبو دوست دارم و بعد از این قضایـا با هم ازدواج مـیکنیم. کمال بـه هاکان مـیگه حتما بفهمـیم کی اوزانو دار زده. هاکانم مـیگه حتما منتظر بهوش اومدن زینب باشیم و آسو حرفاشونو مـیشنوه. زینبو از اتاق عمل مـیارن بیرون و فهیمـه بـه هاکان مـیگه من قاتل نیست، تو پلیسی اگه قاتل بود کـه باهاش ازدواج نمـیکردی. اکیـا مـیره اداره پلیس مـیگه کـه ش زینبو زده و اسلحه رو هم مـیده که تا بررسی بشـه. بـه هاکان خبر مـیدن اکیـا اعتراف کرده کـه ش زینب رو زده و فهیمـه هم مـیشنوه.

کمال مـیاد پیش اکیـا. اکیـا مـیگه تو داداش منو خفه کرده، امروز من بـه ت شلیک کرد، بچه ی عامر تو شکم زینب وجود داره ما با وجود اینا چجوری رابطه مون رو ادامـه بدیم و کمال مـیگه من بمـیرمم تو و بچه مون رو ول نمـیکنم. تارک هم مـیرسه و به کمال مـیگه تو داری از کی حمایت مـیکنی؟ با وجود اینکه دیدی کی زینبو زده ساکت شدی و دروغ گفتی. و فکر مـیکنـه اکیـا پشیمون شده و اعتراف نکرده. اکیـا مـیگه من همـه چی رو اعتراف کردم، من یـا م هر کدوم زده باشیم مجازات مـیشیم. من تو زندگیم بـه جز مـی رو بـه اندازه کمال دوست نداشتم. پنـهان کاری نکردم و مانع چیزی نشدم جرم مشخصه، مجازات هم سرجاشـه و گذاشت رفت. کمالم بـه تارک گفت من و اکیـا همش بـه فکر خانواده هامون بودیم وگرنـه خیلی وقت پیش از اینجا رفته بودیم. همش بـه خاطر بی مسئولیتی و مشکلات شما موندیم. من دیوانـه وار عاشق این م و دیگه فقط بـه اون و خدا اعتماد دارم و رفت. آدم آسو گورجان واسش آدرس فرستاد گفت کارت دارم زود بیـا. (مـیخواست ازش باجگیری کنـه) پلیسا اومدن و ویلدانو بردن اداره پلیس. بعدشم اومدن از زینب سوال و زینبم گفت من شکایتی ندارم، تصادفی اتفاق افتاد. ویلدان مـیخواست جلوی منو بگیره و اکیـا فکر کرد کـه واقعا مـیخواد شلیک کنـه و خواست جلوشو بگیره کـه یـه دفعه تیر درون رفت. عامر بـه یکی از پرستارا ساعتش و یـه یـادداشت داد کـه اونم بـه زینب داد و تو یـادداشت گفته بود کـه نباید از ویلدان شکایت کنی. سه روز بعد رو نشون داد کـه دادگاه ویلدان برگزار شد و چون زینب شکایت نکرده بود فقط جریمـه نقدی داد و آزاد شد. عامر مـیفهمـه تصادف اکیـا (تو قسمت 52) عمدی بوده و یکی ترمز ماشینش رو دستکاری کرده بوده. (آسو چون کمال و اکیـا رو بغل هم دیده بود اینکارو کرد) و به طوفان مـیگه بفهمـه کی اینکارو کرده. (طوفان خودش مـیدونـه کار آسوئه ولی چون عاشقشـه بـه عامر چیزی نمـیگه) زینب رو بردن اداره پلیس که تا مورد قتل اوزان ازش اعتراف بگیرن. عامرم اومد اداره پلیس. زینب گفت کم مونده بود با بچم بمـیرم و اولین پیـامـی کـه واسم فرستادی چی بود؟ اینکه شکایت نکنم. عامر : اسم اصلی کمال سویدره وقت نکردم برات نامـه عاشقانـه بنویسم. بعدش بهش گفت دقیقا این چیزایی کـه من بهت مـیگم رو بـه پلیسا مـیگی و رفت.

هاکان مـیاد بـه زینب مـیگه تو واقعا مـیخوای از عامر خلاص بشی؟ زینب مـیگه آره. هاکان : بعد باهام ازدواج کن و زینبم قبول مـیکنـه. کمال بـه اکیـا مـیگه چشمت روشن ت آزاد شده و مـیگه حتما ببینمت. بعدشم بـه تارک مـیگه من زینبو قربانی نمـیکنم، به منظور تمام سوالایی کـه در مورد قتل اوزان هست جواب پیدا مـیکنم. تارک : چه سوالی مثلا؟ کمال : اینکه کی اوزانو دار زده. و تارک مـیترسه چون خودش اینکارو کرده. فهیمـه مـیاد خونـه اکیـا اینا و به ویلدان مـیگه قاضی تو رو آزاد کرد ولی من نمـیبخشمت. ویلدان : ت پسرم رو کشته فهیمـه : اثباتش کو؟ تو واسه خودت حکم صادر کردی و به م شلیک کردی. اگه من مـیمرد پسر تو برمـیگشت؟ من بی گناهه، بدون اینکه بپرسین بهش گفتین قاتل. ممکنـه تو منو نبخشی ولی درون اصل من تو رو هیچ وقت نمـیبخشم و مـیره. اکیـام مـیره دنبالش و مـیگه منظورتون بـه من بود متوجه ام و فهیمـه مـیگه نـه نیستی عشق شما سیـاهه، شما غیر ممکن شدید. اکیـام مـیگه اگه کل دنیـا مقابلمون درون بیـان منو کمال به منظور هم کافی هستیم. هاکان از زینب اعتراف مـیگیره و اونم همونطور کـه عامر بهش گفته بود مـیگه من اوزانو نکشتم، فقط چند ثانیـه بالشتو رو صورتش فشار دادم و اوزان بیـهوش شد ولی هنوز زنده بود. هاکان ازش مـیپرسه بگو کی کمکت کرد زینبم مـیگه هیچمن تو اتاق تنـها بودم. عامر بـه باباش مـیگه تصادف اکیـا عمدی بوده و ازش مـیخواد براشی رو کـه اینکارو کرده پیدا کنـه. آسو و گورجان با هم قرار مـیزارن و آسو کلی بهش پول مـیده مـیگه از ترکیـه برو و اصلا برنگرد. آسو و طوفان با هم حرف مـیزنن و آسو بـه طوفان گفت عامرو دست بـه سر کن که تا نفهمـه من ماشین اکیـاو دستکاری کردم. طوفان : دیگه اینو بفهم کـه اکیـا و کمال رو نمـیتونی از هم جدا کنی. کمال تو رو دوست نداره، ازش دست بکش. آسو : مگه تو با وجود اینکه من دوست ندارم ازم دست مـیکشی؟ طوفان : نـه. آسو : منم از کمال دست نمـیکشم.

تارک زینبو مـیبره خونـه هاکان و مـیگه کاش مـیومدی خونـه خودمون. زینب مـیگه اینطوری بهتره، شاید بـه خاطر من بهشون آسیب برسه. بعدشم مـیگه مطمئن باش اینکه اوزانو کی دار زده رو از من نمـیفهمن، بـه هیچ وجه تو رو لو نمـیدم. تارک : ولیی کـه اون ویدئوها رو به منظور اکیـا و کمال فرستاد مـیدونـه. زینب : بعد از اینکه جواب کالبدشکافی بیـاد به منظور من همـه چیز تموم مـیشـه ولی به منظور تو هنوز یـه امـیدی هست. تارک : واسه تو هم تموم نمـیشـه، من یجوری خودمون رو نجات مـیدم. اکیـا و کمال سرقرار با هم حرف مـیزنن. کمال مـیگه دلم خیلی واسه دنیز تنگ شده، کاش یـه جایی بود کـه مـیتونستیم بهش پناه ببریم و اکیـا مـیگه روزای خوشمون برمـیگردن نگران نباش. کمالم مـیگه تو همـه چیز من هستی و همدیگه رو بغل مـیکنن. کمال قبلش بـه اکیـا گفته بود زینب آزاد شده. اکیـا مـیگه مـیخوام با زینب حرف ب و کمال مـیبردش خونـه زینب. زینب : چرا اومدی؟ من کـه ازتون شکایت نکردم، دیگه چی مـیخواین ازم؟ اکیـا : من کـه انقدر کمالو دوست دارم، فکر کردی دلم مـیخواست تو قاتل داداشم باشی؟ ولی اون ویدئو رو دیدم. وقتی بهت گفتم قاتل تو هم انکار نکردی و تو چشمام نگاه کردی گفتی آره من کشتم. تو به منظور انتقام گرفتن از عامر با اوزان ازدواج کردی، بـه داداشم خیـانت کردی. بـه خاطر مخفی خیـانت خودت کشتیش. زینب : تو چی؟ تو هم هفت سال پیش کـه اوزان یکی رو کشت مخفی کردی. اکیـا : آره، من اشتباه بزرگی کردم و به خاطرش هنوزم تو زندان عامر کوزجواغلو هستم.
کمال کـه فهمـیده بود از طرف زینب به منظور اکیـا نامـه اومده بوده. (نامـه ای کـه زینب نوشت که تا آسو بـه ش اینا بده ولی آسو واسه اکیـا فرستاد که تا آدرس زینبو پیدا کنـه) از زینب مـیپرسه چرا نامـه رو بـه اکیـا فرستادی و زینب بـه آسو شک مـیکنـه ولی بـه کمال نمـیگه کـه آسو نامـه رو واسش فرستاده بود. بعد از رفتن کمال، آسو رو خبر مـیکنـه مـیگه چرا نامـه رو به منظور اکیـا فرستادی نکنـه به منظور جدا داداشم و اکیـا اینکارو کردی؟ و آسو هم انکار مـیکنـه و مـیگه من اطلاع نداشتم زینب : بعد کی اینکارو کرده؟ آسو : همونی کـه تو رو بـه عنوان قاتل بـه اکیـا و کمال داد. عامر اینکارو کرده، اون اگه مجبور بـه انتخاب بشـه همـیشـه اکیـاو انتخاب مـیکنـه و زینبم حرفشو باور مـیکنـه. کمال و اکیـا مـیرن پاتوق آیـهان و اکیـا چون کمال دلش به منظور دنیز تنگ شده بود دنیزو آورد اونجا و کمال خیلی خوشحال شد. شبش هم اکیـا به منظور کمال سورپرایز آماده کرد و چادر هوایی درست کرد و رفتندراز کشیدن. بعدش یک سال پیش رو نشون مـیده کـه گورجان آدم آسو بـه اوزان آمپول مـیزنـه و در اصل قاتل اوزان آسوئه.

تارک مـیره پیش آسو و بهش مـیگه من اوزان رو دار زدم، لطفا کمکم کن. آسو هم مـیگه فقط یـه راه وجود داره، اونم اینـه کـه قتل رو گردن یکی دیگه بندازیم. یکی کـه خودشم گناهکاره و چیزی بـه مرگش نمونده. (آسو مـیخواد قتلو گردن گورجان بندازه که تا بیوفته زندان و از دستش خلاص بشـه) زهیر و آیـهان جای گورجان رو پیدا مـیکنن و کمال و اکیـا مـیرن سراغش. گورجان هم آسو رو مـیفروشـه و به عامر مـیگه آدرسی کـه ماشین زنت رو دستکاری کرده مـیدم و بهش آدرس خونـه مخفی آسو رو مـیده. اکیـا و کمال درون خونـه گورجان رو مـیزنن و تو خونـه رو نشون مـیده کـه تارک با اسلحه بالاسر گورجان وایستاده و دست و پاشو بسته و دهنشم چسب زده. (احتمالا با نقشـه آسو اومده بود که تا گورجانو مجبور کنـه قتل رو گردن بگیره) عامرم مـیره بـه آدرسی کـه گورجان براش فرستاده، آسو رو مـیبینـه و مـیگه تو گورجان رو مـیشناسی و اونم مـیگه نـه. عامر باور نمـیکنـه و مـیگه اگه تو ماشین اکیـاو دستکاری کرده باشی مـیکشت. کمال بـه زهیر زنگ مـیزنـه که تا بیـاد درو براشون باز کنـه. و خونـه درون پشتی هم نداره کـه تارک بتونـه فرار کنـه. یـه لحظه تارک حواسش پرت مـیشـه و گورجان سریع مـیره درو باز مـیکنـه ولی تارک مـیزندش و مـیشینـه پشت درون تا درو ببنده کـه کمالم درو نگه مـیداره که تا بسته نشـه.

قسمت 59 اورجینال سریـال اکیـا ( قسمت های 219 و 220 و 221 و 222 جم ) :

نیـهان بعد از دیدن فیلم (کهزینب داشت اوزانو خفه مـیکرد) حالش خیلی بد شد و فهیمـه اومد گفت چی شده خوبی م؟ نیـهانم گفت خوب نیستم و هیچ وقتم نمـیشم. بعدشم رفت سراغ زینب و بهش حمله کرد گفت : قاتل، تو داداش منو کشتی ، تو خفش کردی. و کمال سعی مـیکرد آرومش کنـه کـه نیـهان گفت دیگه بهت اعتماد ندارم، تو هم واسه من تموم شدی. تارک سریع زینبو از خونـه برد بیرون گفت برو اینجا نمون من بعدا پیدات مـیکنم. و نشون داد امـیر بـه آسو گفته بود کـه اون فیلم پایـان کار نیـهان و کمال مـیشـه نـه زینب. وقتی کـه اوضاع خونـه بهم ریخت زینبو بیـار بیرون و زینب سوار ماشین آسو شد. آسو از زینب پرسید چی شده؟ و زینبم گفت من اوزانو تصادفی کشتم، ولی باور کن همـه چیز خیلی سریع اتفاق افتاد آسو هم گفت من باورت مـیکنم. زینب گفت بعد شاید پلیسا هم باور کنن و قصد داشت کـه تسلیم بشـه ولی آسو منصرفش کرد و بردش پیش امـیر. نیـهان بـه کمال گفت جلوی راهم نباش چون فایده ای نداره. من که تا زینب دستگیر نشـه متوقف نمـیشم. و رفت اداره پلیس و گفت مـیخوام درون مورد مرگ اوزان سزین یـه گزارش بدم زینب سویدره داداشمو خفه کرده و پرونده رو بـه جریـان انداخت. نیـهان از اداره پلیس اومد بیرون و کمالو دید کمال ازش پرسید ویدئو رو هم نشون دادی؟ نیـهان گفت نـه نشد. با یـه برنامـه مخصوصی فرستاده بودن کـه فقط مـیشد یـه بار دیدش، پاک شده بود. و به کمال گفت فلشی کـه بهت رو بـه پلیسا بده. کمالم گفت باشـه مـیدم بزار اول خودم یـه بار درست حسابی ببینمش. چون ممکنـه مونتاژ باشـه. نیـهان : الکی امـیدوار نباش، زینب قاتله. آسو زینبو رسوند خونـه ای کـه امـیر گفته بود و کلی ادای خیرخواها رو درآورد و گفت دیگه بـه این آسیب نزن. اگه چیزیش بشـه تو رو مقصر مـیدونم و رفت. هاکانم رفت گفت من مـیخوام برگردم بخش جنایی چون پرونده اوزان سزین دوباره بـه زودی باز مـیشـه. امـیر واسه زینب غذا خرید و گفت نباید گرسنـه بمونی مراقب خودت باش. زینب : انگار خیلی برات مـهمم. تو منو جلوی داداشم اینا انداختی. با وجود این بچه ای کـه تو شکم منـه بازم اینکارو کردی. اول قربانی مـیکنی بعدش نجاتم مـیدی، امـیر تو واقعا چی مـیخوای؟ امـیر : من بهت یـه شانس دادم ولی تو داداشتو انتخاب کردی. (اینکه نقشـه کشیده بود قتل اوزانو گردن کمال بندازه ولی زینب باهاش همکاری نکرد) کاش بفهمـی کـه من فقط نیـهانو دوست دارم. زینب : تو هم کاش وقتی نگاه مـیکنی ببینی. تو بدون من نمـیتونی. امـیر : اگه کمک منو نمـیخوای مـیتونی بری. زینب : چاره ی دیگه ای ندارم.

ویلدان از نیـهان مـیپرسه تو تولد چی شد؟ چرا شاد رفتید ناراحت برگشتید؟ نیـهانم مـیگه چیزی نشده نگران نباش. امـیر و آسو همدیگرو مـیبینن. آسو : داری اشتباه مـیکنی، نباید زینبو فراری بدی. اگه زینبو فراری بدی به منظور نیـهان و کمال همـیشـه بـه امـیدی باقی مـیمونـه، امـیدشون رو تموم کن. اگه زینب زندان نره کمال این موضوعو ول نمـیکنـه و آخرش یـه مدرکی پیدا مـیکنـه. امـیر : مـیترسی! دلیلشو هر دومون مـیدونیم. امـیر : خواستیم کمال و نیـهان قاتل اوزانو ببینن کـه دیدن. کمال قاتل داداشـه نیـهان، این عشق ابدی که تا همـینجا بود. آسو : اگه تموم نشـه؟ اگه از هم دست نکشن چی؟ امـیر : بـه قدری عاشق برادرشونن کـه نمـیتونن با این موضوع کنار بیـان و مـیره. امـیر مـیره و نیـهان مـیره پیشش. نیـهان : تو بـه زینب کمک مـیکنی؟ امـیر : واضح حرف بزن. نیـهان : زینب اوزانو کشته، بگو زینب کجاست؟ امـیر : نمـیدونم ولی اگه بخوای برات پیداش مـیکنم. فقط کافیـه بگی کـه دیگه هیچ وقت کمالو نمـیبینی، اونوقت قول مـیدم فردا صبح زینبو مـیندازم جلوت. نیـهان : حتی به منظور پیدا قاتل اوزان هم تسلیمت نمـیشم، خودم پیداش مـیکنم بهت احتیـاجی ندارم. آسو بـه طوفان مـیگه نیـهانو تعقیب کن ببین کمالو مـیبینـه یـا نـه. لیلا بـه نیـهان مـیگه کمال تو جای همـیشگیتون منتظره و نیـهانم مـیره و همدیگه رو بغل مـیکنن. طوفانم مـیبینـه و به آسو مـیگه. طوفان : بفهم دیگه آسو، تو این دنیـا واقعیتی نیست کـه نیـهان و کمالو از هم جدا کنـه. آسو : چرا هست و همـه مـیبینن. بعدش بـه آدمش گولجان زنگ مـیزنـه و مـیگه فردا زینبو بـه نیـهان مـیدیم. نیـهان بـه کمال مـیگه ما چجوری مـیخوایم با این حقیقت زندگی کنیم. کمال : راهشو پیدا مـیکنم. قول مـیدم زینبو پیدا کنم و اگه گناهکار باشـه مجازات مـیشـه. نیـهان : بـه نظرت الان زینب کجاست؟ کمال : نمـیدونم ولی امـیر داره بهش کمک مـیکنـه. نیـهان : چرا حتما بهش کمک کنـه؟ اون یـارو همـیشـه یـه دلیلی داره. اینکه معلومـه ولی کنجکاوم بدونم غیر از امـیر دیگه کی هست.

فردا صبحش همـه تو مکان آیـهان جمع شدن و داشتن فیلمو مـیدیدن. آیـهان گفت این فیلم فقط چند ثانیـه س، آدم با چند ثانیـه بالشت گذاشتن خفه نمـیشـه. که تا همـه فیلمو ندیدیم نمـیشـه نتیجه گیری کرد. و کمالم موافقت کرد. نیـهانم کلی عصبانی شد گفت به منظور من قاتله، که تا وقتی پیداش نکنمـی از من توقع نداشته باشـه خودمو کنترل کنم. و بعدش بـه لیلا مـیگه هر جور شده پیداش مـیکنم، دنیـا رو براش تنگ مـیکنم. کمال بـه آیـهان مـیگه زینب نباید از استانبول خارج. بشـه وگرنـه بیشتر مثل مجرما بـه نظر مـیاد.و بعدش مـیگه این قضیـه مشکوکه، اصلا به منظور چی تو اتاق اوزان دوربین بوده. احتمالا همـه چیز نقشـه بوده، حتما بفهمـیم. آسو یـاد برگه های امـیر کـه تو خونـه ی زینب گذاشته بود مـیوفته و مـیره پیش زینب. زینب خیلی ناراحته و باهاش دردودل مـیکنـه مـیگه م اینا فکر مـیکنن من یـه جانیم، دیگه اسممو هم نمـیارن. آسو : بعد تو براشون تعریف کن. براشون نامـه بنویس و کاغذای امـیرو (که روشون آرم یـه املاکی هست) بـه زینب داد. زینبم نامـه نوشت و قرار شد آسو بـه ش اینا برسونـه. ولی به منظور نیـهان مـیفرسته. (توسط آدمش گولجان) و نامـه رو مـیده بـه افسانـه ولی نیـهانم مـیره دنبالش، صورتشو مـیبینـه و یـادش مـیوفته کـه تو بیمارستان دیده بودنش. (وقتی تو بیمارستان درون مورد اینکهی اومده بود ملاقات اوزان تحقیق مـی و گولجان بهشون گفته بود یکی اومد و مشخصات زینبو داده بود) و همون لحظه کمال مـیرسه دم خونـه نیـهان و نیـهانم بهش مـیگه. این موتور سواره همونیـه کـه تو بیمارستان بود تعقیبش کن. و کمالم مـیوفته دنبالش ولی گولجان نمـیفهمـه. گولجان با آسو قرار داشت و تا رسید سر قرار کمالم افتاد دنبالش و گرفتش زدش و گفت بگو به منظور کی کار مـیکنی اونم گفت هیچو آسو رو سر کمال اسلحه گرفت. گولجان با صندلی زد تو سر کمال اونم بیـهوش شد و آسو رو ندید و اونا از اونجا رفتن. نیـهان نامـه ی زینبو خوند و آرم املاکی رو کنارش دید و رفت اونجا. و از قبل گولجان بـه املاکیـه عنیـهانو نشون داده بود و گفته بود وقتی اومد سراغت این آدرسو بهش مـیدی. املاکیـه بـه نیـهان آدرسو مـیده و اونم زینبو پیدا مـیکنـه. بهش حمله مـیکنـه مـیگه اعتراف کن کـه اوزانو کشتی اونم مـیگه آره من کشتم، ولی عمدی نبود فقط خواستم ساکتش کنم. و مـیخواد ببردش اداره پلیس که. یـهو زینب خونریزی. مـیکنـه و التماسش مـیکنـه کـه کمکش کنـه و بچشو نجات بده. نیـهانم دلش مـیسوزه و مـیبردش بیمارستان. کمالم بـه خاطر اون صندلی ای کـه بهش زده بودن بیمارستان بود و نیـهانو زینب رو دید.
نیـهان بـه کمال مـیگه زینبو پیدا کردم، سرش جیغ و داد زدم، زدمش ولی بازم دردم از بین نرفت، برادرم برنگشت. یـهو دیدم خونریزی کرده و فهمـیدم حامله بوده و نتونستم اونجا ولش کنم. کمال ما چجوری مـیخوایم این اتفاقات رو فراموش کنیم؟ کمالم مـیگه نمـیدونم و بغلش مـیکنـه. بچه ی زینب چیزیش نمـیشـه ولی دکتر مـیگه حاملگیت خیلی ریسکیـه و باید مراقب باشی. امـیر مـیاد خونـه ای کـه زینب بود مـیبینـه نیست و خون های روی زمـینو مـیبینـه بـه طوفان مـیگه بیمارستان ها رو بگرد ببین کجاست. آسوئم مـیاد مـیگه بـه خاطر تو همش ازمرز بر مـیگردم، الان نزدیک بود گیر کمال بیوفتم. واقعا نمـیفهمم چرا مـیخوای زینبو فراری بدی؟ امـیر : چون بچه ی منو حمل مـیکنـه. هیچ کوزجواغلویی زندان نمـیره. کمال مـیاد با زینب حرف مـیزنـه مـیگه من هیچ وقت نتونستم ازت متنفر بشم، نخواستم باور کنم کـه یکی رو بکشی و دستت بـه خون آلوده بشـه. کمال بـه هاکان زنگ مـیزنـه مـیگه زینب بیمارستانـه. (قبلا بـه هاکان فیلمـی کـه زینب داشت اوزانو خفه مـیکرد نشون داده بود) هاکان و کمال اینا مـیرن اتاق زینب ولی مـیبینن نیست و نشون مـیده کـه امـیر فراریش داده. تو ماشین زینب خیلی خوشحاله و به امـیر مـیگه یعنی واقعا بچمون رو قبول مـیکنی و امـیر چیزی نمـیگه. کمال بـه نیـهان قول مـیده کـه زینبو پیدا کنـه نیـهان مـیگه بعد وقتی پیدا کردی نباید از من مخفی کنی و کمالم قبول مـیکنـه. هاکان به منظور نبش قبر اوزان مـیاد خونـه نیـهان اینا که تا از ویلدان امضا بگیره (برای اینکه بفهمن چجوری کشته شده) و ویلدان مـیفهمـه کـه اوزانو کشتن (تا الان فکر مـیکرد کرده) و خیلی حالش بد مـیشـه. بـه نیـهانم مـیگه من اگه بفهمم قاتل اوزان کیـه تحویل قانون نمـیدمش با دستای خودم مـیکشمش. امـیر زینبو مـیبره تو یـه خونـه ای کـه تا صبح کـه مـیخواد با قایق فراریش بده بمونـه. بعدش مـیخواد بره ولی زینب بهش مـیگه نرو، امشب به منظور اولینو آخرین بار پیشم بمون. چون امشب آخرین شب داستان ماست و امـیرم نمـیره و شبو کنار هم مـیخوابن. آیـهان از طریق آدماش فهمـید زینب مـیخواد فردا صبح فرار کنـه و آدرسش رو بـه کمال داد. کمالم یـاد قولی کـه به نیـهان داده بود افتاد و بهش گفت و آدرسو واسش فرستاد. نیـهان مـیره حموم و ویلدان مـیره تو اتاقش و نامـه ی زینبو پیدا مـیکنـه و مـیفهمـه زینب قاتل اوزانـه. صبح امـیر زینبو مـیرسونـه جایی کـه باید سوار قایق بشـه، زینب بغلش مـیکنـه و بهش مـیگه سعی کن آدم دیگه ای بشی و از هم خظی مـیکنن.

کمال و نیـهان تو راه بودن کـه بیـان (ویلدان نیـهانو تعقیب کرد) و تصادف مـیشـه و کمال تو ترافیک مـیمونـه. زینب بـه امـیر زنگ مـیزنـه ولی قبل از اینکه چیزی بگه، نیـهان مـیرسه و صداش مـیکنـه و زینب از ترس تلفن رو مـیندازه. (ولی تلفنش روشن مـیمونـه و امـیر همـه چیو مـیشنوه) ویلدان شلیک هوایی کرد و به زینب گفت اصلا فکرشم نکن کـه سوار اون قایق بشی و نیـهان رفت که تا اسلحه رو از ش بگیره ولی ویلدان ضامنش رو کشید و تو درگیری تیر درون رفت و به زینب خورد. همون لحظه کمال رسید و رفت زینبو بغل کرد و هی مـیگفت طاقت بیـار زینب : منو ببخش، داداش. کمال : درون اصل تو منو ببخش و بعدش زینب چشماشو بست. (نمـیدونم مرد یـا نـه) کمالم گفت : نـه، امکان نداره. امـیرم رسید و بهت زده نگاه کرد.

قسمت 58 اورجینال سریـال اکیـا ( قسمت های 215 و 216 و 217 و 218 جم ) :

کمال با کلید درو باز مـیکنـه و زینبو نجات مـیده و بهش مـیگه تو چیکار کردی آخه و بغلش مـیکنـه.
خبرنگارا بـه نیـهان مـیگن مـیشـه بیشتر توضیح بدید اونم مـیگه نـه فقط اینو بدونید کـه دیگه هیچی مثل سابق نمـیشـه. امـیرم مـیگه همـینطور کـه دیدید مریضه و ادامـه این رابطه برام سخت شده. دیگه وقتشـه تو این موقعیت بـه خاطر م بـه بهترین راه حل فکر کنم، از هم جدا مـیشیم. و مم پیش من بزرگ مـیشـه. بعد از رفتن خبرنگارا نیـهان با عصبانیت مـیره پیش امـیر و مـیگه دیگه تسلیم تهدیدات نمـیشم. نمـیتونی مو ازم جدا کنی. من بـه همـه نشون مـیدم کـه کی واقعا مریضه و مـیره. 
کمال بـه زینب مـیگه چرا اینکارو کردی. زینب مـیگه چون حق با تو بود من حتما مـیمردم. کمال : هر چی باشـه ، اگه تو مقصر همـه چیزم باشی بازم تو منی. اگه تو مـیمردی یـه تیکه از منم باهات مـیرفت. بعدش زینب مـیگه داداش چجوری اومدی تو و کمالم مـیگه با این کلیدا ، خوب مـیدونستم کـه این کلیدا درون خونـه قاتل اوزان باز مـیکنـه. بعدش کمال مـیگه همـه چیزو درباره روز مرگ اوزان بهم بگو ولی زینب مـیگه داداش بهم فشار نیـار خواهش مـیکنم و کمالم مـیگه بعد مـیریم اداره پلیس و اونجا همـه چیزو تعریف مـیکنی و مـیبردش. نیـهان مـیره پیش زهیر و مـیفهمـه کـه کمال از دیشب خونـه نرفته. بعدش نیـهان مـیره خونـه هاکان و کمال و زینب رو مـیبینـه و تا اداره پلیس تعقیبشون مـیکنـه. زینب پشیمون مـیشـه و مـیگه نـه من نمـیتونم اینکارو م ولی کمال بـه زور مـیبردش تو اداره پلیس و اونجا زینب بیـهوش مـیشـه و هاکان و کمال مـیبرنش بیمارستان و نیـهانم همـه رو مـیبینـه. تو بیمارستان دکتر بـه زینب مـیگه تو حاملگی قبلیتون مشکل داشتید، حتما خیلی مواظب باشید اگه این بچتون رو هم از دست بدید دیگه نمـیتونید بچه دار بشید. هاکان بـه کمال مـیگه اثر انگشت روی دکمـه واسه یکی از دکترای بیمارستانـه. (دکمـه ای کـه تو اتاق اوزان افتاده بود) و کمالم ازش مـیخواد کـه براش آدرس دکتره رو براش پیدا کنـه. نیـهان مـیخواد بره خونـه کمال کـه آسو مـیاد و نمـیزاره و با هم بحث مـیکنن. کمال و زینب برمـیگردن خونـه هاکان و مـیبینن نیـهان اونجا منتظره. نیـهان مـیگه اون کلیدا رو بده بـه من و زینب مـیشنوه. کمالم مـیگه بیـا بریم یـه جایی با آرامش حرف بزنیم. نیـهانم مـیگه باشـه بیـا فلان تپه. اگه صادق نباشی این بار آخره. درون ضمن اگه وقت داشتی خبرا رو هم بخون وقتی تو داشتی ازم فرار مـیکردی یـه سری اتفاق مـهم افتاده و کمال خبرا رو مـیخونـه.

تو تپه کمال بـه نیـهان مـیگه چرا اینکارو کردی؟ نیـهان : چون خسته شدم، دیگه نمـیخوام بترسم و فرار کنم. دقیقا بر عکارای تو کـه ازم فرار کردی. چرا وقتی بهت گفتم بیـا حرف بزنیم نیومدی؟ کمال : چون توضیحی نداشتم بهت بدم. نیـهان : چرا زینبو بردی اداره پلیس؟ کمال : خواستم هر چی مـیدونـه بگه اما هیچی نمـیگه. اثر انگشت روی دکمـه به منظور زینب نیست. مطمئنم زینب بی گناهه و باید اینو بهت ثابت کنم. یکی مـیخواد زینب رو قربانی نشون بده و همش اونو مـیندازه جلوی ما. نیـهان : چون زینب ته مـیخوای حقیقت رو بپوشونی و از من یـه چیزایی مخفی مـیکنی. و بعدش کلیدا رو از کمال مـیگیره کمال مـیگه جوابی رو کـه مـیخوای پیدا نمـیکنی نیـهان مـیگه بعد دعا کن این کلیدا درون خونـه زینبو باز نکنـه. و مـیرن خونـه زینب و نیـهان کلید مـیندازه ولی درو باز نمـیکنـه. و نشون مـیده زینب کلیدساز آورده بوده و قفل درو عوض کرده. و کمال بـه نیـهان نمـیگه کـه قبلا با این کلید درو باز کرده. و مـیگه جوابی کـه دنبالشیم اینجا نیست، اگه تو رو ناامـید کنم اونوقت من مـیمـیرم. نیـهان : این راه بهم رسیدنمونـه. ما از همـه سختی ها مـیگذریم و هیچ چیزی نمـیتونـه مارو از هم جدا کنـه. کمال : بهم مـیرسیم. و زینب درون حرفاشون رو مـیشنوه و مـیگه من با شما چیکار کردم! بعدش امـیر مـیاد پیش زینب و زینب مـیگه سرنوشت من معلومـه. فرار م فایده ای نداره ، من دیگه کارم تمومـه. امـیر : کمال همـه چیزو فهمـید؟ زینب : شک کرده. اگه یـه مدرک کوچیک دیگه پیدا کنـه همـه چی تمومـه. من دیگه راه خلاصی ندارم. امـیر : من هنوز پایـان تو رو ننوشتم مـیتونم قلمو بهت بدم که تا خودت بنویسی. ترجیح مـیدی خودت بری زندان یـا داداشت؟ کاری مـیکنم کـه همـه فکر کنن کمال دستور مرگ اوزانو داده. جوری نشون مـیدم کـه انگار کمال به منظور اینکه نیـهانو ازم بگیره اوزانو از بین. زینب : نـه دیگه بـه داداشم خیـانت نمـیکنم. نمـیتونی راضیم کنی. امـیر : پرسیده بودی اون روز چرا نجاتت دادم. (همون روزی کـه قبل از رسیدن نیـهان و کمال از تو جعبه آوردش بیرون) بـه خاطر بچه ت ، بـه خاطر بچه مون اینکارو کردم. قبول کن وگرنـه نمـیتونم ازتون محافظت کنم. و زینب احمق قبول مـیکنـه. آسو و امـیر قرار مـیزارن و آسو مـیگه مدارکی کـه مـیخوای رو بهت مـیدم ولی اول تصمـیم بگیر کـه مـیخوای ازشون استفاده کنی یـا نـه. هاکان آدرس دکتری کـه اثر انگشت روی دکمـه بهش مربوط بود رو بـه کمال داد و نیـهان و کمال رفتن خونش.

دکتره گفت من اصلا اون روز بیمارستان نبودم. نیـهان مـیگه بعد چجوری دکمـه ی شما اونجا پیدا شده؟ دکتره هم یـادش مـیاد کـه بعد از اینکه از مرخصی برگشته بوده یونیفرمش رو پیدا نکرده بود و گم شده بود. کمال : بعد قاتل با لباس شما وارد اتاق اوزان شده… کمال تو ماشین بـه نیـهان مـیگه درباره ی اون مردی کـه تو بیمارستان بـه ما مشخصات زینبو داد تحقیق کردم اون اصلا اونجا کار نمـیکرد. ممکنـه کـه تو قتل دست داشته باشـه. حتما پیداش کنیم و مـیرن پیش هاکان. امـیر یـه پروژه معدن راه انداخته که تا باهاش بحران مالی شرکتو حل کنـه و نیـهان کـه رئیس هیئت مدیره شرکته خبر نداره. غالب مـیگه کمال دنبال نقطه ضعفهای شرکته. اگه این موضوع وقتی کـه نیـهان رئیسه معلوم بشـه نیـهان مـیوفته زندان. امـیر مـیگه بـه نظرت کمال مـیزاره نیـهان بره زندان؟! من از ضعف های دشمنم بـه نفع خودم استفاده مـیکنم. هاکان بـه کمال مـیگه بگو اون خدمـه ای کـه دیدید چه شکلی بود و قرار مـیشـه نیـهان عکسشو بکشـه که تا بدن بـه هاکان دنبالش بگرده و خود کمالم بده آیـهان که تا آدمای اونم دنبالش بگردن. بعدش کمال بـه نیـهان مـیگه خیلی دلم به منظور دنیز تنگ شده. چهارشنبه روز تولدش حاضرش کن بیـار خونـه بابام اینا جشن بگیریم و نیـهانم قبول مـیکنـه. قرار شد زینب از کمال پول نقد بخواد (الکی انگار مـیخواد به منظور خودش خونـه بگیره) که تا اثر انگشت کمال روش باشـه. و بعدش بـه شماره ای کـه امـیر براش مـیفرسته با گوشی کمال زنگ بزنـه. آسو مـیفهمـه یکی دنبال گولجانـه(همون خدمـه بیمارستان کـه آدمـه خودشـه) و شک مـیکنـه کـه شاید کمالیـه کـه دنبالشـه. آیـهانم بـه کمال مـیگه کـه از لیلا خواستگاری کرده و کمال خیلی خوشحال مـیشـه. کمال بـه آسو مـیگه مـیخوام از این خونـه بری ولی آسو ازش مـیخواد بزاره یکم دیگه بمونـه. کمال برنامـه ریزی مـیکنـه کـه آسو مجبور بشـه بـه خاطر کار بره زونگولداغ. شب وقتی کمال مـیره حموم آسو مـیاد عگولجان (که نیـهان کشیده که تا دنبالش بگردن) رو مـیبینـه و بهش زنگ مـیزنـه مـیگه یـه مدت این اطراف نباش. صبح زود آسو مـیره زونگولداغ و نیـهان مـیاد که تا واسه دنیز کیک تولد درست کنن. و با هم شرط بندی مـیکنن و نیـهان مـیبازه و کلی بازی مـیکنن و به هم آرد و اینجور چیزا مـیپاشن و بعدش نیـهان مـیخواد بره کـه کمال مـیگه بمون و نیـهان مـیره حموم و بعدش با هم رابطه برقرار مـیکنن. آسو به منظور اینکه اعتماد تارک رو جلب کنـه اسلحه ای کـه باهاش کارن رو کشته از امـیر مـیگیره و بهش مـیده. زینبم مـیاد پیش کمال و طبق نقشـه امـیر ازش پولو مـیگیره و به کمال مـیگه مـیخوام خونـه بگیرم.

روز تولد دنیز شد و نیـهان لباسی رو کـه کمال به منظور دنیز خریده بود تنش کرد. امـیر به منظور دنیز تولد گرفته بود کـه یکی بهش عماشینش رو فرستاد و بعدش زنگ زد گفت اون روز کـه کمال اینا رو فرستادی تو اون انبار و خودتم رفتی این عکسو گرفتم. من پول مـیخوام وگرنـه تو رو بـه کمال لو مـیدم کـه اون روز اونجا بودی. بیـا فلان جا و پلیس هم نباید بیـاری.و امـیر مجبور مـیشـه تولدو ول کنـه بره. (نقشـه کمال بود که تا امـیر تولدو ول کنـه بره و نیـهان بتونـه دنیزو بیـاره خونـه بابای کمال) نیـهان و لیلا هم سریع راه افتادن رفتن خونـه بابای کمال و اونجا تولد دنیزو جشن گرفتن و خیلی خوشحال بودن. و لیلا و آیـهان بـه همـه گفتن کـه مـیخوان ازدواج کنن. خدمتکار خونـه کمال بـه آسو یـه گردنبند نشون داد گفت اینو تو اتاق انداخته بودید و آسو فهمـید واسه نیـهانـه و کمال و نیـهان با هم بودن. خیلی عصبانی شد و به امـیر زنگ زد گفت من دیگه صبر ندارم حتما اینا رو از هم جدا کنی. همش بـه خاطر قضیـه اوزان بهم نزدیک مـیشن. زینب هم اومد خونـه و نیـهان ناراحت شد. و به زینب گفت من بهت اعتماد ندارم. اگه بفهمم تو قتل داداشم دست داشتی حتی کمالم نمـیتونـه تو رو نجات بده. زینب کـه طبق نقشـه امـیر قرار بود پول کمالو بـه امـیر بده و با گوشیش بـه یکی زنگ بزنـه پشیمون شد و نتونست اینکارو با داداشش ه و پولو بـه کمال بعد داد گفت خونـه رو نپسندیدم. امـیر رفت اون جایی کـه بهش گفته بودن و کلی منتظر موند ولیی نیومد. آسو از نیـهان و دنیز وقتی داشتن مـیرفتن خونـه بابای کمال عگرفت و واسه امـیر فرستاد اونم گفت خب وارد عمل شو. آسو و طوفان فلش رو توسط یـه پسر بچه به منظور کمال فرستادن (تو فلش فیلمـی کـه زینب داشت اوزانو خفه مـیکرد بود) و کمال رفت تو اتاق دید و خیلی حالش بد شد. و همون لحظه فیلمو به منظور نیـهان هم فرستادن.

قسمت 57 اورجینال سریـال اکیـا ( قسمت های 211 و 212 و 213 و 214 جم ) :

کمال درون جعبه رو باز مـیکنـه و مـیبینن کهخالیـه. نیـهان خیلی عصبانی مـیشـه و داد مـیزنـه مـیگه با ما بازی مـیکنی؟ هر چقدر مـیخوای فرار کن تو رو پیدا مـیکنم. حساب مرگ بابام و برادرم رو مـیدی. و ده دقیقه قبل رو نشون مـیده کـه امـیر مـیاد و زینب رو از جعبه مـیاره بیرون و با زینب مـیرن تو انبار کناری قایم مشن. کمال توجهش بـه انبار جلب شد و امـیرم فهمـید و سریع با زینب از پنجره فرار ولی کلیدای زینب از جیبش مـیوفته و کمال و نیـهان کلیدا رو پیدا مـیکنن و کمال مـیگه این احتمالا کلید قاتل هستش. زهیر تو خونـه ی اون زنـه بود (همونی کـه تو قسمت قبل با امـیر نقشـه کشید و نیـهان و کمال رو بـه اون انبار فرستاد) کـه یـهو پلیس ها مـیرسن و زنـه رو مـیبرن و به زهیر مـیگن تو هم حتما با ما بیـای ولی زهیر فرار مـیکنـه و بعدش بـه کمال زنگ مـیزنـه و مـیگه کـه پلیس ها زنـه رو بردن و کمال مـیگه مطمئنی پلیسای واقعی بودن یکی رو بفرست بره اداره پلیس چک کنـه. (پلیسا آدمای امـیر بودن و زنـه رو بردن که تا از استانبول خارج کنن) کمال بـه نیـهان مـیگه (قاتل) ما را اینجا فرستاد که تا آنیل رو فراری بده. و بعدش بـه نیـهان دلداری مـیده کـه بالاخره قاتل رو پیدا مـیکنیم و بهش حرفای عاشقانـه مـیزنـه و مـیرن بیمارستانی کـه اوزان مرد که تا از دکترا پرس و جو کنن. زینب از امـیر مـیپرسه چی شده. امـیر : آدمای من تو رو با دارو بیـهوش و بردن اونجا چون من مـیخواستم قاتل اوزان رو بـه داداشت بدم. زینب : خب چرا منصرف شدی؟ درون حالی بزرگترین مانع رو بین داداشم و نیـهان گذاشته بودی چرا منصرف شدی؟
امـیر : این آخرین باری بود کـه نجاتتت دادم ، وجدانم بـه جوش اومد ولی دیگه تکرار نمـیشـه. 
زینب : الان داداشم مـیوفته دنبالم و بالاخره پیدام مـیکنـه.
امـیر : بعد خوب قایم شو.
زینب : من بـه خاطر اون بچه (بار اول کـه حامله بود) بـه برادرم ، اوزان ، نیـهان و حتی خودم خیـانت کردم فقط بـه خاطر اینکه ممکن بود بچه ی تو باشـه. اگه اینکارو نمـیکردم شاید همـه چیز فرق مـیکرد و داداشم و نیـهان فرار مـی و مـیرفتن و اوزانم نمـیوفتاد زندان و هنوز زنده بود. چرا منصرف شدی و منو بـه داداشم اینا ندادی؟ امـیر : بدهیم رو پرداخت کردم زینب : بدهی چیو؟ امـیر : بابا شدنم. با حق بابایی کـه دنیز کوزجواغلو بهم داد به منظور آخرین بار بهت یـه خوبی کردم و بعدش مـیره. تارک (داداش کمال) هم از بانو طلاق مـیگیره و مـیگه سر فرصت بـه م اینا مـیگیم.

آسو مـیاد پیش امـیر مـیگه باورم نمـیشـه از فرصتی کـه داشتی استفاده نکردی و زینبو بهشون ندادی و امـیر جوابی نمـیده کـه آسو مـیگه تو زینب رو دوست داری ، اینکارت توضیح دیگه ای نداره. درد من اون دوتاست (نیـهان و کمال) هر دوتاشون بهم بدهکارن چون منو بازی دادن. جدا اونا فقط یـه راه داره ، زینب رو بنداز جلوشون. یکی بـه آسو زنگ مـیزنـه مـیگه نیـهان و کمال اومدن بیمارستان و اونم مـیگه چیزی کـه دنبالشن رو بهشون مـیدم. نیـهان و کمال تو بیمارستان از دکتر اوزان مـیپرسن کـه بعد عملی اومد عیـادت اوزان و اونم مـیگه نـه که تا اونجایی کـه یـادمـه مورد مشکوکی نبود. و دارن مـیرن کـه آدم آسو بـه عنوان دکتر مـیاد بهشون مـیگه کـه اون روز من یـه چشم و ابرو مشکی دیدم رفت اتاق داداشتون و نیـهان و کمال بـه زینب شک مـیکنن. نیـهان بـه کمال مـیگه تو ممکنـه چون زینب ته اونو ببخشی ولی من هیچ وقت اونو نمـیبخشم اونیـه کـه با امـیر بـه داداش من خیـانت کرد. احساساتت رو بزار کنار ، زینب داره بـه ما دروغ مـیگه و یـه چیزی رو مخفی مـیکنـه. لطفا برو و ازش بپرس و کمال مـیره پیش زینب. زینب بـه داداشش تارک زنگ مـیزنـه و بهش مـیگه مدارکی کـه هاکان درون مورد مرگ اوزان داره (دکمـه زینب) بـه من مربوطه ازت خواهش مـیکنم اونا رو نابود کن. و قرار مـیشـه کـه شبش زینب و هاکان با هم برن بیرون که تا تارک بیـاد مدرک ها رو ببره. کمال رفت پیش زینب گفت راجب مرگ اوزان مـیخوام بپرسم کـه زینب هول شد و چایی ها رو ریخت کمال : بازم داری ازم یـه چیزایی رو مخفی مـیکنی. و زینب انکار مـیکنـه ولی آخرش مـیگه : آره من اون روز رفتم بیمارستان که تا با اوزان حرف ب. اوزان من و امـیرو فهمـیده بود مـیخواستم قانعش کنم ولی منو تحقیرم کرد و من سریع اومدم بیرون. کمال : ساعت چند بود؟ سعی کن یـادت بیـاد زینب : نمـیدونم ، فکر کنم پنج بود. کمال : اگه بهم دروغ گفته باشی دیگه نمـیبخشمت و مـیره. نیـهان با امـیر تو رستوران قرار داره و مـیره اونجا ولی این نقشـه امـیر بود و طوفان دنیزو مـیزاره تو ماشین نیـهان و خبرنگارها رو هم خبر مـیکنن. نیـهان بـه امـیر مـیگه دعا کن تو جزئی از قتل اوزان نباشی وگرنـه دیگه نمـیتونی تهدیدی ایجاد کنی کـه پیشت بمونم. نیـهان مـیره مـیبینـه خبرنگارا بیرون رستوران هستن و مـیگن نیـهان کوزجواغلو درون حالی کـه داره تو رستوران غذا مـیخوره نیم ساعته بچش رو تو ماشین ول کرده. و نیـهان مـیفهمـه کـه همش نقشـه ی امـیر بوده که تا نزاره ازش جدا بشـه وگرنـه دنیزو ازش مـیگیره.

کمال مـیره بایگانی بیمارستان و ساعت مرگ اوزان رو مـیبینـه کـه ببین سه که تا چهار بعد از ظهر بوده ولی زینب گفته بود کـه ساعت پنج رفته پیش اوزان و فهمـید زینب دروغ گفته. بعدش کمال رفت سراغ اون مرده رو گرفت (همونی کـه بهشون گفته بود یـه ی رو دیده کـه رفته اتاقه اوزان و آدم آسو بود) ولی کارمندا بهش گفتن کـه همچینی تو این بیمارستان کار نمـیکنـه. بعدش آسو رو نشون مـیده کـه مـیره بـه اون مرده (اسمش گولجانـه) پول مـیده و مـیگه مطمئنی خوب قانعشون کردی و فکرشون بـه سمتی کـه ما مـیخواستیم (زینب) رفت؟ و اونم مـیگه آره. نیـهان مـیره پیش کمال و همدیگه رو بغل مـیکنن. نیـهان مـیگه امـیر تاکتیک هاشو عوض کرده، مـیخواد با دنیز مقابل من بایسته و کمال مـیگه هر چقدر مـیخواد تاکتیک عوض کنـه ، دنیز ماست. دنیزوی نمـیتونـه از ما جدا کنـه ، ما برنده مـیشیم. معلومـه زینب داره یـه چیزی رو مخفی مـیکنـه ولی بـه زودی مـیفهمـیم! لیلا با آیـهان قرار داره و آیـهان سورپریزش مـیکنـه و بهش پیشنـهاد ازدواج مـیده و اونم قبول مـیکنـه. زینب درون پشتی خونـه هاکان رو باز مـیزاره که تا داداشش تارک شب بتونـه بیـاد مدرک ها رو ببره. کمال بازم مـیاد پیش زینب و مـیگه بعد از حرف زدن با تو رفتم بیمارستان ، اون ساعتی کـه تو گفتی رفته بودی پیش اوزان اون خیلی وقت بود کـه مرده بوده. بهم بگو داری از کی محافظت مـیکنی؟ کـه زینبم مـیگه من از امـیر حاملم داداش. کمال بدجور قاطی مـیکنـه و مـیگه کاش بـه جای اوزان تو مـیمردی ، حداقل عزاتو مـیگرفتم!  بعد از رفتن کمال ، هاکان مـیاد خونـه مـیبینـه زینب داره گریـه مـیکنـه زینب مـیگه من دیگه نمـیتونم ش (کمال) باشم. من خیلی آدم بدیم. دیگه خسته شدم و هاکان مـیگه تو زن قوی ای هستی از بعد اینم برمـیای و با هم مـیرن بیرون. شب نیـهان بـه امـیر مـیگه حق نداری اون خبرو پخش کنی. امـیر مـیگه درون صورت طلاق من سرپرستی دنیزو بـه اون قاتل (کمال) و تو نمـیدم و به خاطر این لازم باشـه تو رو بی اعتبار مـیکنم. خوشت اومد؟ و امـیر حرفاشون رو مـیشنوه مـیگه اصلا خوشم نیومد پسرم. امـیر مـیگه بـه خاطر م اگه فردا جلوی خبرنگارها معذرت خواهی کنی عکسات با کمالو پخش نمـیکنم. نیـهانم مجبور مـیشـه قبول کنـه. تارک مـیاد خونـه هاکان و مدرک ها رو برمـیداره و آتیش مـیزنـه. هاکان مـیاد خونـه و مـیبینـه مدرکا نیست و خیلی عصبانی مـیشـه و به زینب مـیگه بـه نظرت کی مدرکای مربوط بـه قتل اوزانو مـیخواد؟ معلومـه کمال و مـیره سراغ کمال.

هاکان بـه کمال مـیگه تو همچین آدمـی نبودی مدرکارو بهم بعد بده. درون واقع هم اونا دیگه ارزشی ندارن من مـهم ترین مدرک یعنی دکمـه رو دادم که تا اثر انگشت ازش بگیرن کمال : بعد اگه اثر انگشت روش پیدا بشـه هاکان : یعنی قاتل رو پیدا کردیم. و آسو درون همـه حرفاشون رو شنید. کمال رفت خونـه خودشون و اتاق زینب رو گشت و لباسی کـه روز مرگ اوزان پوشیده بود رو پیدا کرد ، دید یـه دکمـه ش نیست. و تارک مـیفهمـه کـه کمال اون لباسه رو و به زینبخبر مـیده و زینب دیگه کامل ناامـید مـیشـه. نیـهان بـه کمال زنگ مـیزنـه ولی کمال جواب نمـیده و نیـهان مسیج مـیده کـه بیـا دم فلان دریـاچه ساعت دوازده شب که تا حرف بزنیم. نیـهان مـیره اونجا و یـاد هفت سال پیش کـه کمال همونجا روز سورپرایزش کرده بود مـیوفته. کمالم اومده اونجا و درختا نگاه مـیکنـه ولی جلو نمـیره. کمال که تا صبح کنار دریـاچه مـیمونـه و به کلیدایی کـه تو انبار پیدا خیره مـیشـه. زینب مـیره حموم و مـیگه خدایـا منو ببخش و مـیخواد کنـه و پشت خونـه طناب پیدا مـیکنـه. تو مصاحبه مطبوعاتی نیـهان بـه جای معذرت خواهی بـه خبرنگارا مـیگه هفت ساله با امـیر ازدواج کردم ولی هر دقیقه و هر ثانیـه اش دروغ بود ، اینی کـه مـیبینید یک ازدواج واقعی نیست. کمال مـیره خونـه هاکان که تا ببینـه کلیدایی کـه پیدا کرده بـه درش مـیخوره یـا نـه و کلید درو باز مـیکنـه و کمال مـیبینـه کـه زینب چهارپایـه رو از زیرپاش مـیندازه و مـیکنـه.

قسمت 56 اورجینال سریـال اکیـا ( قسمت های 207 و 208 و 209 و 210 جم ) :

کمال تو اتاق بازجوییـه و هاکان بهش مـیگه تو دردسر بزرگی افتادی کمالم مـیگه دنیز ه منـه ، اگه من اونو نمـیدزدیدم امـیر مـیدزدید. هاکان مـیگه ولی فعلا از لحاظ قانونی امـیر محسوب مـیشـه. امـیرم بـه پلیسا مـیگه شکایت دارم. این آدم بـه من شلیک کرده بود و حالا بچم رو هم دزدیده. مـیخوام کمال سویدره بـه اشد مجازات محکوم بشـه. نیـهان مـیره پیش گالیپ (بابای امـیر) و مـیگه دنیز کماله ، بهم کمک کنید که تا امـیر شکایتش از کمال رو بعد بگیره و من درون عوض سهامم از شرکت رو بهتون مـیدم. مـیدونم کـه برای شما شرکت از پسرتون مـهم تره ولی گالیپ قبول نمـیکنـه و نیـهان موقع رفتن حرفای گالیپ با یکی رو مـیشنوه و گالیپ اسم جمـهور رو مـیاره. (نیـهان و کمال سر جریـان قتل اوزان دنبالش بودن ولی پیداش ن) طوفان هم بـه آسو مـیگه تو دستکاری ماشین نیـهان ازت مدرک بـه جا مونده. امـیر مـیره ملاقات کمال کمال : از این پیروزیت لذت ببر ، چون دوامـی نداره. با این کارا نمـیتونی منو از م دور کنی امـیر : فکر کردم شنیدی و صدای ضبط شده دنیز کـه به خودش بابا مـیگه رو به منظور کمال پخش مـیکنـه. کمال : منو ببین ، دنیز منـه اگه تو رو بکشم و خودم هم بمـیرم بازم دنیزو بـه تو نمـیدم. نمـیزارم بـه م آسیب بزنی. زهرا از زهیر مـیخواد کـه کمالو راضی کنـه که تا بزاره وکیلش بشـه و خودش مـیره ملاقات کمال و مـیگه من مـیتونم تو رو نجات بدم ، با باز پرونده حق پدریت و مـیگه اگه اون دادگاهو ببریم این دادگاه رو هم مـیتونیم ببریم. کمال اولش مـیگه نیـهان ضرر مـیبینـه ولی بالاخره قبول مـیکنـه کـه زهرا وکیلش بشـه. امـیر از اداره پلیس مـیره بیرون و نیـهانو مـیبینـه. نیـهان مـیگه دنیز کماله و در اصل من و تو دنیزو از کمال دزدیدیم و مخفی کردیم ، من نمـیتونم از کمال شکایت کنم. حداقل اینو بهش بدهکارم. بـه عنوان مادر دنیز بـه پلیس مـیگم کـه من خبر داشتم (که کمال دنیزو) امـیرم مـیگه شکایت من بـه عنوان پدرش کافیـه شاکی نبودن تو چیزی رو عوض نمـیکنـه.

نیـهان بـه هاکان مـیگه لطفا اجازه بدین کمال رو ببینم و هاکان مـیگه امکانش نیست و فهیمـه مـیشنوه و به هاکان مـیگه اجازه بده چند دقیقه همدیگرو ببینن دل منو نو هاکان قبول مـیکنـه. نیـهان مـیره پیش کمال. نیـهان : خوبی؟ کمال : یـه رویـا ساختم تبدیل بـه کابوس شد. نیـهان : نـه اینطوری نشد لطفا اینو نگو ، تو بودی کـه به من امـیدوار بودن رو یـاد دادی. کمال : فقط یـه راه داره ، حتما با هم بجنگیم حتما کنارم باشی. نیـهان : من همـیشـه کنارتم. دنیز از جون توئه. کمال : بـه اون یـارو بابا گفت. نیـهان : بعدا حتی یـادشم نمـیاد. بابای دنیز تویی. و در آینده دنیز تو چشمات نگاه مـیکنـه و اینو مـیگه. کمال : دیگه حتما مال من باشین ، کنارم باشین. پرونده حق پدریم رو باز کردم تو هم حتما پیشم باشی، دیگه قوی مـیشیم اگه ما دست برنداریم خدا هم بـه ما کمک مـیکنـه. نیـهان بـه کمال مـیگه کـه اسم جمـهور رو از گالیپ شنیده و قرار مـیزارن با هم درموردش تحقیق کنن. با شکایت کمال بابت حق پدریش بـه کمک زهرا ، از زندان آزاد مـیشـه. کمال بـه زهیر مـیگه این پرونده خیلی طول مـیکشـه و من نمـیتونم انقدر صبر کنم ، خودم دست بـه کار مـیشم. نیـهان به منظور افسانـه (خدمتکارشون کـه برای امـیر کار مـیکنـه و همـه چیزو بهش گزارش مـیده) پاپوش درست مـیکنـه کـه انگار گردنبندش رو دزدیده و مـیگه الان بـه پلیس زنگ مـی و اونم هی التماس مـیکنـه کـه اینکارو نکنید و نیـهان مـیگه درون صورتی پلیسو خبر نمـیکنم کـه بهم بگی روز مرگ اوزان پشت درون اتاق امـیر چی شنیدی و اونم مـیگه گفت سیمشو بکشید (یعنی بکشیدش) آسو بـه امـیر زنگ مـیزنـه مـیگه کمال از زندان آزاد شد ، نمـیدونم کجا رفت. زن تو کجاست؟ امـیرم از افسانـه مـیپرسه نیـهان خونـه ست؟ اونم مـیگه نـه رفته بیرون و امـیر طوفان رو دنبال نیـهان مـیفرسته و مـیگه حتما از نیـهان و کمال تو حالتای صمـیمـی عبگیری. لیلا با یکی از مدیرای شرکت صحبت مـیکنـه و مـیگه امـیر داره واستون نقشـه مـیکشـه من خواستم بهتون اطلاع بدم. ما و آقا کمال از شما حمایت مـیکنیم ولی امـیر بهتون ضرر مـیرسونـه. مدیره هم مـیگه خب پیشنـهاد شما چیـه؟ لیلا مـیگه بـه نیـهان وکالت بدین کـه به جای شما رئیس سهام دارها باشـه و مدیره هم مـیگه روش فکر مـیکنم. تارک (داداش کمال) بـه بانو مـیگه تقاضای طلاق دادم بـه زودی از هم جدا مـیشیم. زینب تو کافه ای کـه کار مـیکنـه حالش بد مـیشـه و شک مـیکنـه کـه حامله باشـه و تست حاملگی مـیخره.

کمال مـیره خونـه هاکان و ازش مـیخواد کـه تمام مدرکایی کـه راجب جنایت اوزان پیدا کرده رو بهش بده ولی هاکان قبول نمـیکنـه و مـیگه بهتره پیش من بمونن ، حتما یکم فکر کنم. و کمال داره مـیره کـه زینب مـیرسه (زینب فعلا خونـه هاکان زندگی مـیکنـه ولیی خبر نداشت) و زینب به منظور کمال توضیح مـیده کـه خواستم رو پای خودم وایسم. تو کافه هم کار پیدا کردم و بعدش هاکان خواست بهم کمک کنـه گفت کـه داداشش رفته و پیشنـهاد داد کـه با هم همخونـه بشیم. و کمال یکم نرم مـیشـه و مـیره. امـیر دنیزو مـیبره پیش مادرش مژگان و باهاش بازی مـیکنـه کـه نیـهان مـیاد و دنیزو مـیبره. مژگان بـه امـیر مـیگه این و ول کن. امـیر مـیگه نگو خواهش مـیکنم. از وقتی تو رفتی من فقط کنار اون تونستم نبودنتو فراموش کنم. من بدون اون زنده نمـیمونم و مژگان مـیگه تو درست عین گالیپ کوزجواغلو شدی.  زینب تست حاملگی رو انجام مـیده و مـیفهمـه حاملس. آیـهان و کمال جمـهور رو پیدا مـیکنن و به حرف مـیارنش اونم مـیگه کـه کارش این بوده کـه روز مرگ اوزان راهروی بیمارستان رو خالی کنـه و لباس های پرسنل رو تو یـه کافه ای بزاره که تا برن اونجا لباس هاشون رو عوض کنن. امـیر و گالیپ مـیخواستن با یـه پروژه کمال رو بـه دردسر بندازن ولی تو جلسه ای کـه مـیزارن نیـهان بـه جای عارف (همون مدیری کـه لیلا ازش خواست بـه نیـهان وکالت بده) مـیاد و مـیگه من این پروژه رو قبول ندارم و کنسلش مـیکنـه. امـیر بـه نیـهان مـیگه نمـیترسی بـه دنیز آسیب برسه؟ نیـهانم مـیگه نـه نمـیترسم چون دیگه باور کردم کـه دنیزو بـه قدری دوست داری کـه نمـیتونی بهش آسیب بزنی. کمال و نیـهان مـیرن تو کافه ای کـه جمـهور گفته بود و اسامـیایی کـه اون روز رفته بودن کافه رو پیدا مـیکنن و مـیفهمن اون روز یـازده نفر بـه اون کافه رفته بودن و مـیرن بـه خونـه یکی از پرسنل کـه از همـه مشکوک تر بـه نظر مـیاد. طوفانم تعقیبشون مـیکنـه و ازشون عمـیگیره. و اونا فکر مـی کـه پرسنله مرد باشـه ولی زنـه و خودش کمال و نیـهانو گول مـیزنـه مـیگه اونی کـه دنبالشین رفته مسافرت معلوم نیست کی برگرده و سریع مـیره بـه امـیر مسیج مـیده مـیگه دو نفر دنبالم بودن ، حتما فوری همدیگرو ببینیم. کمال و نیـهان از سرایدار ساختمان درون مورد پرسنلی کـه دنبالشن سوال مـیکنن کـه اونم مـیگهی کـه دنبالشین زن هستش نـه مرد و مـیفهمن کـه گول خوردن. و کمال مـیگه اون الان فکر مـیکنـه ما دیگه بر نمـیگردیم و چند ساعت دیگه مـیاد خونش و تا اون موقع ما منتظر مـیمونیم. و زهیر رو صدا مـیکنـه مـیاد درون خونـه ی پرستاره رو باز مـیکنـه و کمال و نیـهان مـیرن تو خونـه.

کمال تو خونـه پرستاره دنبال مدرک مـیگرده و نیـهان مـیگه گرسنـه شده و کمال براش غذا سفارش مـیده مـیخورن و بعدشم با هم مـین. امـیر مـیره پیش آسو و مـیگه همـه مدرک هایی کـه در مورد قتل اوزان داری رو بـه من بده. چون تو وقتی من تو بیمارستان بودم از حسابم بـه حساب اون پرستاره پول ریختی. ولی آسو قبول نمـیکنـه. و آسو بـه امـیر مـیگه به منظور خلاص شدنت از این موضوع یـه راه بهتری هست ، زینب و به عنوان قاتل اوزان کمال بده امـیر هم راجبش فکر مـیکنـه و تصمـیم مـیگیره اینکارو ه ولی قبلش واسه خداحافظی مـیره پیش زینب و مـیخواد بهش نزدیک بشـه ولی زینب اجازه نمـیده و امـیر : آخرین فرصتت رو از دست دادی. اگه حرفی داری بزن و خودتو خلاص کن زینب : برات معنایی داره؟ امـیر : شانست رو امتحان کن ولی زینب نمـیگه کـه حاملس و امـیر مـیره. پرستاره برمـیگرده خونش و کمال و نیـهان رو مـیبینـه و کمال مـیگه تو روز مرگ اوزان تو قبل از پلیسا وارد اتاق شدی و مدرک ها رو جوری درست کردی انگار بوده. و باید بـه ما بگی از کی دستور مـیگیری و اونم مـیگه نمـیدونم که تا حالا ندیدمش ، فقط از طریق ایمـیل با هم درون ارتباط بودیم. کمال مـیگه الان یـه ایمـیل بهش بفرست و بهش بگو گفته بودید کار بی خطریـه ولی نیست ، باز هم حتما معامله کنیم وگرنـه مـیرم پیش پلیس . و امـیر جواب مـیده خودم زمان و مکانشو بهت خبر مـیدم منتظر بمون. کمال زهیرو مـیزاره پیش پرستاره که تا وقتی مکان ملاقاتشون مشخص شد بهشون خبر بده. نیـهان خوشحاله و مـیگه شاید فردا آخره راه باشـه و قاتل رو ببینیم. کمالم مـیگه فردا یـا هر روز دیگه بالاخره پیداش مـیکنیم. نیـهان برمـیگرده خونـه و امـیر بهش مـیگه چرا منو دوست نداری؟ من درون تو گم شدم. همش منتظرم منو ببینی و دوستم داشته باشی درون اصل تو داستان ما اسیر منم. و بعدش مـیگه مـیخوای طلاق بگیری؟ باشـه و عکسایی کـه طوفان از نیـهان و کمال گرفته بود رو نشونش مـیده و مـیگه بـه نظرت قاضی بعد از دیدن اینا حضانت دنیزو بـه کی مـیده؟ بـه مادر خیـانت کار یـا پدر صادق؟ حالا یـالا برو طلاق بگیر. هاکان تو سطح آشغال تست حاملگی زینب رو مـیبینـه و مـیفهمـه کـه حاملس. امـیر به منظور پرستاره محل ملاقاتشون رو ایمـیل مـیکنـه و زهیر بـه کمال مـیگه. نیـهان و کمال هم راه مـیوفتن برن سر قرار که تا قاتل رو ببینن. بعدش نشون مـیده کـه پرستاره و امـیر از قبل با هم نقشـه کشیده بودن و امـیر مـیدونست کـه نیـهان و کمال مـیان خونـه پرستاره و مجبورش مـیکنن بهش ایمـیل بفرسته. و مـیخواد زینب رو ببره محل قرار.

امـیر بـه طوفان دستور مـیده بره زینب رو بدزده و اونو تو جایی کـه کمال و نیـهان دارن مـیان تو یـه جعبه کادو مـیزارنش. هاکان مـیاد پیش امـیر مـیگه تو دیگه چقدر مـیخوای بـه زینب آسیب برسونی؟ اون حاملس ، ازش دور بمون. نیـهان و کمال مـیرن سر قرار و جعبه رو مـیبینن و کمال بازش مـیکنـه و با تعجب نگاه مـیکنن.

لطفا به منظور مشاهده و خواندن کل داستان بـه صفحات بعد مراجعه بفرمایید .




[سریـال اکیـا عشق بی پایـان خلاصه و قسمت آخر فیلم اُکیـا + عکس اسم اصلی کمال سویدره]

نویسنده و منبع | تاریخ انتشار: Sat, 21 Jul 2018 20:04:00 +0000



مدفوع خوردن زن توسط زن

خوراندن ادرار و مدفوع بـه 19 ساله توسط خانواده اش + عکس

خوراندن ادرار و مدفوع بـه 19 ساله توسط خانواده اش برادران و و عروس بیرحم کـه جوان را مجبور بـه خوردن ادرار و مدفوع و همچنین سنگ توالت و کارهای غیر انسانی مـید

در گوشـه و کنار دنیـا حوادثی دیده مـیشود کـه گهگاه یک حادثه ما را چنان شگفت زده مـیکند کـه به انسانیت برخی شک مـیکنیم .

همانند جریـان پیش آمده به منظور شـهنا بگم Shahena Begum 19 ساله بنگلادشی کـه در کمال بیرحمـی برادران و و عروس خانواده ادرار و مدفوع را بـه زور بـه خوردن بیچاره مـیدادند و جوان بیچاره را مجبور بـه سنگ توالت و خوردن برنج زیـاد و زل زدن و تماشا چندین ساعته سنگ توالت مـید .

خوراندن ادرار و مدفوع بـه 19 ساله

اینگونـه کـه پیداست خانواده این همگی عقده ای داشته اند کـه با اجبار بـه خوردن ادرار و مدفوع و سنگ توالت برطرف مـیشده هست .

خانواده  شِهِنا بیگم 19 ساله بـه او حمله مـی د، مدفوع خوردن زن توسط زن نمـی گذاشتند از دستشویی استفاده کند و مجبورش مـی د فضولات خودش را بخورد کـه به دنبال آن بالا مـی آورد. مدفوع خوردن زن توسط زن سه برادر، یک و یک عروس خانواده درون این جنایت دخالت داشتند.
شـهنا کـه عضوی از یک خانواده 8 نفره بنگلادشی بود بارها با وسایل مختلف از جمله چوب بیس بال پلاستیکی کتک کتک مـی خورد. مدفوع خوردن زن توسط زن گاهی او را مجبور مـی د حجم زیـادی برنج را بـه زور بخورد، کاسه ی توالت دستشویی را بلیسد و یـا مدت بسیـار طولانی بـه کاسه توالت زل بزند.
شـهنا روز یـازدهم اکتبر جان خود را از دست داد و مامورین آمبولانس جسد وی را درون خانـه اش پیدا د. خانواده وی بـه مامورین گفته بودند کـه شـهنا حالش خوب نبود و یکباره غش کرده هست اما شواهد نشان مـی داد کـه قربانی ظرف 24 ساعت گذشته بـه شدت با نوعی سلاح کتک خورده بود و آثار ضرب و جرح شدید درون جای جای نقاط بدنش بـه چشم مـی خورد.
در طی دادگاهی 10 هفته ای درون سنت آلبانس درون مجموع حکم 56 سال زندان به منظور مجرمـین این حادثه صادر شد.

: مدفوع خوردن زن توسط زن




[خوراندن ادرار و مدفوع بـه 19 ساله توسط خانواده اش + عکس مدفوع خوردن زن توسط زن]

نویسنده و منبع | تاریخ انتشار: Fri, 29 Jun 2018 18:50:00 +0000



زنی که در خیابان میشود اپارات

کتک زدن و زن درون خیـابان توسط همسران ...

کتک زدن و زن درون خیـابان توسط همسران مشتریـان دو زن عصبانی یک زن را کـه به گفته آنان با همسرانشان درون ارتباط بوده درون خیـابان کرده و با کتک درون خیـابان ها چرخاندند

در این روزها اخبار مبنی بر غیرت زنان بر مردان درون دنیـای نت بسیـار دیده مـیشود و در همـین هفته اخیر دو کلیپ از برخورد زنانی کـه همسرانشان با دیگری درون ارتباط بوده دیده شده کـه در آن این زنان مورد نظر را درون خیـابان بـه طرز وحشتناکی کتک زده و سپس به منظور بردن آبروی این ، زنی که در خیابان میشود اپارات درون خیـابان وی را مـیکنند .

کتک زدن زن درون خیـابان

همـین چند روز پیش کلیپ دردناکی از کتک خوردن از دست چند زن درون کشور چین منتشر شد کـه در آن چند زن بـه شدت یک را درون خیـابان مورد ضرب و شتم قرار داده و سپس لباس های وی را از تنش بیرون درآورده و را مـیکنند که تا آبروی وی را ببرند .

کتک زدن چینی

بر طبق گفته ها این با همسر یکی از این زنان رابطه داشته کـه زن و دوستان زن را ترغیب کرده که تا در یکی از خیـابان های شلوغ چین دست بـه بی آبرو بزنند .

حتی برخی از افراد کـه برای کمک بـه جلو مـی آمدند وقتی دلیل رفتار این زنان را مـیفهمـیدند عقب مـیرفتند و به تماشای بی آبرو شدن چینی مـیپرداختند .

هنوز چند روزی این حادثه نگذشته بود کـه کلیپی شبیـه بـه این فیلم درون سایت های معتبر خارجی منتشر شد کـه از کتک خوردن زن  بدست دو زن و زن و چرخاندن وی درون خیـابان ها خبر مـیداد .

کتک زدن زن درون خیـابان

به گزارش دیلی مـیل این دو زن عصبانی زنی را کـه در رابطه با شوهر آنان بود با کتک  کرده و برای بردن آبروی زن ، وی را درون خیـابان ها چرخاندند .

این جریـان درون شبه جزیره کریمـه کـه اخیرا بـه کشور روسیـه وصل شده هست اتفاق افتاده هست .

چرخاندن زن درون خیـابان

در این فیلم زنی کـه با لباس دو تکه شنا مـی باشد توسط دو زن دیگر مورد حمله قرار مـیگیرد کـه پس از پاره لباس های وی و کتک خوردن از دست یکی از زنان ، دومـین زن با کشیدن موهای این زن ، وی را درون خیـابان ها بـه چرخش مـیبرد .

چرخاندن زن درون خیـابان

به گفته زنان مـهاجم این زن بارها و بارها با همسر آنـها خوابیده و یک هست .

به گفته برخی از رسانـه ها یکی از زنان مـهاجم باردار بوده کـه از همخوابگی زن با همسرش عصبانی تر بوده هست .

چرخاندن زن درون خیـابان

هیچبا دیدن این اتفاقات بـه کمک این زن نیـامده و همچنین خبری از پلیس نبوده هست .

. زنی که در خیابان میشود اپارات . زنی که در خیابان میشود اپارات : زنی که در خیابان میشود اپارات




[کتک زدن و زن درون خیـابان توسط همسران ... زنی که در خیابان میشود اپارات]

نویسنده و منبع | تاریخ انتشار: Tue, 17 Jul 2018 06:40:00 +0000



کداهنگ پیشوازهمراه اول حامدهمایون حاکم احساس

آهنگ پیشواز همراه اول حامد همایون / تمام کد ها

آهنگ پیشواز همراه اول حامد همایون کد آهنگ های پیشواز همراه اول حامد همایون شامل کد آواهای انتظار همراه اول حامد همایون خواننده خوش صدای ایران .

در ماه های گذشته آهنگ های حامد همایون و صدای زیبای حامد همایون مورد توجه مردم ایران قرار گرفته هست .

آهنگ پیشواز حامد همایون

آهنگ پیشواز همراه اول حامد همایون را به منظور مشترکین همراه اول قرار داده ایم که تا با زدن کد آهنگ پیشواز حامد همایون از آهنگ های حامد همایون درون آوای انتظار همراه اول خود لذت ببرید .

89941 چه عشقی 89940 قسمت 89939 دیوونگی 1 89938 دیوونگی 89904 آه نکش 89902 نگاه 89901 بارون کـه زد 1 89900 بارون کـه زد . کداهنگ پیشوازهمراه اول حامدهمایون حاکم احساس . کداهنگ پیشوازهمراه اول حامدهمایون حاکم احساس : کداهنگ پیشوازهمراه اول حامدهمایون حاکم احساس ، کداهنگ پیشوازهمراه اول حامدهمایون حاکم احساس




[آهنگ پیشواز همراه اول حامد همایون / تمام کد ها کداهنگ پیشوازهمراه اول حامدهمایون حاکم احساس]

نویسنده و منبع | تاریخ انتشار: Wed, 18 Jul 2018 10:20:00 +0000



کداهنگ پیشوازهمراه اول حامدهمایون حاکم احساس

آهنگ پیشواز همراه اول محمد علیزاده / تمام کد ها

آهنگ پیشواز همراه اول محمد علیزاده شامل تمام کد آوا های انتظار یـا آهنگ پیشواز همراه اول محمد علیزاده خواننده خوب و خوش صدای ایران

83688 برادر 2 83687 برادر 1 . کداهنگ پیشوازهمراه اول حامدهمایون حاکم احساس . کداهنگ پیشوازهمراه اول حامدهمایون حاکم احساس : کداهنگ پیشوازهمراه اول حامدهمایون حاکم احساس ، کداهنگ پیشوازهمراه اول حامدهمایون حاکم احساس




[آهنگ پیشواز همراه اول محمد علیزاده / تمام کد ها کداهنگ پیشوازهمراه اول حامدهمایون حاکم احساس]

نویسنده و منبع | تاریخ انتشار: Mon, 16 Jul 2018 19:48:00 +0000



تمامی مطالب این سایت به صورت اتوماتیک توسط موتورهای جستجو جمع آوری شده است
هیچ مطلبی توسط این سایت مورد تایید نیست. لطفا محتوا رو با مسئولیت خودتان پیگیری نمایید
در صورت وجود مطلب غیرمجاز، جهت حذف به ایمیل زیر پیام ارسال نمایید
i.video.ir@gmail.com